دستِ خودم نیست

دستِ خودت نیست

زن که باشی،

گاهی دوست داری

تکیه بدهی، پناه ببری، ضعیف باشی.

دستِ خودت نیست

زن که باشی،

گه‌گاه حریصانه بو می‌کنی دست‌هایت را

شاید عطرِ تلخ و گسِ مردانه‌اش

لابه‌لای انگشتانت باقی مانده باشد!

دستِ خودت نیست

زن که باشی،

گاهی رهایش می‌کنی و پشت سرش آب می‌ریزی

و قناعت می‌کنی به رویایِ حضورش

به این امید که او خوشبخت باشد!

دستِ خودت نیست

زن که باشی،

همه‌ی دیوانگی‌های عالم را بلدی !!!

.

.

+ فیس‌بوک

نوشته‌های مرتبط

4 دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *