آخه به تو ربطی داره؟

کلاس تموم شد، در حینِ پاشدن و بیرون اومدن، دستم رو کردم تو کیف‌م و عینک‌مُ درآوردم، داشتم پاکش می‌کردم و از در بیرون می‌اومدم. همینکه بردمش بالا، جوری بذارم که زیرِ چونه‌م بمونه، و جلد و دستمالش رو جا به جا کنم و بذارم تو کیف‌م، یهو یکی خواست مزه بپرونه با لحنِ مسخره گفت:

– از اینجا داره عینک میزنه!

منم هنوز، حرفش تموم نشده بود، رومو برگردوندم سمتش و خیلی هاپویی گفتم:

+ مشکلی داری؟؟؟؟

بیچاره! خشک شد قیافه‌ش دیدنی بود!

رامو کشیدم سمتِ راهرو (که دقیقا این راهرو پارکینگه حیاطِ یونی هستش)! بعده چند دقیقه، دوستش واسه اینکه رفیق ضایع شده‌ش رو جمع کنه! برگشت گفت:

– با من بــود!

منم برگشتم با دهن کجی گفتم:

+ آهـــاع !!!

 

کلی هم حال کردم زدم تو دهنش، اصن انرژی گرفتم، یه وضعی! هوم. حالا بره جواب واسه “مشکلی داری” پیدا کنه.

 

پ.ن: مانتوم جیب نداشت، وگرنه همش می‌ذارم تو جیب‌م …

نوشته‌های مرتبط

4 دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *