تو چرا سنگ شدی؟

تو چرا این همه دلتنگ شدی؟

باز کن پنجره‌ها را

و بهاران را

باور کن

آخ آخ آخ! اگه بدونین چه روزای پر از غصه‌ای رو دارم طِی می‌کنم! تقی به توقی می‌خوره سریع اشکم در می‌آد. بسی افتضاح، کم تحمل شدم و ظرفیتم پایین اومدِ. دنیایی کار دارم که انجام بدم، ولی نمی‌تونم کارا و تصمیمامُ عملی کنم. به شدت از بی‌هدفی بدم می‌آد و همیشه هم بی‌هدف می‌چرخم بلکه روز شب شه و شب روز شه!

تمام خواب و زندگیم بهم ریخته‌س. شب می‌خوابم، یه ساعت که می‌گذره بیدار می‌شم، یه ساعت بیدار می‌مونم، باز یه ساعت می‌خوابم. کلا اوضاعی شده این ساعت خوابم.

با کلی شوق و ذوق از این هفته می‌خواستم برم کلاس زبان و اینا …

.

داشتم می‌نوشتم یه کاری پیش اومد حس نوشتن هم پرید! وای خدا. نمی‌شه طلسم این ننوشتن رو بشکونم گویا

نوشته‌های مرتبط

14 دیدگاه

  1. شاید همون کلاس زبان بری یا کلاسای دیگه، یه جوری بشه سر رو سامون بدی به این تیپ زندگی. البته زمان بندی خواب و استفاده از نِت هم میتونه کمک کنه تا حدودی 😉
    انقدر سخت نگیرید درست میشه.

    *****************************************************************************
    پاسخ: هنوزم که هنوزم از شدت تنبلی نرفتم واسه ثبت نام 😀

  2. سلام
    شما که تو چشم همه سوپرشادی هستین. چطوریه که این احساسات رو دارین مگه اینکه بقیه رو سرکار گذاشته باشین؟! بنظرم اگه اینارو ننویسین واسه خودتون بهتر باشه.

    *****************************************************************************
    پاسخ: شاید اونایی که شادترن، غماشون گنده‌تره. :-؟؟

  3. سلام حديث جوووووووووووووووووووووووووون! چه خوب شد كه وبتون رو پيدا كردم! منم دلم خيلي واستون تنگ شده بود… سال نوتون با كلي تأخير مبارك! واي ايقد دلم تنگيده بود كه اصلاً نميدونم چي بگم! فقط مرسي كه بهم سر زديد كه وبتون رو پيدا كنم! مرسي! x:

    *****************************************************************************
    پاسخ: سلام ملیکای نازم :* منم یه عالمه ذوق کردم که وبت رو دوباره بعد از مدت‌ها باز کردم. مامان شهره خوبه؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *