^_^

هان، امروز بازم آقاهه پست‌چیِ اومد و واسم یه بسته آورد، هر دفعه واسم یه چیزی میاره می‌خنده :دی آخه خیلی تو کار هدیه هستم :دیـی اسمی روش نبود، بعد اینکه بازش کردم، متوجه شدم بازم هدیه‌م از طرفِ نیلو گُلی هستش. هزار تا ماچ واسه مهربونیـاش.

نمی‌دونم هنوز ایران هستی یا نه، فک می‌کردم دیگه این دفعه راس راسکی میای خونه‌مون! نمی‌دونم چرا قسمت نمی‌شه. چقد که من دکور خونه رو بهم ریخته بودم و تمیز‌کاری کرده بودم، جوری که دیگه نیاز نیست واسه عید دست به سیاه و سفید بزنم! :دی

امیدوارم هرجا که هستی شاد باشی و خدا نگهدارت باشه نیلویی :-*

ها این عکس بالاهــی هم واسه کافی‌شاپ دُناتِ لاهیجانِ :دی خواسته بودم تولدم با دوس جونام بریم اونجا :دی به‌به به‌به! خواسته بودین شما هم تشریف بیارین. عکس تزئینی می‌باشد!

.

ادامه‌ی نوشته

نهصد و سی و هشتِ تیم

اصن نمی‌خوام نمی‌خوام، غصه‌م داره خُب یعنی چـی هیشکی نتونه به سیم کارت جدیدم اس‌ام‌اس بده؟ در طول روز بیشتر از صد تا اس‌ام‌اس رد و بدل می‌کردم الان جوری شده که همه‌ش خودم اس‌ام‌اس می‌دم و با میس کال و از این بند و بساطا جواب می‌گیرم.

اگه میای بیرون یه میس بنداز، اگه می‌خوای من برم بخرم دو تا میس بنداز، اگه دوسم داری سه تا میس بنداز! هان؟ آهان شش تا میس یعنی داری بوسم می‌کنی! یه میس چی بود؟

آخه فک کن می‌تونن به همه هفتاد میلیون نفر این مملکت ‌اس‌ام‌اس بفرستن، فقط اس‌ام‌اس های من تو حلق این ایرانسل گیر می‌کنه و پسم نمی‌ده! اسمایلی با تمام وجود حرص خوردن

گیری کردیم بابا، اَه

ادامه‌ی نوشته

مرور خاطرات

به شدت فکرم مشغولِ و همه‌ش دارم به گذشته فکر می‌کنم، دارم خفه می‌شم، هر چه بیشتر فکر می‌کنم، بیشتر به این نتیجه می‌رسم که تمام کارام اشتباه بوده … به دوستان و بستگان فکر می‌کنم، فقط به این نتیجه می‌رسم که همه‌شون وقتی به من نیاز دارن، منو یادشون هست و سراغم میان! دارم دیوونه می‌شم! تنها فردی که همیشه تو غصه‌ها پیشم بوده و کمک حالم بوده و هست، رامکِ !! کاش بشه که همیشه رامک باهام بمونه.

دلم پُره.

نشستم دارم موزیک گوش می‌دم، و عکس‌هایی که با دوستام و فامیلام گرفتن نگاه می‌کنم، از هر کسی که بدم میاد عکس رو شیفت دیلیت می‌کنم. کاش می‌شد خیلی از خاطرات و لحظاتی رو که دوس ندارم و اینقد منو آزار می‌دن رو دلیت کنم! یا حداقل یه گوشه‌ای بریزمشون که نتونم دوباره بهشون برگردم و فکر کنم.

ادامه‌ی نوشته

بحث دانشجویی

استاد در حال ترجمه کردن متن درس می‌باشد. ” طرزِ نوشتن … ”

.

دانشجوی مذکر: کدوم طـ استاد؟

.

دانشجوی مونث: طــ صابون!

.

دانشجوی مذکر: ااااِ صابونِ شما طـ داره؟

.

دانشجوی مونث: نخیـر ! صابونِ ما کف داره!

.

مابقی دانشجویان:

.

استاد:

ادامه‌ی نوشته

منتظرم باشین

پائیز:

سلام
تصمیم نداری آپدیت کنی؟

.

اسمایلی گریه حضار!

به جون خودم کلی خاطره و متن واسه نوشتن و آپدیت کردن دارم، ولی آخه چه جوری؟ دیروز از صبح نشتم پای پی.سی و تند تند پروژه م رو آماده کردم و مرتب کردم و ایمیلش کردم واسه استاد، تا نزدیکای ۹ شب کارم طول کشید! از صبح هم پا شدم، واسه امتحان پایگاه داده م خوندم، و ظرف شستمُ ناهار رو آماده کردم و خونه مرتب کردم! یه ساعت دیگه هم امتحانمه. دیگه اگه خودتون اهل کار خونه باشین متوجه می شین که چقده همین کارای خرده ریزه وقت آدم رو میگیره! حالا شما کار بیرون از خونه و شرکت رو هم بهش اضافه کنین! به جان خودم بدجوری آشفته و خسته هستم! هی روزشماری میکنم این روزا هم تموم شه و من یه استراحت اساسی به خودم بدم.

منتظرم امتحانای این ترم هم تموم شه و دوباره از نو تو اینترنت فعالیتم رو شروع کنم! شما هم منتظرم باشین و فراموشم نکنین! هاگ

ادامه‌ی نوشته