از این زندگی خسته‌م

گوشیمو خاموش کردم … سیم تلفن رو کشیدم … موزیک گوش می‌دم … فکر می‌کنم … اشک می‌ریزم … این اشک‌ها از شدتِ تاسف و نامردیِ‌ایی هست که خودم در حقِ خودم کردم … یک در میون بغض‌م رو قورت می‌دم … بند نمیاد … لا به لایِ این اشک‌هام از خدا می‌خوام که تاوانِ تمامِ کارایی که کردم رو پس بدم … عوضش فقط یه چیزی رو بهم نشون بده.

به خودم بد و بی‌راه می‌گم … دستم جایی بند نیست که اینطور می‌کنم با خودم … از خودم انتقام می‌گیرم … باعث تمامه این ضربه‌ها “خودم بودم” که به خودم زدم … اینقدر خودم رو عذاب می‌دم که دیگه توانِ نفس کشیدن واسم نمی‌مونه …

هر روز که می‌گذره به حسرتی که می‌خورم بیشتر اضافه می‌شه و می‌شه و می‌شه …

چند ساله همش گفتم خستمه … خستمه … خستمه … ولی بازم ادامه دادم. بدونِ هدف! دیگه از این خستمه گفتنا هم خستمه !!

یعنی می‌شه یه روز پاشم؟ برای خودم زندگی کنم؟ برای احساسم؟ – شاید یه روز بشه. شاید … فقط واسه همین شایده که دارم دست و پا می‌زنم، فقط واس همین ” شاید ” !!

پ.ن: ابی – نوازش

نوشته‌های مرتبط

^_^

3 دیدگاه

  1. رسیدن به این شاید آسون‌تر از اون چیزیه که فکر می‌کنی‌. فقط کافیه خودت رو دوست داشته باشی‌. یعنی رفتارت رو با خودت کاملا عوض کنی‌. از فردا شروع کن‌. با خودت قرار بزار مثلا ۲۰ روز (‌یا هر چقدر که دوست داری‌) این روش رو امتحان کنی‌. تمام عقده‌هایی که تو دلت مونده رو خالی کن‌. به حرف دلت بیشتر از حرفای دیگران گوش کن‌، بزار صدای خودت رو بشنوی‌. نه گفتن به دیگران رو یاد بگیر‌. یاد بگیر که به در خواست‌های اطرافیانت که در تقابل با خواسته‌های خودت هستن نه بگی‌.
    یاد بگیر خودت باشی‌. یاد بگیر فامیل من باشی‌!

پاسخ دادن به علي رضا لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *