وقتی سحر جون، حدیث جون رو با دادن این خودکار خوشرنگِ خوشحال میکنه!
به به ! دستش دردالو نشه !
به ایلیا: موتشکرم!
خیلی بدییییییییییییییییییییی خاله جون .عکسمو میگی خیلی خشگله
به حمید کوشولو: به بدیِ تو نمیرسم ! عکستُ میگی؟ پوف! آره چاقــــــه!!
منم بنفشش رو دوست میدارم…
به Jozeph: تو پک این روان نویسا :دی بنفش هم موجود میباشد!
وای چقدر قشنگه چه زیباست از کجا آوردیش من هم می خوام خوش به حالت (بابا ژاکت رو میگم)یاه یاه یاه
به SHahab: ژاکت نیست، آستین لبه کاپشنمه! قابل شما رو هم نداره.
وقتی حدیثه به پینکیسم(pinkism) دچار میشود
وایییییییییییی شانسی آوردم هواسم نبوده در خونه رو باز گذاشته بودم و اومده بودم همینطوری توی شرکت نشستم بازم خوبه اینجا صاحبخونه امون آدم مشهور و محبوبی هستش وگرنه هیچچچ برم بنویسم
پینوشت قسمت دوم نظر هیچ ربطی به این پست ندارد
به جوون ساده روستایی: ما از قبل دچارش بودم خفن!
من هیچ متوجه قسمت دوم نشدما! چی شد؟ O.o
قسمت دوم مربوط میشه به اتفاقی که در لحظه نگارش این نظر افتاده بود. درب خونه را یادم رفته بود ببندم
عیدت مبــــــــــــــــــارک. عیدی ما یادت نره
به علیرضا: واو، مرسی علیرضا که یادت بوده! ^_^ عیدیت رو میذارم کنار، هر وقت دیدمت، بهت میدم!
اینجا دانشگاست؟؟ گیر نمیدن با این لاک صورتی جیغ؟ من اگه بدونم اینقدر عاشق صولتی هستی میرم واست پینک رو از خونشون میکشم بیرون میارم واست کت بسته همش واست سوبر بخونه
به خانوم مارپل: آهــــــــــان! اینجا دانشگاهه دوس جونم من بچه خوفیم، دستم همیشه تو جیبامه :دی به چشم نمیاد! ” جدنی؟ همین پینک خودمون رو میاری که واسم سوبر بخونه؟ اوف عاشق کلیپشم، دیدیش؟ :دی خیلی خشنگه
همیهش صورتی باشییییییییییییییییییییییی. بسیار خوشگلههههه. هم رنگ رو می گم هم دست خط روهاااا.
به یک مهندس: مرسی مهندسِ هم تولدی!
اسم*
ایمیل* (بقیه نخواهند دید)
وبلاگ
به به ! دستش دردالو نشه !
به ایلیا: موتشکرم!
خیلی بدییییییییییییییییییییی خاله جون .عکسمو میگی خیلی خشگله
به حمید کوشولو: به بدیِ تو نمیرسم
! عکستُ میگی؟ پوف! آره چاقــــــه!!
منم بنفشش رو دوست میدارم…
به Jozeph: تو پک این روان نویسا :دی بنفش هم موجود میباشد!
وای چقدر قشنگه چه زیباست از کجا آوردیش من هم می خوام خوش به حالت
(بابا ژاکت رو میگم)یاه یاه یاه
به SHahab: ژاکت نیست، آستین لبه کاپشنمه! قابل شما رو هم نداره.
وقتی حدیثه به پینکیسم(pinkism) دچار میشود
وایییییییییییی شانسی آوردم هواسم نبوده در خونه رو باز گذاشته بودم و اومده بودم همینطوری توی شرکت نشستم بازم خوبه اینجا صاحبخونه امون آدم مشهور و محبوبی هستش وگرنه هیچچچ برم بنویسم
پینوشت قسمت دوم نظر هیچ ربطی به این پست ندارد
به جوون ساده روستایی: ما از قبل دچارش بودم خفن!
من هیچ متوجه قسمت دوم نشدما! چی شد؟ O.o
قسمت دوم مربوط میشه به اتفاقی که در لحظه نگارش این نظر افتاده بود.
درب خونه را یادم رفته بود ببندم
عیدت مبــــــــــــــــــارک.
عیدی ما یادت نره
به علیرضا: واو، مرسی علیرضا که یادت بوده! ^_^ عیدیت رو میذارم کنار، هر وقت دیدمت، بهت میدم!
اینجا دانشگاست؟؟ گیر نمیدن با این لاک صورتی جیغ؟

من اگه بدونم اینقدر عاشق صولتی هستی میرم واست پینک رو از خونشون میکشم بیرون میارم واست کت بسته همش واست سوبر بخونه
به خانوم مارپل: آهــــــــــان! اینجا دانشگاهه دوس جونم
من بچه خوفیم، دستم همیشه تو جیبامه :دی به چشم نمیاد!
”
جدنی؟ همین پینک خودمون رو میاری که واسم سوبر بخونه؟ اوف عاشق کلیپشم، دیدیش؟ :دی خیلی خشنگه
همیهش صورتی باشییییییییییییییییییییییی.
بسیار خوشگلههههه.
هم رنگ رو می گم هم دست خط روهاااا.
به یک مهندس: مرسی مهندسِ هم تولدی!