حدیث واسه همیشه مُرده

*ديگه اون حديث باقي نمي‌مونم که پر از ضعفه.
*ديگه من اوني نيستم که خودمو واسه هر کسي فدا مي‌کردم.
*ديگه من اون حديثي نيستم که خودمو و نفس کشيدنم رو فداي بر هم نريختن زندگيِ ارومتون مي‌کردم.
ديگه من اون حديثه‌ي مهربون نمي‌مونم و گذشت نمي‌کنم!
هر لحظه به اين فکر مي‌کنم که روزي جلوي چشمم، تقاض کاري رو که باهام کردي رو پس بدي.
هر لحظه، هر ثانيه.
و مي‌دونم که روزي، در همين دنياي فاني، تقاضِ لحظه لحظه بدي‌هات، دروغ‌هات و تهي کردنِ زندگيِ من رو پس مي‌دي!
و مي‌دونم که روزي، با چشمايِ خودم اون لحظه‌ها رو مي‌بينم!
و اون‌جاست که بايد ازم طلب بخشش کني!!
و اون‌جاست که من بايد اين روز‌ها و اين احساسات رو که واسم به‌وجود آوردي رو برات ياد‌اوردي کنم.
مطمئنم که چنين روزي مي‌رسه!
مطمئنم!
اينقدر به اين قدرتِ طبيعت اعتقاد دارم و اينقدر به اين حقيقت ايمان دارم که هر کسي در اين دنيا، هر بدي بکنه، همون رو دير يا زود، تو زندگيِ خودش تجربه مي‌کنه و سرش مياد.
شک ندارم، که اون روز مي‌رسه!
و  بايد اينم بدوني که زندگي‌م ادامه پيدا مي‌کنه، چه با بودنت، و چه نبودنت، چه مث يه غريبه باشي برام، يا مث کسي که با وجودم داره زندگي مي‌کنه!
ديگه برام فرقي نمي‌کنه، چون قلبم ديگه بُريده، ديگه اين قلبمه که سياه شده، ديگه اين قلبمه که بي‌تفاوت شده!

از دل‌م بيرون رفت هر کسي که بايد مي‌رفت

* خب این جملات چرت و پرتی بیش نبودن، چون امروز، نزدیک ۵ ساعت با خودم کلنجار رفتم که چطور خودمو بکشم تا از این زندگی راحت شم. بدجوری تحت فشارم و کسی هم نیست که دلم بهش خوش باشه! بعید می‌دونم اینبار اگه فکر خودکشی زد به سرم زنده بمونم…

نوشته‌های مرتبط

2 دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *