دماغشُ عمل کرده، دچار غرور کاذب شده

تُند تُند آدامس می جوم! احساس میکنم قیافه م خیلی خنده داره. سردرد عجیبی دارم، همش از عصبانیته، خودم میدونم! امروز روز واقعا گند و نحسی بود. چون کاملا با اون چیزی که در تصورم بود فاصله داشت. هفته گذشته دقیقا در چنین روزی من بی خبر از همه جا نشسته بودم پای پی سی! و بچه ها از صبح تا بعد از ظهر تو کلاس داشتن با استادا خنده و شوخی میکردن و جزوه می نوشتن. بعد که من خبردار شدم کلاسا تشکیل شده، و تعریف بچه ها رو از استاد برنامه نویسی تحت وب و مباحث ویژه شنیدم، مشتاقانه منتظر روز شنبه موندم.

.

صبح، ده دقیقه از ۸ گذشته بود، با کمی تاخیر رسیدم به کلاس. بعد از یه حضور و غیاب ساده استاد گرامی شروع کردن به مرور درس هفته قبل (!!) من هِی به خودم میگفتم، حتما میتونم ادامه اچ تی ام الی رو که از تابستون شروع کرده بودم و نیمه کاره کنار گذاشته بودمش، تموم کنم و خوب و کامل با این زبان برنامه نویسی کنار بیام. چیزی حدود نیم ساعت از کلاس گذاشته بود، به سحر گفتم: همین بود میگفتین؟ اینکه نمیتونه چیزی درس بده! بیان این جمله همانا و تا ساعت یازده با سه چهار برچسب HTML و body و head و Title ور رفتن و توضیح دادن همانا. حالـــــــــــــــم بهم میخوره از اینــــا! واقعا حالم بهم میخوره هــا. اصلا انتظار نداشتم، همچین باشه! البته بازم به خودم امیدواری میدم که از جلسه بعد شیوه تدریس بهتر میشه و راحت تر و رون تر توضیح میده. این از این کلاس. بی خیالش شدم. دُرُستم تدریس نکرد، نکرد دیگه فدا سرم، من مگه چمه؟ خودم میشینم میخونم و یاد میگیرم!

.

کلاس بعدی تشکیل شد، همون استاد قبلی از دوستانِ عزیزِ همکلاسیِ دانشجویِ محترم و گرامی، پرسید: C خوندین؟ همه مثِ چی واستادن نگاه کردن! دقیقا همون کاری که ترم قبل با خانوم محقق انجام دادن و مجبورش کردن دوباره C رو از پایه درس بده و از درس اصلی خودش بازبمونه، درسی رو که دو ترم قبلتر پاس کرده بودن!!! این استادِ عزیز هم با سوال و جواب و خنده و شوخی به این نتیجه رسید که دوباره C تدریس کنه و پاشو کرد تو یه کفش که اگه حتی یه نفر هم بلد نباشه من درسش میدم، به همین راحتی! چند نفر از ما هم که نیست پول مُفت دادیم و اصلا هیچی برنامه نویسی حالیمون نیست، زبون به دهن گرفتیم و مث خنگا، دو ساعت تمام به استاد و دو دانشجویی که C پاس نکرده بودن خیره شدیم و از اول انواع داده ها و کوفت و زهره مار و غیره رو از دهن این استاد و دانشجو شنیدم و یاد گرفتیم، مثلا! فکـــــ کن، ۶۰ نفر حالا هیچی، من میگم ۲۰ نفر، ۴۰ نفر باشن به حال خودشون و همش در حال پَسرَفت باشن، دو ساعت و نیم تمام حرص خوردیم!! آخه چه معنی میده؟ دوباره C درس بده؟ من واقعا نمی فهمم. سه ترم زبان سی؟؟؟

.

