عید غدیر و روز دانشجو

سردردهای بیهوده، تا بوده همین بوده! خسته شدم از بس سردرد کشیدم، با کوچکترین ناراحتی و استرسی سرم به شدت به درد میاد. قرص‌هامو کنار گذاشتم، بعدشم نرفتم پیش دکتر! یه روز خودِ دکتر اومدن پیشمون، بهم فرمودن که نوعی میگرنِ! من که سر در نیاوردم. نمیدونمم چی‌کارش کنم، رمقی واسم نمی‌ذاره.

امروز به مناسبت روز دانشجو، چند نفر از هم‌کلاسی ها برنامه چیدن ناهار رفتیم بیرون، از دیشب می‌گفتم که نمی‌رم ولی نظرم عوض شد و رفتم. حدودا از ۵ نفر نظر خواستم که برم یا نه. همه‌شون هم گفتن برو، ولی من سختم بود برم. آخه فک کن ملت تو تهران تو این روز به فکر چی هستن، ما به فکر چی؟ شکم! واقعا که 😀 روزِ بارونی و بدون سردرد خوبی بود، اما آخرش موقع برگشت یه اتفاقی افتاد، نزدیک بود برم زیر ماشین، اینترنت بدون حدیثه بشه :دی بعدشم از همونجا سردردم شروع شد تا همین لحظه هم ادامه داره …

اِه؟ بذار از دیروز بگم، کُشته مُرده این عید مخصوص خودم (سیدا) هستم دیگه، نمیدونی؟ خب حالا دونسته بودی! :))

روز بامزه ای بود، از پارسال بهترتر بودش، ولی حسابی جای داداش مهرانم خالی بودش. کمی تا حدودی نصفه نیمه مهمون اومد و رفت! این بین، یکی از دوستای قدیمیم که دقیقا بعد از عقدم باهاش قطع رابطه کرده بودم، بعده این همه سال اومد خونه ما عید دیدنی! :دی کلا نمیدونم چی توی من می بینین که بعد از تموم کردن بعضی از رابطه ها، بازم دوستام پا پیش می‌ذارن و میان سراغمُ می‌گیرن. خودم شرمنده می‌شم از بی معرفتی‌م ها، ولی چه کنم دیگه؛ سنگ دلم! البته یه کوشولو هم مهره مار دارم 😛 می‌گی نه؟ از صادق بپرس.

.

پ.ن۱: صادق سه روز قبل عید غدیر، با دادن یه خبر خوش، عیدیم رو گذاشتم کف دستم! حمید و شهریار هم یه هدیه واسم خریدن، که کلی شرمنده‌شون شدم. منم سعی کردم ته کیسه متفاوتی بدم بهشون! :دی یعنی هدیه همراه ته کیسه متفاوت بود.

پ.ن۲: قلیون کشیدن رو به هفته ای یک الی دیگه خیلی دوستان اصرار کنن ۲ بار کاهش دادم، بعضی وقتا هم میریم بیرون، اصن سمتش نمی‌رم! آخه شنیدم رو دندونا بدجوری تاثیر میذاره، راستش زورم اومد دندونام خراب شه، اخه یه دندون خراب و ناقص ندارم. اسمایلی کوبیدن به تخته و اسفند دود کردن.

پ.ن۳: دیونه‌شم دیگه چه کنم؟ دستِ خودم نیست!

پ.ن۴: یک عالمه پست ننوشته دارم، از خنده شوخی های سرِ کلاس.

پ.ن۵: اوه! چهارشنبه یه بخش از درسم رو کنفرانس برداشتم که هیچی تو کتاب و اینترنت در موردش نیست! نمیدونم چه جوری برم کلاس حاضر شم. شاید پیچوندمش. نمیدونم. اخه از کجا بدونم موضوع چیه؟ حالا بیست دقیقه هم کنفرانس بدم؟ هاین؟ اسمایلی بغض.

پ.ن۶: چقده وراجی کردم. بسِ دیگه، بهتر جمع کنم برم تو هپی آکواریوم فیس بوکِ عزیزم. امروز حمید رو نشوندم جای من به همه اکواریوم‌ها رسید و با ماهی‌هام مسابقه داد 😀

نوشته‌های مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *