دلم میگیره وقتی …

سپیده، برای دیوانه کامنتی گذاشته: اگه با روانشناسی فروید آشنایی داشته باشی می فهمی که در اینجا منظور از من همان نهاده که دنبال لذته و خود همان ایگو یا منه که منطقیه و شما هم میتونه همان فرا خود یا وجدان یا اخلاقیات باشه.

بعدشم منو به این بازی دعوت کرده، دلم میگیره وقتی ….

  • خیلی زود فراموش میشم.
  • کسی دیگه جایگزین من میشه.
  • نمیتونم احساساتم رو بیان کنم.
  • نمیتونم نقش یه دوست خوبُ بازی کنم.
  • خودسانسوری میکنم.
  • بعد از ایجاد یه رابطه صمیمانه، براحتی از همه چی دور میشم.
  • میبینم دوستی تو با من، مث دوستی تو با بقیه س.
  • میبینم هیچ فرقی بین من و دیگران نمیذاری.
  • فهمیده نمیشم.
  • اونجوری که باید و شاید متوجه منظورم نمیشی.
  • نمیتونم برای تک تک مطالبتون کامنت بذارم. با اینکه تمام سعی م بر اینه همه رو بخونم و میخونم.
  • قولی میدم و فراموشش میکنم.
  • نمی نویسم و نمیتونم بنویسم.
  • به حوضِ تو حیاطِ خونه مون تو ایرانشهر فکر میکنم.
  • مثِ الان ناراحتم و هیشکی نیست آرومم کنه!

پ.ن: هر کی خواست این بازی رو انجام بده. دوس دارم بدونم دل شماها چه زمانی گرفته میشه؟!

درخواست: یه درخواست دارم از خیلی ها، اما روم نمیشه بگم. حس میکنم خیلی زشته یه جورایی پررویی به حساب میاد. از یه طرفی هم فکر میکنم ممکنه دلخوری پیش بیاد. آخه زمان کوتاهه و تعداد افراد بالا. 🙁 نمیدونم بگم یا نه؟

دل نوشت: بالاخره اسفند اومد. کجاس نیلویم؟ که واسم روزشماری کنه؟

تاریخ اصلی پست : ۱ اسفند ۱۳۸۷

امروز نوشت: درخواستم این بود، که تا روز تولدم، یه نفر از دوستان وبلاگیم، وبلاگم رو به روز کنه! ;;)

نوشته‌های مرتبط

بوسه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *