یعنی تا این حد دلتون میخواد مُشت محکم بزنین تو دهن امریکا؟ واه واه واه !! واقعا جای خجالت داره، با زور و هزار جور مسخره بازی اجبار کردن به تموم دانشجوها که باید حتما تو راهپیمایی شرکت کنین!!
تا پارسال که چهار تا چادریِ بسیجیِ چیزُ از طرف دانشگاه بر میداشتن می بردن که بلکه بگن بعله ما هم نماینده ای داریم توی راهپیمایی! امسال ولی دیگه حجاب و چادر و اینا واسشون مهم نبود! زوری ما رو هم بردن :دی
ولی آخرش خیلی چسبید، همه ریختیم وسط خیابون، شروع کردیم به عکس گرفتن و مسخره بازی در آوردن! وای غش کرده بودیم از خنده
بعده نیم ساعت متوجه شدیم هیشکی دورُ برمون نیست :دی دور تا دور خالی … بعدش این خانومای بسیجی و برادرای ارزشی ریختن و هی می پرسیدن شما دانشجویین؟ از کدوم دانشگاهین و اینا؟ آخرشم متفرقمون کردن!! بعد کلا گند زدیم به اسم دانشگاه آزاد و برگشتیم
!! اصن اینقده حال داد که نگو و نپرس ![]()

بسیجی چیز؟ حرف بد؟
همه رو زدین به اسم دانشگاه آزاد نه؟ واسا، واسا اگه تلافی نکردم…
به رضا خانیپور: ببخشید شما چرا هزار و شونصد تا اسم و فامیل و اکانت دارین اون وخت؟ هوم؟ :دی ببین همین کارا رو میکنین که اسم دانشگاه آزاد بد در میره دیگه!
میتونیم عوض میکنیم آقا، از اونجایی که وبگردی در ایران با اسم و آدرس واقعی چیزی به چه گندگی میخواست که ما در گذشته نداشتیم و کلهمان هم حسابی بوی قورمهسبزی میداد، هی برای خودمان اسمو لقب میگذاشتیم، ولی به نظر خودم کمی بزدلانه آمد و حالا خود خودمم، از آشنایی با فامیل گرامی هم حسابی خوشبختم!
تازشم اینکار من چه ربطی به دانشگاه آزاد داره؟ هان؟ نیش گرامی را بسته کن! دهه!
به فامیل: نیش گرامی را می دَوَدیم :دی ولی یادت باشه هر دفعه اسم و رسم عوض کردی یه ندا بده که فامیلی :دی خُ؟ :دی
حالا باز شما خوبید !
ما گند زدیم به هر چی دانشجوی پزشکیه 
به مژده: اِی ول اِی ول
کلاس شما خیلی بیشتر از ماس دیگه خواهر! 
خب اینم یه جورشه دیگه
به مهندس پنگوس جونی: آره خُب. جورای دیگه هم داشته بیدیم! :دی
خوبه گند نزدین به خود اون برادر خواهرهای عرضشی!!


پ.ن : عرضشی عمدی بود !
به خانوم مارپل: اون دیگه کار ما نیست خواهر!
چرا اینجا همه گند زدن
کسی نیست که گند نزده باشه ؟ دستش را بیار بالا !

به روزبه: شما چیکار کردین تو رشت؟
فکر کنم دیگه خبر اینجا را از همه جا شنیده باشین
والا ما که سر کلاس بودیم و می خندیدیم. در عوض نماینده داشتیم تو جمع. یکی جلوی لانه (طرف راستی بود) یکی هم تو هفت تیر (طرف چپی بود).
راستی من هنوز در تلاش فرستادن آهنگ هستم برات :دی (بیادتیم هنو)
به یک مهندس: خوچ به حالتون اون وخت! :دی
مرسی به معرفتتون یک مهندس جان، ما همچنان منتظر میباشیم! ^____^
آمریکا آمریکا / مرگ به بومرنگ تو
به ایلیا: بومرنگ چی چی هست؟ :دی راستی چرا بلاگت داوءنه؟
راستی ایلیا چرا http://www.zerobit.ir/ باز نمی شه این پیغام را می ده :
Server not found
چرا اینطوری شده !؟
بومرنگ هموناست که پرتایش میکنی برمیگرده پیش خودت !
ای خواهر دست نذار رو دلم که خونه . سایتم به ملوکت اعلا پیوسته .
به ایلیا: واااااا! پس کجاست این حضرت کروکودیل؟
درودی سه باره
به به گند میزنند و گیر به حضرات هم میدن و دست روی دل همدیگر هم میزارند .
جای برادران و خواهران منکراتی اینجای تهی است .که مثل همیشه صحنه دار ظاهر شوند . وای نه ببخشید در صحنه حاضر باشند
ما هم در شک بودیم توی اینروز همچنان با صدای خشنگ از خواب ناز پروندمون که یادمون اومد بریم سر کار و شرکت و از این سخنان هر روزه.
به ایلیا جان : ما را هم در غم خود شریک بدان
به آرش:
من پشیمونم… اگه میدونستم راهپیمایی های اینا اینقده فان داره تو همشون شرکت میکردم.. من حالا دارم برنامه ریزی میکنم برای ۲۲بهمن
به پویان: می خوای تلافی این همه سال رو توی روز دانشجو در بیاریم؟ :دی
درود
تلافی خوبه منهم همیشه میخوام تلافی کنم ولی نمیدونم چرا نمیشه
پویان راهپیمایی ها خیلی باحاله همش مثه بازی گرگم به هوا است