اینا همه یه طرف. با وجود اینکه، من این رفتار استاد رو یه نوع توهین به خودم میدونستم، چیزی نگفتم و فقط با گوشی توئیت کردم! در دقایق پایانی واقعا دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و چیزی نگم، استاد برگشته میگه، اونایی که ادعاشون میشه و بلدن برن واسه م دو تا برنامه بنویسن و ایمیل بزنن، سه تا برنامه چرت و پرت گفت، از کل کلاسم خواست براش ایمیل کنن. همه کلاس برنامه هاشُ به مسخره گرفتن. حوصله هم ندارم توضیح بدم با چه وضعیتی با این قضیه برخورد کردن. آخرش آدرس ایمیلشُ نوشت رو تابلو، یکی برگشت گفت اون حرف چیه v یا r، اخماشو تو هم کشیده میگه: شما اینو چی میخونین؟؟؟؟ توسلی وی داره یا آر ؟؟؟ (فامیلیش توسلیه آخه) شما دانشجوی کامپیوتر هستین؟؟؟ بچه ها گفتن فامیلی خودتونه؟ میگه: فکر کردین مث شما ایمیل مسخره و چرت و پرت دارم؟ farzad.5@yahoo.com ؟؟؟؟ اینم شد آدرس ایمیل؟ تک تک شماها باید آدرس میلتون باید به اسم و فامیلیتون باشه، حالا اسمتون نشد اشکال نداره، ولی باید فامیلیتون باشه، وگرنه من ایمیلتون رو باز نمیکنم و نخونده حذف میکنم.

.

منـــــــــــو دارررررررررررررررری؟؟؟؟؟؟؟ اون لحظه داشتم آتیش میگرفتممممم. گفتم استااااد من چهار ۵ ساله دارم از این آدرس میلیم استفاده میکنم و نمی تونم عوضش کنم. برای کارای اداریمم از همین ادرس میل استفاده میکنم !!!! چند دقیقه با هم بحث کردیم، تو روی من واستاده میگه، شما از ادرس میلت برای بچه بازیتون استفاده کنین، یه ادرس میل هم برای کارای اداریتون !  (بی شخصیت x-( x-(  ، اصلا متوجه نمیشه چی داره از دهنش در میاد) !!! دوباره با صدای بلند تاکید کردم: من آدرس ایمیلم، آدرس وبلاگم، آدرس یاهوم همه همینیه که الان دارم استفاده میکنم !!! عوضم نمیتونم بکنم. بعدش میگه من تو دوران کارشناسی چون ادرس ایمیلم به اسم خودم نبود استادم یه نمره ازم کم کرد! ( خُ به من چه آخه؟؟؟ x-(  ) شما باید آدرس ایمیلتون رسمی باشه. اصلا بگو ببینم آدرس ایمیلت چیه؟ گفتم: سد آی نور لای اَت جی میل دات کام !!! من خودم  MCSE خوندم، با استادم تمام سوال جوابا و تستامو از همین ایمیل رد و بدل میکردم. چشاشو گرد کرد، با همین آدرس؟ ( نــه با آدرس ایمیل عمه م فرستادم ) بعد از جر و بحث و شنیدن این حرفم، یه فرصت کوچولو بهمون دادن و گفتن این دفعه اشکال نداره با هر چی میخواین ایمیل کنین. 😐 اما دفعه بعدی باید رسمی باشه ! شت شت شت شت شششششششششششت !!!!!!!!!!!!!!  x-(

.

همینکه کلاس تموم شد، رفتم تو آموزش گفتم میخوام این ۶ واحد رو حذف کنم، برخوردشون بد بود! میدونم که میتونن این کار رو بکنن، اما لعنتیا، قدمی بر نمیدارن واسه آدم. رئیس دانشگاه هم همونجا بود، میگه اسمت چیه و از کجا میای. مثلا فک کرد آخـــی نازی من الان ترسیدم؟؟؟!؟!؟؟!  من الان حتی حق اینُ ندارم با یه استاد دیگه این درسا رو بردارممممممممممممممم :(( !!! حرصم گرفته. نمیدونم چیکار کنم !!! رو دلم مونده چرا نمیتونم جواب آدمایی رو که غرور بی خود دارنُ بدم  و جلوشون واستم و از حقم  دفاع کنم، یا اصلا چرا باید به آتیش چند تا دانشجویِ دانشجو نما بسوزم؟؟؟؟؟

.

دلم میخواد حال همشونُ حسابی جا بیارم، از اون دانشجوها گرفته تا همین استادی که ادعای استاد بودن داره! احتمالا بعده چند روز یه متن حسابی می نویسم به همراه کلی نیش و کنایه، و این پست رو رمز دار میکنم. بعدشم برنامه ها رو وقتی واس استاده ایمیل کردم، ادرس وبلاگمم ته همون ایمیل همراه ش می فرستم، شاید یکمی خنک شم. میشه شما هم کمکم کنین و بگین چیکار کنم؟؟؟ واقعا عصبانیم از نحوه برخورد و صحبت این استاد! 🙁 لطفا هم بهم نگین بی خیالش شم و اینا …. خُب؟

نوشته‌های مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *