شوخی

وُی دیرم شده، تازه تایپ و نمودار و از این جور چیزمیزای مربوط به درسِ کلاس بعدی رو دارم آماده میکنم :دی یعنی

این استادِ اینقده باحالِ، خیلی ظرفیتش بالاس :دی خیلی خیلی ازش خوشم میاد! بعد نمیدونم چطور میشه که سر کلاسش، باهاش شوخی میکنم!

جلسه دوم بود، که همه در حال نوشتن جزوه بودن، استاد یکی دوباره جمله ش رو عوض کرد، بچه ها هی نوچ نوچ میکردن و جزوه خط می زدن، منم حرصی شده بودم، دستمُ زدم زیر چونه م و برگشتم به استاد گفتم: استــــــاد !! یهو کُل کلاس ساکت و شدُ هیچ صدایی شنیده نمیشد! استاد برگشت منو نگاه کرد، منم به همون صورتی که بودم گفتم: دقت کردین، خیلی جمله هاتون رو عوض می کنین؟ 😀

دوستام هی خودشونُ فشار میدادن و یه مشت میزدن بهم، که چی داری میگی! استاد هم با لبخند ملیحی برگشت گفت: آره! بعدم سرشُ تکون داد!! 😀 خودم بعد اینکه با اون لحن چنین حرفی زده بودم، شرمنده بودم! بچه ها هم هی تاکید میکردن شانس اوردی چیزی بهت نگفته! دیگه تو روی استاد اینجوری نمیگن که!! حرف درشتی پرت کردی!

جلسه دوم، وسط نوشتن بودیم، از استاد، یه سوال پرسیدم. خواستم یه لغت انگلیسی رو بهم بگه! بنده خدا وسط یه بحث دیگه بود، بعد اینکه من سوال پرسیدم، ادامه توضیحات رو در مورد اون واژه ای که پرسیده بودم گفت، همه هم نوشتن! اخرش دوزاریش افتاد که بعله!! اشتباه گفته. من چون ردیف دوم می شینم، صدای ارومش رو شنیدم که گفت: اشتباه گفتم!! :دی

منم درجا برگشتم با یه لحن باحالی گفتم: اشتباااااااااااااااااه گفتین؟ : – > :))

گفت: آره !!

منم همونجا زدم زیر خنده، حالا هی من بخند هی بغل دستی بخند!! اینقد خندیدم که تمام خط چشمم پخش شد :)) استاد بنده خدا هی با لبخند قضیه رو جفت و جور کرد! :دی زهرا میگفت: اخه تو با همه شوخی داری، با استادم شوخی داری؟ :دی

واسه خاطر همین شوخی ها همه ش درسم رو آماده میکنم که بلکه به بهانه هیچی بلد نبودن و یه ریز خندیدن سره کلاسش بلایی سرم نیاره! 😀

وااااااااااااااااااای یازده و ۵ دقیقه شد!! دیرمه دیرمه دیرمه! بدوام برم آهان آهان یه چیزی، مث اینکه من اصلا جز صد نفر هم نشدم تو نظرسنجی وبلاگی!! اسمایلی برم بمیرم 😀 برم و بیام یکمی هم در مورد این قضیه بنویسم! 🙁 بدجوری ناراحن بیدم! هرچند خودم کردم که لعنت ؟ … !! ها همون. 😀

نوشته‌های مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *