برنامه ریزی

وقتی برنامه ریزی میکنم واسه کارام و در نهایتش حداقل به ۷۰درصد از اون کارام رسیدگی میکنم، بسی حس شادی و شعف فراوان بهم دست میده.

امروز هم یکی از اون روزا بود.

هم تونستم، مدرکم رو از دانشگاه بگیرم [ چه حسِ باحالی به آدم دست میده وقتی میره یونی قبلیش ]

هم اینکه تونستم کارای بانکیم و کارای فروشگاه و عکاسی و غیره و غیره رو به موقع انجام بدم.

با اینکه این همه راه رفته بودم تا شرق گیلان، فقط یه مورد رو نتونستم انجام بدم :دی که ایشالله باشه یه روز دیگه.

دیگه حالا شما فکر کن به تمام کارات رسیده باشی، و یهو بری پیش دوستات و چند ساعتی رو هم با اونا بگذرونی.

اووووووف! بعدشم همون دوستات بهت بگن، که لاغر شدی و از این صوبتا. :دی اینقده حال میـــــــــده که نگووووووووووووووو …

بهتره دیگه حرف نزنم. یهو یادم اومد قول دادم برا دوستامم توئیتر درست کنم تا بتونن توئیت کنن کلا فان داشته باشیم!

 

اوه یادم رفت بگم، اساسی برنامه ریختم، برم پیشه دوس جونه رامک، ریاضیم رو قوی کنم! باشد که رویِ هر چی ریاضی رو کم کنیم :دی ! حالا جالبش اینجاس که من با خوده ریاضی اصن مشکل ندارم، تو درسای دیگه ضعف دارم شدید :دی که نیاز به توضیح و مشق نوشتن دارم.

حالا قراره که این کلاس خصوصیه راه بیفته دیگه تا ببینیم چطوریا میشه

نوشته‌های مرتبط

بوسه

7 دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *