پنج شنبه – دروازه دولت

تیتر رو داشته باشین تا بگم چه اتفاقی توی دروازه دولت افتاد. منیره از قبل کاملا شرایط حاکم بر خیابان های اصفهانُ برام توضیح داده بود تا آمادگی داشته باشم. منم خودمُ آماده کرده بودم تا هرگونه اظهار نظر دوستانه ای رو بشنوم. 😀 منیره داشت منو میبرد سمت میدون نقش جهان* داشتیم دوتایی عرض خیابون رو طی میکردیم، دو تا دخترخانوم از جلومون داشتن رد می شدن، نفر اول برگشت منو نگاه کرد و خندید، من فقط نگاش کردم، یه قدم که جلوتر رفتن محکم با دست زد به بغل دستیش و در گوشش پچ پچ کرد، اونم سریع صورتش رو برگردوند طرف من و لبخند زد. من با حالت :O نگاشون کردم، طاقت نیاوردم و گفتم چــی گفت بهت؟ دخترک برگشته با همون خنده میگه خیلـــــــــــی خوشگلی. منو داری نیشم تا بناگوش باز شد.  حالا هی من خنده، اون دو نفرم خنده  تا خیابون رو طی کنیم و بریم یه ریز خندیدم، به منیره گفتم چقد باحالن اینـــا :دی کلی انرژی مثبت گرفتم :دی !! منیره هم خدا رو شکر میکرد که به خوبی اصفهان گردی رو شروع کردم : ))))))))!

.

اولین جایی که رفتیمُ من شدم مدل عکاسی منیره جان، چهل ستون بود. من هرچقد شمُردم ۲۰ تا ستون بیشتر پیدا نکردم :دی حتی توی حوض جلوی بنا هم نگاه کردم ولی ۲۰ تای دیگه ش نبود که نبود! (+) علتشُ شما می تونین توی عکس ببینین. وقتی وارد کاخ چهل ستون شدیم، یه آقای محترمی به دوربین منیره اشاره کردن و گفتن: بدون فلش عکس بگیرین، منیره هم گفت: فلشش خاموشه و چشم. یه دقیقه بعدش همینکه رفتم با دوربین عکس بگیرم، لعنت شده با فلش عکس گرفت. هـیــــــــــــع مُرده شدم از خجالت. آقاهه سری تکون داد و منم معذرت خواهی کردم. حالا هی دست منیره رو میگیرم میگم بیا بریم دیگه نمونیم اینجا :دی آثار باستانی رو نابود کردم. منیره میگه: خرابکاری کرده چه خجالتم میکشه :دی :دی!!

پ.ن: بقیه داستان باشه در قسمت بعدی

* شقایق بهم گفت: چرا به میدون نقش جهان میگی، میدون امام؟ :دی

نوشته‌های مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *