خوداشتغالی در جامعه ما

در کشورهای توسعه یافته، برای افتتاح کسب و کار، تمام جوانبِ کسب و کار را در نظر می گیرند، عوامل را مشخص می کنند و عوامل محدود کننده را شناسایی می کنند و برای مهار آنها اقدام میکنند!! اما در کشور ما، ارزیابی صورت نمی گیرد، تعهداتی از سوی کارآفرینان وجود ندارد لذا بسیاری از این کسب و کارها با شکست مواجه می شود.

متاسفانه در جامعه ما، یک فرد که زمینه را ایجاد میکند ابتدا پول (وام) را میگیرد. در انتها هم که دو حالت بیشتر ندارد، یا پول را میگیرد و فرار را بر قرار ترجیح میدهد، یا اینکه کسب و کار را ایجاد میکند. اما در بخش تولید و راه اندازی به دلیل همان عدم شناسایی عوامل محدود کننده، خودش را ورشکسته اعلام میکند! و در نهایت زندان را به پس دادن پول گرفته شده با آن همه بهره بالا، ترجیح می دهد. البته ممکن است در این بین، فردی یا شرکتی به درستی عمل کند و جان سالم به در ببرد، که این مورد بحثش جداست.

تحریم ها، تحریم مواد و کالا به کشورهای دیگر، و عدم تعادل صادرات و واردات در سطح جهانی، یک نوع مشکلاتی را در راستای کسب و کارها ایجاد میکند. مهم ترین عامل شکست کسب و کار، ایجاد کسب و کاری است که افراد به صورت کورکورانه و بدون تجزیه و تحلیل آغاز می کنند و به سمت آن می روند.

باید توجه داشته باشیم، که با این روندی که دولت و جامعه پیش میره، نباید انتظار داشته باشیم که پس از گرفتن مدرک تحصیلی مون، میزهای آماده برای کار در بخش های دولتی و خصوصی وجود داشته باشه، پس لازم است خود اشتغالی داشته باشیم!

با توجه به شرایط موجود در هر جامعه و مخصوصا جامعه خودمان و از طرفی با توجه به پرهزینه بودن کسب و کار و نرخ بالای بهره، لازم است به دنبال این باشیم که ابتدا شغل خود را تعریف کنیم و مجموعه عوامل دخیل در شغل و متغیرهای قابل کنترل را مشخص کنیم، تا زمانیکه وارد عرصه تولید و رقابت می شویم، ما را از گردانه خارج نکنند!

عدم شناسایی مشکلات، روزی !! مشکل ساز خواهد شد.

🙂

ادامه‌ی نوشته

آستانه اشرفیه و دکتر محمد معین

آستانه اشرفیه، شهری که در آن زندگی میکنم، در شمال کشور و استان گیلان قرار گرفته است. این شهرستان چهارمین شهر مذهبی کشور است که در گذشته نام کوچان داشت و بعد از دفنِ حضرت سید جلال الدین اشرف (ع)، پسر امام موسی کاظم (ع) و برادر امام رضا (ع) نام این شهر به آستانه اشرفیه تغییر یافت.

شهرستان آستانه اشرفيه با جمعيت ۱۲۵٫۴۳۷ نفر از دو بخش مركزي با ۴ دهستان (كوركاء، دهشال، كيسم و چهارده) و بخش بندر كياشهر با ۲ دهستان (دهسر و دهكاء) تشكيل شده است. از محصولات زراعی آستانه اشرفیه می‌توان بادام زمینی که مرغوبترین بادام ایران است و برنج (دارندهٔ بهترین برنج‌های معطر و طارمی ، دمسياه و…است) گوجه سبز و تخمهٔ آفتابگردان و مرکبات نام برد.

یکی از مکان های فرهنگی و مورد توجه و با ارزش آستانه اشرفیه آرامگاه معین (+) است. همیشه دلم میخواست، در مورد دکتر محمد معین (+)، که یکی از آثار پرافتخارش فرهنگ لغت معین می باشد مطلبی بنویسم، اما مجالی نبود، یا بهتر بگویم فرصتی پیش نمی آمد تا از آرامگاه ایشان عکسی بگیرم و پستی بنویسم.

استاد معین در شهر رشت بدنیا آمدند، اما علاقه شدیدی به آستانه اشرفیه داشتند به گونه ای که وصیت نمودند بعد از مرگ، در آستانه اشرفیه دفن شوند. مکانی که اکنون آرامگاه ایشان است زمینی ست وقفی از خود استاد معین.

امروز پدر میگفت: استاد معین در همین مکان فعلی نمازخانه ای ساخته بودند، به گونه ای که هم به سمت قبله مسلمانان بود و هم قبله مسیحیان! اما ساختمانش را خراب کردند. و هیچ اثری ازش به جا نماند!

استاد معین کتابخانه ای نیز در آنجا برپا کرده بودند، اما امروز اثری از آن نیست، تمامی کتاب های قدیمی کتابخانه به دانشگاه گیلان منتقل شده. و من امیدوارم روزی کتابها به مکان اول خود برگردند!

 

ادامه‌ی نوشته

بانوان وبلاگ نویس

پرشین‌بلاگ باز هم محیط گرم و دوستانه‌ای برای وبلاگ‌نویسان علی الخصوص بانوان عزیز بوجود آورد.

۲۱ مهرماه ۸۷، تالار فردوسی دانشکده ادبیاتِ دانشگاه تهران، یکی از خاطره انگیزترین روزهای عمر وبلاگی من بود. و چقدر دوست  دارم باز هم از این همایش‌های پر از دوستی و محبت برگذار بشه. فرصتی باشه برای با هم بودن دوستان مجازی.

ساعت ۲:۴۵ سوار ماشین شدیم آقا انقلاب؟ کلی انتظار سبز شدن چراغ قرمزها رو کشیدیم تا بالاخره ساعت ۳و بیست و چند دقیقه وارد محوطه دانشگاه شدیم.

دَم در سالن خودم و رتبه وبلاگم رو معرفی کردم، گفتن که داخل سالن برم و همونجا منتظره جایزه باشم. من همینطور داشتیم می رفتیم سمت ردیف‌های جلویی که یه دخترخانوم پر از انرژی رتبه وبلاگمُ پرسید و من گفتم: سَد آی نورد لای، بیستم. سریع دست داد باهام و خودش رو معرفی کرد. ایشونی کسی نبود جز؟ افیون، خانوم  حورا.

رفتیم ردیف دوم و همین که نشستم و سرم رو بالا گرفتم آقای فرزاد حسنی خوش‌تیپ رو دیدم. از اول تا آخر فکرم این بود که باهاش عکس بگیرم اما بعد از معرفی وبلاگ‌های رتبه ۲۵ تا یازدهم سریع از سالن خارج شدند. اسمایلی اَه دیدی چی شد؟

در همون بین خانوم اقلیما پولادزاده رویت شد من هم تندی پریدم جلوشون و خودم رو بهشون مُعرِفوندم. خانوم اقلیما من و منیره رو اشتباه گرفته بودن، گفتن دستتون  درد نکنه این همه راه رو از اصفهان اومدین…، من گفتم: از گیلان اومدم! همون وسطا بود که متوجه شدم منیره جان هم دارن تشریف میارن.

بعد از خوندن قرآن و سرود ملی، خانوم اقلیما به همراه یه مجری دیگه شروع کردن به آمارگیری در مورد دوستانی که از شهرستان اومدن، خانوم ساوری کیجا (رتبه ۲۵) و خانوم شین (رتبه ۱۲) رو شناختم، یکمی صحبت و گپ و خنده و بعدشم یه سوال در مورد گروههای مجازی؟ من اون وسط یه کلمه پروندم فرندفید، اون یکی مجریه خیلی تیز بود در جا شنید 😀 ازم خواستن که برم رو سِن. خدایی هول کرده بودم. داشتم میرفتم بالا به خانوم سمیه توحیدلو، نویسنده وبلاگ بر ساحل سلامت که  بغل دستم نشسته بودن گفتم اسمایلی استرس. خدا شکر که سوالشون هیچ ربطی به فرندفید نداشت سه سوت برگشتم سرِ جام نشستم.

برای معرفی وبلاگ ۲۵ تا ۱۱ فرزاد حسنی و بهاره رهنما (خیلی بامزه و خوش‌خنده هست) رفتن رو سِن و به تریبت اسامی زیر رو صدا کردن:

۲۵. ساروی کیجا

۲۴. نرگسی

۲۳. فانا

۲۲. مطبخ خاله خانوم

۲۱. دانشگاه با طعم باران – با نیلوفر جان هم یه سلام علیکی داشتیم.

۲۰. Sad Eye Never Lie – نمی تونستن اسم وبلاگم رو درست تلفظ کنن. فیلمش در اینجا ببینید!

۱۹. از قلب کویر

۱۸. زنانه‌ترین اعترافات حوا

۱۷. کلبه ویوارا

۱۶.  ترش‌مزه گی های مودی خانوم

۱۵. دلنوشته های یک مادر

۱۴. افیون

۱۳. گیلاس خانومی هستم – کُشته مُرده نوشته هاشم.

۱۲. روزنگار خانم شین

۱۱. هنر و سرگرمی

بعد از تمام شدن این اسامی، خانوم منیژه حکمت ( کارگردان فیلم سه زن )و یه دخترخانوم دیگه که نشناختمشون اومدن رو سِن، کلی درد و دل و گلگی و … در مورد فیلمشون و آقای قالبیاف و سانسور شدن قسمت هایی از این فیلم صحبت کردن. اون لحظه با خودم فکر کردم یعنی همه جا باید بی عدالتی وجود داشته باشه؟

۱۰. هزار و یک شب

۹. دخترکِ اوریجینال

۸. زیاده عرضی نیست

۷. زیتون

۶. من و همسرم عاشقانه هم را دوست داریم

۵. سطرهای سپید

آقای عموزاده خلیلی و بوترابی و خانوم منیژه حکمت و بهاره رهنما هم برای دادن هدایای دوستان چهارم تا اول زحمت کشیدن و رو سن بودن. خانوم آنی دالتون با شعری که خوندن رسما ترکوند.

۴. بر ساحال سلامت

۳. زهرا

۲. یادداشت های یک دختر ترشیده

۱. من و ام اس

به سه وبلاگ منتخبان محیط زیست هم هدایایی اهدا شد اما متاسفانه من یادم رفت که  آدرس این سه وبلاگ نویس عزیز رو یادداشت کنم. اسمایلی خجالت. یه جورایی با منیره که همین وسطا پیداش شده بود در حال گُفتمان بودم. خیلی هیجان انگیز بود واقعا ناامید شده بودم از اومدن منیره اما یهوو با دیدنش ذوق کردم. وای خدا چه لهجه یزدی باحالــــی داره این دختر، خیلی خوشم اومد. :-*

رتبه بندی وبلاگ‌ها از لحاظ محتوایی:

۱. بر ساحال سلامت – جایزه: مبلغ ۱۰۰ هزار تومان

۲. من و ام اس – جایزه: مبلغ ۵۰ هزار تومان

۳. زهرا – جایزه: مبلغ ۵۰ هزار تومان

۴. من فقط یک زن

۵. ابتکار سبز

۶. آونگ خاطره های من

۷. زیاده عرضی نیست

۸. نوشته های من

۹. زن بودن

۱۰. یادداشت های دختر ترشیده

دوستان عزیز فرندفیدی رو هم از نزدیک ملاقات کردم که اسماشونو لیست میکنم اینجا، عکساشم سره فرصت وقتی رسید دستم آپلود میکنم.

ساراسلمااتل متلآیداویدامریم شریفآق فریمهراننوید کاشانیمنیره و مهم‌تر از همـــــــه جناب یک فتحی که به عنوان داور در مراسم حضور داشتن

خانوم توحیدلو زحمت کشیدن و من رو تا آزادی رسوندن. باز هم همینجا ازشون تشکر میکنم.

منیره جان خیلی منو ذوق زده کردن، ببینین چه تاکس خوشگلی 😡 واسم درست کرده، این پیشوو هم همراه چند تا فیلم خوشمزه بود. خیلی خیلی تاکس ابونتوییمو دوس دارررررم.

و حالا یکمی هم از جایزه‌م بگم! من اصلا نمیتونم با آنتی ویروس رابطه برقرار کنم :دی و یادم نمیاد  تا به حال خودم رو سیستم خودم آنتی ویروس نصب کرده باشم. چون به شدت به تمامی فایلهام گیر میده و اجازه کار کردن بهم نمیده! فک کنین یه سره پیغام میده این مشکل داره اون مشکل داره :)). از خوش شانسیمم یه آنتی ویروس کاسپر اسکای گیرم اومد همراه یه لوح تقدیر و یه مجسمه !

ادامه‌ی نوشته

Happy mother’s day

هیچ گاه در زندگی نمی توانید محبتی بهتر، بی پیرایه تر و واقعی تر از محبت مادر خود بیابید.

گوته

این عکس برای من نماد کاملی از روز مادر و مهربانی های یک مادر ست. تقریباً سه سال همیشه این عکس رو تو پست روز مادر گذاشتم، و فکر میکنم همه سال همین رو بزارم یه حس خوب و شیرینی تو این عکس هست نمیدونم شما هم احساسش می کنین یا نه؟ 🙂

جا داره من هم به نوبه خودم به تمامی مادرهای مهربون، خانوما و دخترخانومای امروز و مادران فردا وبلاگستانی و غیر وبلاگستانی این روز عزیز رو تبریک بگم. آروز می کنم روز خوب و شادی رو سپری کنین و البته یادتون نره ها فقط به مامانای خودتون تبریک نگین؛ هر مادری که می شناسین رو با یه تبریک کوچولو خوشحال کنین.

آقایون محترم هم کادو یادشون نره، حالا کادو هم نشد یه تبریک با یه شاخه گل هم کلی آدم رو به وجد میاره، حتما که نباید کادوی گرون هدیه داد. گل پسرا هم ماماناشون یادشون نره، یه وقت حس خجالت باعث نشه که به روی خودتون نیارین. 😀 خلاصه با یه تبریک کوچک دلی رو که منتظره شاد کنین.

پ.ن: به مناسب امروز یک حرکت جدید در وبلاگستان در حال آغاز شدن است که قرار است به حمایت از بانوان وبلاگستان بپردازد، اطلاعات بیشتر را از اینجا کسب کنید. خوشحال میشم دوستان خوبم برای شکل گیری این حرکت همکاری کنند. ;;)

ادامه‌ی نوشته

خودکشی دانشجو دانشگاه آزاد لاهیجان

دیروز یکی از دوستان خبر خودکشی دختر دانشجو را در دانشگاه آزاد لاهیجان را به اطلاع رساندند. منم سریع با شنیدن این خبر تو فرندفید نوشتم و برای مطمئن شدن این خبر رو سرچ کردم. دومین خبری که تو گوگل لیست شد مربوط به خبرنامه امیرکبیر بود! با این مضمون:

دختر دانشجو دانشگاه آزاد لاهیجان خود را از محل اتاق حراست دانشگاه در طبقه چهارم به پایین انداخته و جان سپرد

بحث در مورد اینکه عکسی که تو خبرنامه امیرکبیر زده شده قدیمی بوده و مال یه سال پیش و واقعی نیست بالا گرفت و بهانه ای شد که از خواهرشوهر گرامی که تو همون دانشگاه تحصیل می کنند اطلاعاتی کسب کنم، که این دانشجو چه لباسی پوشیده بودن. من محتویات اس ام اس های رد و بدل شده رو می نویسم شما بخونید و قضاوت کنید!!!! چرا خبر رو اینجوری میپیچونن و جو رو متشنج میکنن؟

سلام. دختره کی بود خودکشی کرده؟! دیدیش؟

من اون روز اونجا بودم، آمبولانسم از پیشم رد شد ولی نذاشتن دختره رو ببینیم، از کجا فهمیدی؟

سایت خبرگذاری. مُرد؟

آره در جا مُرد.

دختره لنگرودی بود، یه پسره رو میخواست! مثل اینکه پسر محلش نمی کرد به خاطر اون خودکشی کرد.

جدا؟ 😮 چه احمقی بوده 😮 وا! پسره تو همون دانشگاه بوده؟

آره هم کلاس بودن. دختره دانشجوی زبان بود ترم پیش تموم کرده بود! یکی از استاداشون وقتی پسره رو می بینه یه سیلی می خوابونه بیخ گوشش!

بیچاره پسره الان چه عذاب وجدانی داره. مرسی خبر دادی.

خواهش میکنم، امروز رفتیم قشنگ جایی رو که دختره افتاده بود رو بررسی کردیم، همه رو آب و جارو کرده بودن، میگن مغزه دختره بیرون ریخته بود.

یه سوال دیگه؟!! از تو حراست خودشو انداخته بود پایین؟

نه. از روی طبقه چهار، آزمایشگاهه تو اون طبقه.

داری تو وبلاگت وارد می کنی؟

آره. 😉

بنویس حول و حوش ۱۱ و نیم ، ۱۲ ! بعدش از پشت ساختمون خودشو انداخت چون حیاط پشتی خلوته.

پ.ن: دانشگاه آزاد اسلامی واحد لاهیجان در ویکی پدیا.

پ.ن۲: اینجا و اینجا و اینجا هم می تونید نوشته های تعدادی از دانشجوهای دانشگاه آزاد لاهیجان در رابطه با خودکشی این دختر رو بخونید!

ادامه‌ی نوشته

راس میگم نه؟

قربون دولت برم، زیر بیست و پنج سال رو معتاد کرده، بالای بیست و پنج سال رو بدهکار! همه تو حال خودشونن.

پ.ن: زیره ۲۵ ساله عزیز اگر هم معتاد نیستی، یا دروغ میگی یا زیره قسط و وام داری تلف میشی!

ادامه‌ی نوشته