مدادساز احمق

امروز هوس شل داشتم، کتابامو بیرون آوردم و تمامی صفحه هاش رو برای هزارمین بار مرور کردم؛ 🙂

Stupid Pencil Maker

Some dummy built this pencil wrong

The eraser’s down here where the point belongs

And the point’s at the Top-So it’s no good to me

It’s amazing how stupid some people can be

مداد ساز احمق

یه احمق این مداد رو عوضی ساخته

پاک کن رو به جای نوک گذاشته

نوکش هم گذاشته سر مداد که من دوست ندارم

واقعا عجیبه ها بعضی ها چقدر گیج هستند

ادامه‌ی نوشته

علامت سوال – این علامت به چنگک قصاب ها شبیه نیست؟

با تواَم! تو که به عشقت میگی عشقِ آسمونی،

بگو از زخمای پیر این قبیله چی می دونی؟

تو که غیر از قُلُ زنجیر تا حالا هیچی ندیدی،

تو که جُز صدای گریه هیچ صدایی نشنیدی،

تو که چرخیدی یه عمرِ تو این مدار تکرار،

همیشه زنده گی کردی، میون چهار تا دیوار،

چی می دونی از تبار ساکت نفس بریده؟

چی می دونی از ستاره؟ چی می دونی از سپیده؟

حالا ما رو خوب نگاه کن، که گرفتار سوالیم!

اما از وحشت ساطور، مثِ نعشِ مُرده لالیم!

پ.ن: یغما گلرویی – بی سرزمین تر از باد – کتابش هدیه است!

ادامه‌ی نوشته

ترانه عشق؛ فال حافظ

رواق منظر چشم من آشیانه توست

کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل

لطیفههای عجب زیر دام و دانه توست

دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد

که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست

علاج ضعف دل ما به لب حوالت کن

که این مفرح یاقوت در خزانه توست

به تن مقصرم از دولت ملازمتت

ولی خلاصه جان خاک آستانه توست

من آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخی

در خزانه به مهر تو و نشانه توست

تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار

که توسنی چو فلک رام تازیانه توست

چه جای من که بلغزد سپهر شعبده باز

از این حیل که در انبانه بهانه توست

سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد

که شعر حافظ شیرین سخن ترانه توست

 

اینم از فال شب یلدا

😡

ادامه‌ی نوشته

شب یلدا

به صاحب دولتي پيوند، اگر نامي همي جويي که از پيوند با عيسي چنان معروف شد يلدا

یلدامون مبارک. یلداتون مبارک. یلداشون مبارک. فال حافظ یادتون نره ها….

ممنون بابت تبریکای خوشگلتون. راستشو بخواین این کیک برای دو نفر خیلی زیاد بود. هر کی بازم دلش کیک خواست آدرس بده حتما پست میکنم!

آهان یه چیزه دیگه، دعا کنین اون متنی که به دخترخاله جان دادم برنده شه تو کلاس زبانش! در مورد شب یلدا بود. ۲۵ تا کتاب جایزه شه. نصف نصف!

ادامه‌ی نوشته

پروانه ها

حق با تو بود
می بایست می خوابیدم
اما چیزی خوابم را آشفته کرده است
در دو طاقچه رو به رویم شش دسته خوشه زرد گندم چیده ام
با آن گیس های سیاه و روز پریشانشان
کاش تنها نبودم
فکر می کنی ستاره ها از خوشه ها خوششان نمی اید ؟
کاش تنها نبودی
آن وقت که می تواستیم به این موضوع و موضوعات دیگر اینقدر بلند بلند
بخندیم تا همسایه هامان از خواب بیدار شوند
می دانی ؟
انگار چرخ فلک سوارم
انگار قایقی مرا می برد
انگار روی شیب برف ها با اسکی می روم و
مرا ببخش
ولی آخر چگونه می شود عشق را نوشت ؟

می شنوی ؟
انگار صدای شیون می اید
گوش کن
می دانم که هیچ کس نمی تواند عشق را بنویسد
اما به جای آن
می توانم قصه های خوبی تعریف کنم
گوش کن
یکی بود یکی نبود
زنی بود که به جای آبیاری گلهای بنفشه
به جای خواندن آواز ماه خواهر من است
به جای علوفه دادن به مادیان ها آبستن
به جای پختن کلوچه شیرین
ساده و اخمو
در سایه بوته های نیشکر نشسته بود و کتاب می خواند
صدای شیون در اوج است
می شنوی
برای بیان عشق
به نظر شما
کدام را باید خواند ؟
تاریخ یا جغرافی ؟
می دانی ؟
من دلم برای تاریخ می سوزد
برای نسل ببرهایش که منقرض گشته اند
برای خمره های عسلش که در رف ها شکسته اند
گوش کن
به جای عشق و جستجوی جوهر نیلی می شود چیزهای دیگرنوشت
حق با تو بود
می بایست می خوابیدم
اما مادربزرگ ها گفته اند
چشم ها نگهبان دل هایند
می دانی ؟
از افسانه های قدیم چیزهایی در ذهنم سایه وار در گذر است
کودک
خرگوش
پروانه
و من چقدر دلم می خواهد همه داستانهای پروانه ها را بدانم که
بی نهایت
بار
در نامه ها و شعر ها
در شعله ها سوختند
تا سند سوختن نویسنده شان باشند
پروانه ها
آخ
تصور کن
آن ها در اندیشه چیزی مبهم
که انعکاس لرزانی از حس ترس و امید را
در ذهن کوچک و رنگارنگشان می رقصاند به گلها نزدیک می شوند
یادم می اید
روزگاری ساده لوحانه
صحرا به صحرا
و بهار به بهار
دانه دانه بنفشه های وحشی را یک دسته می کردم
عشق را چگونه می شود نوشت
در گذر این لحظات پرشتاب شبانه
که به غفلت آن سوال بی جواب گذشت
دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است
وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش میدادم که در آن دلی می خواند
من تو را
او را
کسی را دوست می دارم.

زنده یاد حسین پناهی

ادامه‌ی نوشته

نُه عنصر عشق

عشق از نه عنصر اصلی تشكیل شده است:

بردباری          :عشق بردبار است،
مهربانی         : مهربان است،
سخاوت         : عشق در آتش حسد نمی سوزد،
فروتنی          : غرور ندارد،
ظرافت           : عشق اطوار نا پسندیده ندارد،
تسلیم          : نفع خود را خواهان نیست،
تسامح          : خشم نمی گیرد،

صداقت          : از ناراستی شاد نمی شود ، اما با راستی به شعف می آید.
معصومیت      : سوء ظن ندارد،

پائولوكوئلیو

Smiley

ادامه‌ی نوشته

حافظ

خیلی وقت بود هوس حافظ رو داشتم! ولی موقعیتش نبود تا امروز. کتاب حافظی رو آقای خاتمی سره عقدمون بهم داد خیلی دوسش دارم. :X اینم فالی که گرفتم.

 

منم که دیده به دیدار دوست کردم باز                         چه شکر گویمت ای کار ساز بنده نواز

نیازمند بلاگو رخ از غبار مشوی                                 که کیمیای مرادست خاک کوی نیاز

ز مشکلات طریقت عنان متاب ای دل                         که مرد راه نیندیشد از نشیب و فراز

طهارت ار نهبه خون و جگر کند عاشق                        به قول مفتی عشقش درست نیست نماز

درین مقام مجازی بجز پیاله مگیر                              درین سراچه بازیچه غیرِ عشق مباز

به نیم بوسه دعایی بخر ز اهل دلی                          که کید دشمنت از جان و جسم دارد باز

 فکند زمزمه عشق در حجازو عراق

نوای بانگ غزلهای حافظ از شیراز

 

ادامه‌ی نوشته