مرداد
۲۹
    
ارسال شده توسط () در موضوع دسته‌بندی نشده در تاریخ مرداد-۲۹-۱۳۸۶

امروز بلاخره به زندگی عادی مون برگشتیم، جای همتونو تو عروسی خالی کردم! به یاده همه دوستانم بودم.  چه دوستانی که قول داده بودن و نیومدن! چه دوستانی که با کیلومترها فاصله با کلی شوق و ذوف بهم روحیه می دادن و از استرسم کم می کردن. از نیلوی عزیز و مهربونم که اینقدر به یادم بود ممنونم، خیلی ذوق کردم کامنتامو خوندم.  :X

خدای مهربون رو هزار مرتبه شکر میکنم که همه چی به خوبی و خوشی گذشت و خیلی آبرومندانه مراسم عروسیمون برگزار شد. [-o<

 کلی رقصیدیم و رقصیدیمو و رقصیدیم هنوزم کف پاهام درد میکنه. :D مهمونا هم که واقعا دستشون درد نکنه نزاشتن ده دقیقه هم وسط خالی باشه.

اینقد حس عروس بودن باحاله که نگو، وقتی دختر کوچولوها به دامن لباسم می چسبیدن و زل می زدن بهم کیف می کردم :D یکی از کوچولوهای اقوام که گیر داده بود به کفشم و میخواست کفشم رو ببینه مامانش با خجالت اومد پیشم و گفت میشه کفشتو به دخترم نشون بدی هی میگه می خوام کفش عروسو ببینم. :X کلی خندم گرفته بود :D

به من خیلی خیلی خوش گذشت. :*  :X

پ.ن: دلم خیلی برای نت و دوستانم تنگ شده بود خیلی خیــلـــــــــــی !



۱۳ نظر

*

* (بقیه نخواهند دید)