دیروز غروب جزوه هامو پخش کردم جلوم و شروع کردم به خوندشون. بعد از یک تماس تلفنی روحیه م به زیره صفر رسید. اون لحظه فقط به مرگ فکر می کردم.
اولش رفتم سراغ یخچال، اما توش هیچ قرص به درد بخوری پیدا نکردم و درش رو بستم. بعدش رفتم یه چاقوی تیز برداشتم دستم رو گذاشتم روی اپن اشپزخونه اما ترسیدم دستام قدرتش رو نداشت. کلی برای خودم گریه کردم با چاقو رفتم تو اتاق انداختمش یه گوشه، به فکر چیزی بودم که خودمو خفه کنم یه شال برداشتم و بستم دوره گلوم. تا جایی که تونستم فشارش دادم و کشیدمش جلو آینه موندم، رنگم تیره و تیره تر میشد. تمام رگای صورتم رو می دیدم کبود شده بودم.
احساس میکردم قلبم تو مغزمه به شدت بوم بوم می کرد …
شال رو باز کردم و نشستم رو زمین و دوباره چاقو رو برداشتم کشیدم روی دست چپم اما گریه نذاشت. فکر نذاشت. بی عرضه گی خودم نذاشت. فقط یه خط روی دستم موند و یه ورمی که تا صبح خودش خوابید. اینو میدونم من عرضه هیچ کاری رو ندارم.
اینقد گریه کردم که دیگه اشکی باقی نموند، فقط مامانم رو صدا کردم. بعد از تموم شدن گریه هام دوباره درسم رو خوندم و امروز نمره خوبه کلاس رو گرفتم.
amp; گاهی وقتا ماشین با سرعت زیاد در حرکته دلم میخواد در رو باز کنم و خودمو پرت کنم بیرون. چند روز پیش تو ماشین پسرخاله میخواستم این کار رو بکنم دستمم تا سمت دستگیره رفت اما باز هم گفتم نه…
پ.ن: از این به بعد منِ واقعی رو اینجا می نویسم. خسته هستم. خیلی. ![]()
این یه شوخیه وبلاگیه یا …
chera azize delam enghad be hamechiz manfi negah nakon motmaen bash age ye zare say koni mosbat fekr koni znedegi ham kam kam be root labkhand mizane
az tarafe ye doost
وای خدای من،این کارا یعنی چه حدیث خانوم؟
فکر می کردی اگر الان خودت رو می کشتی همه تحسینت می کردند؟
خودکشی کار آدمای ضعیفه نه قوی و آدمای بی عرضه خودشون رو می کشند و خوشحالم که عرضه داشتین و خودتون رو نکشتید.
از اتفاقی که براتون افتاده متاسفم.
چرا ؟؟؟
واقعا چرا ؟؟؟
درسته خیلی چیزا خیلی وقتا انسان رو عذاب می ده و زندگی رو سخت می کنه اما چیزی که واقعیت داره اینکه عمر داره میگذره و اگه خودتم خودت رو نکشی روزگار با کمال میل این کار رو برات می کنه پس چیزی که خیلی مهمه اینکه بتونی در بیشتر لحضات عمرت نرمال زندگی کنی و از فکرت استفاده کنی و همیشه در لحضات سخت به اون رجوع کنی نه احساسات!
من فک می کنم همون قدر که زندگی گاهی به شدت نا امید کننده می شه، به همون میزان هم همه چی گذراست و هیچ وقت ثابت و سراسر بدی نمی مونه.. من فک می کنم ارزش زندگی انقدر زیاده که به هیچ قیمتی نباید قید زنده موندن رو زد.. من فک می کنم مقاومت کردن و عوض کردن شرایطه که ارزش داره و جا خالی کردن حتی اگه از سر استیصال باشه فقط یه اشتباه عجولانه است
من نصیحت نمی کنم
من جداً فک می کنم زندگی خیلی خیلی ارزش منده
من جداً فک می کنم ما گاهی حق یه کارایی رو نداریم
من جداً فک می کنم گاهی نه به خاطر خودمون
که به خاطر بقیه
حدیثه
((
((
این کارا چی است؟
برا چی با خودت این طوری کردی؟
حالا این تلفن هر چقدر هم بد بوده باشه تو نباید این کارا با خودت بکنی
حدیثه ما دوست داریم خیلی زیاد
به نظر من این کارا ربطی به عرضه نداره وقتی نمی تونی از این کارا کنی یعنی خدا هنوز دوستت داره اینو یادت نره عزیزم
سلام چطوری خوبی؟

وای باورم نمیشه
حتمن شوخی می کنی
این چی بود که نوشتی دختر؟ حالم خیلی بد شد
اصلا انتظار خوندن این حرف ها رو نداشتم. این رو جدی میگم!!!
به علت انجام این کار های بد و بی تربیتی ، باید تنبیه شی . تنبیه هم اینه :
محدثه محدثه محدثه محدثه محدثه محدثه محدثه محدثه محدثه محدثه محدثه محدثه محدثه محدثه محدثه محدثه محدثه محدثه محدثه محدثه
الهی، خدا را شکر که بی عرضه ای بابا، نکن این کارا رو، یعنی چی، دهه، قلم به این خوبی داری، بنویس واسه خودت صفا کن، ای بابا، ناراحت شدم، خیلی
کاملا قابل درکه چون من هم این حس وحشتناک رو تجربه کردم . مشت زدن به دیوار قشنگتین راه برای سبک شدنمه . به هر حال اصلن غمو غصه و این حرف ها به اینجا نمی یاد:!:
واییییییییییییییییییی
سلام
حدیثثثثثثثثثثثث
اینا چی بود نوشتی؟پس آقا صادق قصه تو کجا بود؟
شوهر مال همین روزاست دیگه!
غصه هیچی و نخور همه ما یه روزایی تو زندگی مون خیلی بی عرضه ایم!!!
اما باید جبران کرد همه چیو!
دوست دارم هوارتا!!!!
تا بعد
حدیث جون اگه فکر میکنی با کسی صحبت کنی آروم میشی ، میتونی رو من حساب کنی …
برعکس…
آدم با عرضه ای هستی که نمیتونی چنین کاری بکنی…
آدم بی عرضه هرگز مثل تو دووم نمیاره… مطمئن باش…
همه چیز رو بسپار دست زمان… خودتو جاری کن… میدونی چی میگم که؟!
خلاف جهت رودخونه حرکت نکن… چون فقط انرژیتو از دست می دی، جلو هم نمی تونی بری…
این رو هم هرگز فراموش نکن که کلی دوست منتظرت هستن
چون نتونستی احمق باشی به خودت میگی بی عرضه؟
با اینکه تا حالا ندیدمت خیلی دوست دارم حدیثه خوشکل و مهربون. ولی با اینکه دوست دارم دلم میخواد بهت بدو بی راه بگم
این یک رمان است دیگه نه؟!
چرا عزیزم میخواستی خودت رو بکشی؟
تازه اگه میخوای خودت رو بکشی راه های خیلی راحتری هم هست تو رفتی سراغ سخترینش؟ مثلا قرص. اگه خواستی بدونی بگو تا بهت بگم…
شوخی کردم ها یه وقت خودکشی نکنی خونت بیافته گردن من. خودکشی ماله آدمهای ضعیفه – محس چاووشی
آرام باش!
از شما به عنوان یک خانم متشخص بعید می باشد