پنج شنبه – میدان نقش جهان

منیره عزیز از زمان به بهترین نحو استفاده میکرد، بعد از چهل ستون، رفتیم سمتِ میدان امام، یا همون نقش جهان. اولین جایی که رفتم عالی قاپو بود، داشتیم بلیط میخریدم یه خانوم خارجی اسم یکی از همراهاش رو صدا میکرد، وقتی وارد صحن ورودی عالی قاپو شدیم دیدم همون خانوم به همراه یه آقایی در دو گوشه روبرویی، و پشت به هم دارن صحبت میکنن. منیره گفت: اگه داخل این دو کنج قرار بگیری و اروم حرف بزنی صدای همدیگه رو میتونیم بشنویم!! خیلی جالب بود. منیره اصرار داشت که امتحانش کنیم :دی اما من گفتم که بی خیــــال بابا اینا خارجی هستن هیشکی نمی فهمه چی میگن، ما بریم واستیم چی بگیم به هم؟ همه ملت می فهمن :دی!! بعد شوخی و اینا رفتیم و وارد عمارت شدیم. چه پله های بانمکی داشت! :دی پر از نقش و نگار بود. فقط یه مشکل کوچولو داشت اونم اینکه اصلا استاندارد ساخته نشده بودن و نفس م بند میومد هــِی :دی! (+)

.

منیره کلی عکسهای قشنگ و ناز ازم گرفت، بیشتر از همه عاشق همین عکسا شدم که از بالای عالی قاپو گرفته، منظره خیلی قشنگی داشت، مسجد امام هم کاملا واضحِ تو عکسا. البته این عکس پایینی رو خودم گرفتم.

.

یکی از زیباترین و با عظمت ترین مکانهایی که دیدم و منو شیفته خودش کرد، مسجد امام بود. واقعا ادم متحیر میمونه که چه جوری مکان به این بزرگی رو اینقد زیبا کاشیکاری کردن و نقش و نگار انداختن. خیلی محشر بود. از همه جا بیشتر دوسش داشتم. داخل مسجد زیر گنبد، دقیقا در مرکزش، کف ش با یه سنگ متفاوت سنگ فرش شده بود. منیره منو کشوند به همون مکان و گفت گوش کن. دستاش رو بهم کوبوند، صدای ضرب دستش مستقیم رفت بالا و دوباره اومد پایین، پخش شد. طراحیش جوری بود وقتی موذن اونجا می موند و اذان میگفت کاملا صداش پخش می شد و به گوش می رسید.

.

این عالی قاپو باعث و بانی خیر شد تا من یه چیز خوشگل واسه خودم بخرم، اگه گفتین چه رنگیه؟ :)) اِهین صورتیه! :دی صورتیش خیلی قشـــــــــــــــنگه.hug یه خانوم داشت به همراه گروهشون از پله ها بالا میرفت که یهو چشمم زوم شد به مانتوی صورتیش، از این لباسهای سنتی که تو بازارچه میدون نقش جهان دارناااا، از همونا.  تو بازارچه گشتیم تا بلکه بتونم چنین چیزی گیر بیارم اما پیدا نشد. داشتم رنگ آبیشو میخریدم که منیره گفت نه بیا بریم یه جای دیگه من چند تا مانتوی صورتی دیدم خیلی خوشگلن و …! گفتم باشه.

.

رفتیم سی و سه پل، پاساژ سپاهان، فروشگاه ننه فردوس، شما هم حتما یه سر برین اینجا، کاراش همه سنتی و دستیه. البته اگه ادرس رو اشتباه نداده باشم :دی! وایی یه مانتوهای نازززی داشت که خدا میدونه، همینکه وارد مغازه شدیم، پشت سرمون کلی مشتری اومد داخل. آقاهه بختیاری بود، اینقد این بشر زیبا رفتار میکرد که بالاخره وسوسه شدم و یکی از رومانتویی ها رو پوشیدم و تو آینه نگاه کردم، دو سه نفر از مشتری ها و خود آقای فروشنده هم شروع کرد به تایید و به به و چه چه گفتن و چقد قشنگه و …. :دی! اینجوری شد که خریدمش! واقعا خیلی بامعرفت بود یه تخفیف اساسی هم داد و ما رو با کلی ذوق بیرون فرستاد.

.

اصفهان گردی – قسمت اول – ادامه داستان در قسمت بعدی…

نوشته‌های مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *