عجب روزی

هفتم اردی‌بهشت‌ماه، تلخ‌ترین، هیجان‌انگیزترین، تجربه‌نشدنی‌ترین، جالب‌انگیزناک‌ترین و در آخر شیرین‌ترین روز بود!

یعنی کسی تا به حال همچین روزی رو گذرونده؟ مث من؟

خوش به حالِ خودم!

از این به بعد با گوش دادن به آهنگِ شماعی‌زاده «هیاهو» همیشه ی همیشه یادِ ۷م دومین ماهِ سالِ ۹۱ میفتم. روزی که هیچ وقت فکر نکنم نمونه ش واسم تکرار بشه.

عجب روزی بود واقعا، عجب روزی …

 

یک روز قبل و یک روز بعدش رو هم دوس داشتم (-:

 

ادامه‌ی نوشته

اولین‌ها

مات و مبهوت به صفحه‌ی سفیدِ «نوشته‌ی تازه» می‌نگرم، و با خود فکر می‌کنم که «اولین‌»هایی که تجربه کردم، چگونه بودند؟ و اصلا چرا تجربه‌شان کردم.

 

اولین برخورد.

اولین خنده.

اولین هدیه.

اولین مسافرت.

اولین روز مدرسه.

اولین روز دانشگاه.

و …

و …

و …

!!!!

همیشه «اولین»ها برایم مهم‌تر از «هزارمین»ها بوده! همیشه ی همیشه.

همیشه «اولین»هایی که برایم شادی به ارمغان آوردند برایم ماندگارتر بودند و هستند. و همیشه «اولین»هایی که تلخی با خود به همراه آوردند تلخی‌ش را زیر زبانم مزه مزه می‌کنم و حسرت می‌خورم که چرا «اولین» دفعه باید برایم اینگونه تلخ به کامم می‌نشست.

پ.ن: دوم اردیبهشت ماه سال نود و یک.

ادامه‌ی نوشته