هرمس

الان دیگه تقریبا سره ظهره ٬ نتونستم به درسم برسم ولی اشکالی نداره امروز تجربه خوبی بود.

داشتم می چتیدم با هرمس ٬ یکی از دوستان وبلاگ نویس ٬ کمی تا حدودی به نوشته هاش آشنایی دارم .

مطالبشو خوندم ٬  زیاد با عقل من جور در نمیاد . یه جورایی برام سنگینه !

پست جدیدش رو ببینید و بخونید تا متوجه بشین منظورم چیه . او.کی؟

من بعضی از صحبت هاشو دوست دارم ٬ خوشم میاد ٬ دید آدم رو عوض می کنه.

..::::::::…………..::::…………..::::::::..

ــ اولین سوال :آیا خدا فکر می کنه؟

ــ پاسخ : نه ! نیازی به تفکر نداره .

ــ دومین سوال :زمانی که خدا داشت در روزهای مختلف موجودات رو می آفرید٬ قبل از زمان آفرینش آدم به جبرئیل گفت می خوام آفرینش خودمو تکمیل کنم٬ بعد از مدتی این کار را انجام داد.!! حالا به نظرت خدا طی این مدت چی کار می کرد؟

ــ ….   ( یعنی داشت فکر می کرد؟ یا نه آزمایش می کرد ؟ یا … ؟) نمی دونم.!

..::::::::…………..::::…………..::::::::..

شک و تردید؟ آیا این درسته؟ من تو این بحث به این نتیجه رسیدم که خیلی ایمانم ضعیفه .

به نظر من خدا نیازی به فکر نداره از همه چی آگاهه! این خوده آدمه که باید در هر صورتی به خدا ایمان داشته باشه ….مثل همون پست زخم های هرمس! اگه گوش می داد که نمی مُرد .! همش دو متر فاصله بود ( انسان هم خودخواهه)

به نظر من خوده همین شک کردن باعث شد بمیره ! انسان قدرت بحث در این جور مسائل رو نداره ٬ تفکر بیش از حد انسان نسبت به خدا شک و تردید میاره و در پی این هم چیزی جز زخم نیست .

« زخم های هرمس» نمونه ای از همین زخمهاست که من تازه امروز متوجه شدم .

شک و تردید رو باید کنار گذاشت :)!

نوشته‌های مرتبط

تو

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *