فرصت

اکنون دوست دارم فرصتی یابم تا خویشتنم را کامل کنم.

اما چگونه می توانم این چنین کاری را انجام دهم٬

مگر آنکه فرمانروای زندگان خردمند باشم؟

آیا این گمشده ی هر انسانی در زمین نیست؟

مروارید معبدی است که اندوه٬ آن را بر گرد دانه ی شن بنا ساخت

پس آن همه اشتیاق از برای چیست؟

کیست آن که پیکرها را آفرید؟

و آن حبابهای گرداگردش چیستند؟

چون خداوند مرا به صورت ریگی در این دریاچه شگفت انداخت٬

آرامش آن را بر هم زدم و بر سطح آن دایره های بی شمار پدید آوردم.

اما چون به ژرفایش فرو رفتم٬ مانند او آرام گرفتم

و سکوت به من آموخت چگونه در تاریکی شب ٬ سرازیر شوم.!

نوشته‌های مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *