برفِ امسال در ارتفاعاتِ دیلمان

جمعه و شنبه، با اکیپی از دوستان پاشدیم رفتیم «دیلمان» . آسمون کاملا آفتابی و صاف بود. گفتیم دیگه به به، میریم عشق و حال. شما نگو چند کیلومتر مونده به مقصد، باید با جاده ی یخ زده رو برو بشیم که هیچ ماشینی نمیتونه اون قسمت رو رد کنه. من و دوستمم مث بقیه وقتی رسیدیم به اون ناحیه زدیم بغل و موندیم به تماشای ماشینا که در تلاش بودن اون پیچ رو رد کنن، اما متاسفانه بدون زنجیرچرخ به هیچ وجه امکان پذیر نبود. ما هم که زنجیرچرخ نداشتیم مدت زیادی همونجا موندیم. واقعا دلمون نمیومد برنامه رو خراب کنیم و برگردیم. بعد از مدتی دیدیم بعله ماشین راهداری داره از بالا میاد و نمک می پاشه رو جاده. خلاصه بسیار خوشحال و شاد زدیم به جاده و حرکت کردیم به سمت مقصد. نیمه های راه بودیم که ماشینمون آنچنان پیچیدنی به دوره خودش کرد که تو اون لحظه نمیدونستم بترسم، جیغ بکشم یا گریه کنم یا بخندم … کاملا خشکم زده بود، دو سه دور تو جاده دوره خودمون پیچیدیم و یهو ماشین از حرکت باز موند. وقتی ماشین واستاد تازه ترس بهم وارد شد و هی میگفتم این چه غلطی بود کردیم که بدون زنجیرچرخ اومدیم بالا … اون متو مسیری که فقط عرضش به اندازه ی ۲ تا ماشین بود و یه سمتش کوه و یه سمت دیگه ش دره بود. خدا رو شکر با کلی نذر و نیاز و جینگولک بازی و شیطونی و خنده رسیدیم به ویلایی که قرار بود بقیه دوستان هم بعد ما حرکت کنن و بیان بالا. حدود سه ساعت بعد از ما تازه بقیه دوستان رسیدن !! هر نیم ساعت که میگذشت به نگرانی ما افزوده میشد که مبادا تو مسیر اتفاقی براشون افتاده باشه … ولی خدا رو شکر همه سالم و سلامت رسیدن بالا و کلی دوره هم خوش گذروندیم.

کلا دو تا تجربه بدست اوردم تو این سفر کوتاه، یکیش اینکه همیشه تو زمستون زنجیرچرخ باهامون باشه، و دوم اینکه پوکر عجب بازیه خوبیه آقـــا :دی

نوشته‌های مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *