اِی متقلبه خوش خنده

آقا امروز، کُشتیم خودمون رو، هِی خوندیم و هِی خوندیم، دو تا کلاس رو هم پیچوندیم که پرمایه بریم سر جلسه امتحان.

اون وقت سره جلسه امتحان حاضر شدیم، برگه‌ی آ۵ سوالا رو گرفتیم دستمون، مات و مبهوت، هِی سوالا رو نیگا کردم، هِی سوالا منو نیگا کردن! هِی بغل دستیامو نیگا کردم، هِی اونا منو. خلاصه همه با هم به هم نیگا می‌کردیم، آخرش هم یه نگاه به استاد :دی

وضعیتی بود خفن!

بعد دیگه دیدیم رومون نمی‌شه برگه آ۴ جوابا رو سفید تحویل استاد بدیم و اینا. شروع کردیم به نوشتن.

اینقد نوشتم خودمو خفه کردم. و البته همین‌جا اعتراف می‌کنم (حالا نمی‌خوام بگم چقد از سوالا رو) ولی خیلی تقلب زدم! مث چی از رو دست اینوری و اونوری می‌نوشتم. دوستان هم باحال، که دیگه نگوووو.

همه تو هم چپیده بودن، داشتن جواب می‌دادن، تقلب و ایناشون بماند، فقط جلو من خالی از سکنه بود :دی منم با پررویی تمام، استاد رو نیگا می‌کردم، همین‌که نگاه می‌کرد، می‌خندیدم، استادم می‌خندید. باز من می‌خندیدم و استادم همین‌طور. اصن بساطی بود غیر قابلِ وصف.

دیگه بنده خدا آخرای تایمِ امتحان گفت، آخه دیگه دارین تقلب می‌کنین، یه نگاه به برگه نندازین و یه نگاه به من! تابلوئه :دی

وُیــــــــــــــی. دیگه داشتم منفجر می‌شدم از خنده. هنوزم اثر اون خنده‌ها هست و برا خودم نیشم بازه و قهقهه می‌زنم! خدا کنه بلا ملا سرم نیاره. گناه دارم خب :پی

اصن نمی‌دونم چه روزی بود امروز و چه امتحانی بود این امتحان!! جز دو سه نفر آخر هم بودم داشتم برگه‌م رو تحویل می‌دادم. تند تند داشتم می‌نوشتم، اومده بهم می‌گه، شاگرد زرنگه این کلاس معلومه تویی :دی! چیش! منم گفتمش، ئه نه استاااااااااااااااااد دارم پاک‌نویس می‌کنم. اونم همچین عکس‌العمل نشون داد، شرمنده شدم که چرا لو دادم در حال پاک نویس کردنِ جوابام. خب دلش خوش می‌شد من شاگرد زرنگه‌م !!

 

یه صحبت خصوصی با استاد: جونه استاد، اگه خوندی این پست رو، به رو من نیاری‌ها. به خدا اولین باری بود که تقلب می‌کردم. حالا شایدم متوجه نشده باشین، که داشتیم از رو دسته هم یا کفِ دست هم می‌نوشتیم و اینا، ولی دیگه بخاطره اون جملات در مورد صداقت و از این صوبتا، ببخشین!

نوشته‌های مرتبط

3 دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *