وقتی حدیثه کوچک بود

آهای خونه دار، آهای بچه دار، آهای  آقا و خانومِ وبلاگنویس :دی عکسای نی نی گولی هات رو بردارُ بیار، بیاین اینجا که عمو هوشنگ یه بازی راه انداخته. تو این بازی چند تا قانون داریم، هر کی میخواد بازی کنه باید حتما رعایتشون کنه، حواستون باشه هــا!

نکات بازی :

۱- اسم پست خودتون رو میگذارید “وقتی —- کوچک بود” وبجای —- اسم وبلاگ یا اسم خودتون رو میگذارید
۲- اگه عکس کودکی خودتون رو دارید که هیچ، اگه ندارید از آلبوم عکس خودتون چند تا عکس انتخاب میکنید
۳- عکسها رو می برید سر کوچه اسکن میگیرید یا با دوربین از شون عکس میگیرید
۴- حداقل باید ۳ تا عکس بگذارید
۵- سعی کنید توی عکس آدم بزرگ نباشه

حدیثه وقتی یه ماهه بود!

ها؟ چیه؟ چرا همچین نگام میکنی؟ خُ زیادی درشت بودم : ))))) نگاه نداره که :پی. قبل من دو تا نی نی گولوی دختر تو شکم مامانم مُرده بودن، منم بعد از اونا نمیخواستم پامو بذارم به این دنیا، اما به زور جراحی هم که بود، خدا با یه پس گردنی منو از اون بالا، از تو آسمونا انداختتم پایین. 😀
.

اینجا حدیث یه ساله و اندی عمر داشت! اوخی عشقولکِ منِ :-* دوسم دارم :دی !!!
.

حالا این عکس سه در چهار خیلی جالبِ، قبل من هر کی عکس از بچه گیاش داره، با موی پریشون و زلف سیاهه، به ما که رسید، همه چادر سر کردن!!! سرِ منِ نی نیِ کوچولو هم روسری گذاشتن. به عمق این حرکت فکر میکنم می بینم که چقـــدر دردناکِ.
.

اینم یه عکسِ نصفه نیمه صورتی از خودم و عروسکم :دی اهوازه اینجا، کاملا اون روزا رو بخاطر دارم. این عروسکِ تو دستمم تا سوم راهنمایی داشتم، اما نمیدونم چطور شد که گُم شد!
.
از طرف من هر کی اینجا کامنت میذاره، یا اینو میخونه، به بازی دعوتِ. ولی چون میدونم همه عکساشونُ رو نمیکنن اسم چند نفرُ رسما اینجا نام می برم. منیره، بابک، ایلیا، حامد، پرستوو، علیها! زود باشینا، من منتظر عکساتون هستم.

.

پ.ن: عمو هوشنگ ازم خواستن، حضرت والا مامبو جامبو رو به این بازی دعوت کنم. حضرت والا، من و عمو مشتاقانه، منتظر بمونیم آیا؟

نوشته‌های مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *