نه نه غلطم

زان لحظه که دیده بر رخت وا کردم

دل دادم و شعر عشق انشاء کردم

نه نه غلطم کجا سرودم شعری

تو شعر سرودی و من امضاء کردم

این شعر «حمید مصدق» ، که روی پوستری بزرگ نوشته شده بودُ زده بودم به دیوار اتاقِ مجردیم (:

اصلا یادم نبود همچین پوستری چند سال رو دیواره اتاقم بود، تا اینکه یکی از دوستام سمس داد و یه خط آخرشُ واسم نوشت و پرسید که شعر کاملش چی بود؟ تو اتاقت زده بودیش.

بعد یهو سقوط آزاد کردم به چندین سال پیش. اتاق و دیوارمُ دوستمُ زندگی یی که اون موقع ها داشتم. چه چیزایی رو دیوار و سقف اتاقم بود (:

خیلی جالبه که این دوستم تمام جزئیاتِ اتاقم و خودم و کارایی که کردم و همه ی همه رو یادشه. واسم تعریف میکنه، منم لذت می برم. یادم میاد و واسم مرور میشه.

و البته به تکنولوژی به کار رفته در مغز خودم خیلی شک می کنم “-:

نوشته‌های مرتبط

۱ دیدگاه

  1. شعر ها ، اتاقای مجردی پر از خاطره ن / حتی برای منی که توی یکی از همین اتاقا زندگی می کنم

    هیچی مجردی نمیشه با وجودی که مجردم ولی خودم به واقع به این رسیدم که هیچی دوران مجردی نمیشه

    اما

    زندگی هی میگذره و هی میگذره و هی میگذره
    مهم اینه که بشه درست و خوش و سالم زندگی کرد
    ابن اصل هم توی مجردی میتونه تحقق پیدا کنه هم متاهلی
    در هر حال براش باید تلاش بشه

    پاسخ: خوش و سالم و درست زندگی کردن. در کناره کسی که دوستش داری … چه همه رویایی میشه (:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *