به‌به

۱- وای که چه روزایی در پیشه  

به یکی از آرزوهام رسیدم امروز  نی‌ناااای نای [ اسمایلی دَنس و اینا ] خیلی ذوق دارم از این بابت!

.

۲- تصمیم گرفتم تا جایی که می‌تونم حتی شده کل روزای هفته رو صبح تا عصر برم کتابخونه درس بخونم. صبح درس! عصر کار یا تفریح! می‌چسبه درس خوندن این مدلی. فقط تویی و جزوه و کتاب و مشق. با خیال راحت و بدون هیچ مشغله‌ی فکری و تفریحی و حتی اینترنتی، می‌شینم درس می‌خونم. اینقده خووووبه ه ه ه. این چند روز خیلی خوب پیشرفتم با برنامه‌م.

حالا امیدوارم خودمُ چشم نکنم و نگیرم نخوابم فردا صبح.

.

۳- امروز عصر هلِک هِلِک تا لاهیجان رفتیم، یه غذایی خوردیمُ برگشتیم. هوس لاهیجان داشتم انگاری. عالی بودش. برعکسِ دفعاتِ قبل که از لاهیجان و آستانه فراری بودم و هیچ دلم نمی‌خواست گذرم اونور بیفته P-: خوب بود. خعیلی.

.

۴- فک کنم یه هفته شده اکانت فیس‌بوکم رو دی‌اکتیو کردم، ها؟ اصن عینِ خیالم نیس. خیلی راحت تونستم ترکش کنم :دی شاید چون خیلی درگیره درس و چیزای دیگه هستم سمتش نمی‌رم. آخرین روزا که اکانتم هنوز پا بر جا بود، بازیِ Sims دیگه داشت کلافه‌م می‌کرد. بدجوری معتادش شده بودم. ولی خب باعث شد، بزنم دی‌اکتیو کنم و حسابی خیالِ خودمُ  راحت کنم.

حالا بماند که اگه (استاد) بدونه، قند تو دلش آب می‌شه.

استاد داستان داره! سرِ این فیس‌بوک اینقد صحبت کرده بودیم که یعنی قیافه  منو می‌دید مث اینکه لوگویِ فیس‌بوک رو دیده D: همینم باعث شد که مجبورم کنه، در مورد فیس‌بوک ارائه بدم تو کلاسش. ولی خفن ارائه‌ای دادما. اول همه چیز رو اماده کردم، پاسش دادم به هم‌گروهیم که خیلی خیلی تسلط داشتن واسه ارائه، بعدش یه جوری برنامه شد که دوتایی با هم دیگه ارائه دادیم! بهترین ارائه‌ی عمرم بود. آقایِ هم‌گروهی هم انصافا ترکوندن. نصف من، نصف اون، جوری رفتم جلو که خودم بسی لذت بردم، بقیه هم البته و از همه مهم‌تر خودِ جنابِ استاد …

.

خستمه، برم استراحت کنم! تازه برگشتم خونه. هِی صبحا زود پا میشم وقت بیشتر می‌خوام برا خواب خُ !!

نوشته‌های مرتبط

here

2 دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *