:(

این روزها حتی به اندازه یک ساعت هم وقت برای خواندن و نوشتن وبلاگ نمیذارم، فقط مطالبی رو از روی گوگل ریدر دنبال میکنم تا عکس ها و مطالب جنجالی وبلاگنویسان رو بخونم.

خودم اگه میخواستم از همون شب وحشتناک شمارش آرا تا به امروز بنویسم، بالای بیست پُست رو منتشر می کردم. اما نیست که خیلی آزادی بیان داریم، و این روزا هیچ مشکلی توی فیل.ترینگ نداریم!! سعی کردم کمی جلو زبون خودم رو بگیرم!

اتفاقات اخیر، پیروزی آقای محمود احمدی نژاد، تجمع مردم در تهران و شیراز و اصفهان و چند شهر دیگه، کُشته شدن هموطنانم، فیل.ترینگ وسیع وب سایت های حامیان آقای موسوی و توئیتر و فرندفید و فیس بوک و … ، دستگیری سران اصلاح طلب و کاربران اینترنتی که بی پروا حرف های خودشون رو میزنن و واقعیت رو بیان می کنند! باعث شده ذهن و فکرم به شدت درگیر باشه.

این دولت از چه چیزی می ترسه؟ اگه رهبر و ملتی ۲۴ میلیونی و نیروهای سپاه و انتظامی و گاردویژه و بسیج و غیره رو در پشت خودش داره !!

آیا با زدن و کُشتن و دستگیری دانشجوها و خالی کردن خوابگاهها و کاهش دادن سرعت اینترنت و همچنین فیل.ترینگ گسترده میخواد ترس خودش رو مخفی کنه؟ یا میخواد اون حداقل ۱۵ میلیون رو همرنگ خودش کنه؟ با چه حقی چنین رفتارهایی با همین به قول خودشون خس و خاشاک و اقلیت می کنن؟ مگه اینجا جمهوری اسلامی ایران نیست؟ دموکراسی وجود نداره؟ اگه اینجوری نیست که ما میدونیم و ازشون انتظار داریم، خب خودشون تکلیف ما رو روشن کنن! یک حکومت دیکتاتوی به وجود بیارن، رئیس جمهور و همه و همه رو خود آقایان انتخاب کنن و تحویل ما بدن! اون وقت اگه کسی اعتراضی داشت سرکوبش کنن! دیگه چرا این همه با این شعارها و جمهوریت مردم رو به شور میندازن، باعث کشته شدن و باتوم خوردن و زندانی شدن جوونا میشن؟

نکنین! تو رو به همون قران و خدایی که می پرستین نکنین! مگه قران و خدای شما با قران و خدای ما فرق داره؟ آخه چرا چنین برنامه ها و دام هایی پهن میکنین برای جوونا؟

نمیدونم نتیجه این درگیری ها و تظاهرات و راهپیمایی ها چی میشه؟ اگه آقای موسوی پیروز از این میدون خارج نشه! فقط میتونم در یک جمله بگم که: همه این ها برنامه ای بود تا آینده یک نسل جوان رو از ریشه بخشکونن و بس!

من هیچ امیدی ندارم و اگر هم کاری میکنم فقط واسه خاطر همون چند نفری هست که تو تنگنا قرار گرفتن، یا هیچ خبری ازشون نیست یا تو بازداشت به سر می برن، یا میرن تو راهپیمایی ها کتک میخورن! چه جوری باید امید رو در خودم به وجود بیارم، وقتی می بینم و می شنوم چطور آرا به نفع دیگری تغییر کرده و چطور و چه کسانی در این قضیه دخیل بودن!

حالم بهم میخوره وقتی بی خیالی و بی تفاوتی مردم بی خبر از همه جا و بی رسانه ملی رو می بینم! حالم بهم میخوره وقتی سخنان دروغ و بی پایه و اساس و پر از توهین آقایان رو می شنوم! حالم بهم میخوره وقتی تلوزیون رو روشن میکنم، ایران رو سرزمین گُل و بلبل می بینم!

ادامه‌ی نوشته

قدرت دِه بیشتر بدانیم و بدانم

با دیدن گفتگوی خبری دیشب، به شدت روحیه م تضعیف شده! احمدی نژاد، حرفایی میزنه که مغزم سوت میکشه! حالا اون حرف های سیاسی و اقتصادی و … یه طرف، اون برداشت ها و دیدن و هم صحبت شدن با یه عده مردمی که رسما هیچی نمیدونن و بدون اطلاع داشتن از بعضی مسائل اظهار نظر میکنن یه طرف!

آدم نمیدونه به چه زبونی باید دروغ ها رو شفاف سازی کنه. اونم برای یه عده که اصلا اهل سیاست نیستن و در این زمینه سوادشون به زیره صفر میرسه. نمی دونین که من دارم چی می بینم تو این شهر !! خدایا منو بُکُش

همش با خودم کلنجار میرم، میگم اشکال نداره، ما همینقد که مردم بی سواد _در زمینه همین سیاست ها و دروغ ها_ داریم، همینقدر یا شایدم بیشتر تحصیل کرده و با سواد و اساتید  و بزرگانی داریم که احتمال اینکه انتخابات به دور دوم کشیده بشه خیلی زیاده. با چشمای خودم می بینم و می شنوم ها، اما دلم راضی نمیشه اینقد راحت باخت رو قبول کنم. دلم نمیخواد اینقد راحت قبول کنم که چه ملتی داریم. دلم نمیخواد قبول کنم ۴ سال دیگه باید بدبختی بکشیم. دلم نمیخواد قبول کنم با دست های خودمون میخوایم تو چاهی بیافتیم که شاید در اومدنش چندین و چند سال طول بکشه. دلم نمیخواد تو این جامعه با چنین رئیس جمهوری متوهمی زندگی کنم. دلم نمیخواد آزار و اذیت یه عده که سرشون به تنشون می ارزه و می تونین زندگی خوب و با سطح بالای اطلاعاتی داشته باشنُ ببینم! دلم نمیخواد، واقعا دلم نمیخواد، دوباره روزی رو ببینم که احمدی نژاد نماد و نشان مملکتم باشه! هوووووممممممم دارم دق میکنم!! همش دعا میکنم، خدا به مردم ما، حتی به خودِ من، قدرت بده که بیشتر بدونم، بیشتر بفهمم، بیشتر درک کنم، که چی داره تو مملکتم میگذره!

از صبح، هر وقت پا پی.سی بودم، این عکس رو باز کردم، با حالت خنثی و غیر قابل توصیف نگاهش کردم و له شدم! واقعا زبانم بند میاد. گُنگِ گُنگم.

ادامه‌ی نوشته

توئیت های بعد از مناظره ا.ن و موسوی

# huti_421: فردا اتوبان شهید احمدی نژاد به دست هاشمی افتتاح میشود.

# spidermard: اصلاح می‌شود: انقلاب سال ۵۷ نبود! بلکه سال ۸۴ بود! همون انفجار نور و اینا.

# spidermard: خب آقای رفسنجانی یه تیکه زمین خرید، از قضا ایران افتاد توش! کور بشه چشم حسود.

# zebelkhan: اصن موسوی اگه مث اون ان حرف میزد که من رای نمیدادم بش. همین متانتش منو کشت.

# dahdash: هرچی میخوام صحبت انتخاباتی نکنم نمیشه… من به جای کروبی به موسوی رای میدم اگه رییس‌جمهور بشه و هفته‌ای یه بارم بگه «چیز» من کل هفته شادم.

# kimyagar: به هر حال خیلی خوشحالم می‌شم اگه رئیس جمهور بعدی موسوی بشه. با این متانت و آرامش و عقل ورزی نشون داد که چطوری می‌خواد مملکت رو اداره کنه

# mahmoodr: منتظر … رفسنجانی بر سر و صورت احمدی نژاد در نماز جمعه این هفته باشید.

# jegheleh: رئیس مجمع تشخیص مصلحت منصوب رهبری است. منصوب رهبری فاسد است . رئیس مجلس خبرگان منتخب خبرگان روحانیت است. رئیس خبرگان فاسد است. نتیجه؟

# ۱abbas: اگه الف نون اول بشه اول در توييترو فرندفيد و فيس بوك رو تخته ميكنه / بهانه از بي بي سي بهتر؟

# ۱abbas: الان هاشمي زا به راه شده،عفت اب بيار،فائزه كجايي بابا؟!

# alihaa: چیز چیز گفتنشو بخورم ولی :دی / خیلی چاکریم

# chapdast: احمدی نژآد نیم ساعت بعد در صورت ادامه:اسم نمی برم،اما اول انقلاب قول آب و برق مجانی دادن..نزارید من معرفی کنم

# HatefRad: سیصد و بیست هزار تیتر میشه روزی ۲۰۰ تیتر یعنی حدود چهل تا روزنامه … آخه یکی نیست به این بگه دروغ میخوای بگی بگو ولی دیگه شاخدارشو نگو

پ.ن:  توئیت های میرحسینی  ! +

ادامه‌ی نوشته

ایران ما

ایرانِ ما، درختی ست ۲۵۰۰ ساله. که در این سالها ریشه هایی در این خاک دوانیده است. متاسفانه امروزه، افرادی در حال شُل کردن این ریشه ها هستند. آخر و عاقبت این سرزمین و این درخت هم این ست که چند سال دیگر بعد از سقوط درخت، به دست همان کوتوله ها بیافتد.

ادامه‌ی نوشته

رئیس جمهور آینده چه کارهایی نباید انجام دهد؟

رئیس جمهور آینده چه کارهایی نباید انجام دهد؟ خیلی بهش فکر کردم. اگه بخوام خیلی جزئی بهش نگاه کنم، صدها کار رو می تونم اینجا لیست کنم، که نباید انجامشون بده. اما همش یه نباید تو ذهنمه و به نظرم اگه همین نباید رو انجام نده، خودش خیلیه و از خیلی نباید های دیگه جلوگیری میکنه.

به نظرم، رئیس جمهور آینده مملکتم، نباید به وطن _ایرانم_ و هموطنانم خیانت کنه! حالا معنا و مفهوم این خیانت رو به خودش واگذار میکنم، تا هر جوری که میخواد برداشت کنه، خودمم به چند موردش اشاره میکنم.

به نظر من، این خیانت میتونه به معنای پست جلوه دادن وطنم در سطح جهانی باشه. میتونه دیوانه و احمق جلوه دادن خودش، که نماینده مملکتم هست، در تمام دنیا باشه. میتونه بازی با افکار و اذهان عمومی و دروغ تحویل دادن به جامعه باشه. میتونه  محروم کردن یک عده و یک قشر در جامعه از زندگی خوب و ایده آل باشه، اونم بخاطر ادبیات نامناسبش! میتونه به تاراج بردن مملکت و دادن آب و خاکش به دولتمردانِ دیگه تا گندکاری هایی که قبلا وجود داشته یا به وجود آورده رو بپوشونه و خیلی از چیزهای دیگه …

رئیس جمهور آینده مملکتم، نباید!! چشمهایش را ببندد و دهانش را باز کند!!

به امید آینده ای سبز

پ.ن: وطن کیه؟ وطن چیه؟  لالایی بچه گیه. وطن، توی وطن منم، منم که پرپر میزنم.

ادامه‌ی نوشته

سیاست سن و سال نمیشناسه عزیز جان

چند وقتیه، به ستاد مهندس میرحسین موسوی میرم. طی یه جلسه، بعد از کلی صحبت و حرف و حدیث و اختلاط و رای گیری و این حرفا، من جزء ۷ نفر اصلی هسته دانشجویی ستاد شدم، و در بین این هفت نفر هم به قائم مقامی رسیدم. دوستان خیلی تعریف می کنن و هندونه زیر بغلم میذارن که میتونم خوب صحبت کنم! نمیدونم واقعا اینجوریه یا نه؟ اما اینو خوب میدونم که وقتی عصبی میشم _ عصبی نه به اون معنا، یه چیزی تو مایه های کُفری و حرصی شدن _ خیلی خوب دفاع میکنم، چه از خودم چه از کسی که بر علیه ش صحبت میشه.

امروز، بعد از اینکه طی ۲ روز میان ترم هامو دادم، پا شدم رفتم ستاد، به همراه یکی از دوستان صمیمیم. دو سه دفعه رفتیم و برگشتیم. الان هم که دارم اینا رو می نویسم، از جلسه ای که با حضور دوستانی که از ستاد مرکزی استان اومده بودن، تشکیل شده بود، اومدم. میخوام چند خط بنویسم و دوباره برم سمت ستاد، قرارِ یه جلسه بین دانشجوها برگذار بشه تا یه یک روز رو برای فراخوانِ جمعی از دانشجوها مشخص کنیم و اگر هم شد سخنرانی، از مرکز استان بیاریم، تا کمی دوستان روشن بشن. ما اینجا نمیخوایم روی افرادی کار کنیم که رای شون، رای مخالف آقای میرحسین موسوی هست! ما میخوایم روی رای های خاموش کار کنیم.

قبل از اینکه دوستانمون از مرکز استان بیان، من و چند خانوم دیگه، کنار هم نشسته بودیم و داشتیم در مورد بعضی از مشکلات و کوتاهی هایی که جلو چشممون بود صحبت می کردیم، یهو یه خانوم اون وسط رفتن سره بحثی که اصولا آقایون میگن: نباید از خانوما  در موردش سوال کرد! :دی آره  بابا همون سن و سال منظورمه. تو چشمای دوستم زُل زد ازش پرسید چند سالته؟ وقتی دوستم جوابشُ داد، با حالتی خاص و غیر طبیعی برگشت گفت: وااااااااااااااای چقد بچـــــــــــــــــــه ای. دقیقا همینجوری حرفاشُ کشیدا. بعد از اون روشُ کرد سمت من ازم پرسید شما چند سالته. منم جوابشُ دادم! میگه اصلا بهتووووووووون نمیاد این قد _ بچه _ باشین! من که کاملا به شکل اسمایلی دو نقطه O در اومده بودم. گفتم وا. مگه شما چند سالتونه اینجوری میگین؟ گفتن شما خودتون حدس بزنین، ما هم یه ۶ سال از سن خودمون بزرگتر سنش رو حدس زدیم! خودشُ جمع کرد گفت: یعنی من اینقد  پیر نشون میدم؟ دیگه اینقدرا هم بزرگ نیستم. خیلی جالب بود! آخرش متوجه شدیم، ایشون یه سال از بنده و دو سال از اون یکی دوستم بزرگتر هستن! لجم گرفته بودا ! :دی داشتم می ترکیدم. کلی هم کلاس مراسم دوم خرداد تهران رو واسه مون گذاشتن که رفته بودن! حیف که من وقتش رو نداشتم و باید حتما واسه کنفرانسم کلاس می بودم، وگرنه همچینم از اینا کمتر نبودم! 😀

یه لحظه این خانوم پا شدن رفتن بیرون با موبایلشون صحبت کنن، من چند تا توئیت شوت کردم! بعدشم به دوستم گفتم حالشُ بگیرم؟ :دی بگم من کی هستم؟ با همونایی که اسم برد از نزدیک بودم و دیدمشون و منو می شناسن؟ :دی یکمی هم بی کلاس بازی در آوردم! خداییش اصلا خوشم نمیاد کلاس این جوری مسائل کوچک و بی اهمیت رو بذارم، اما خُب چه میشه کرد! بعضی ها آدم رو مجبور میکنن ، درست مثل خودشون رفتار کنی! اما جلوی خودم رو گرفتم و چیزی نگفتم. به دوستم هم اشاره کردم، هر چیزی پرسیدن، فقط جواب بده: چطور مگه؟ ;;)

خیلی جالب بود! آدم تو کاره خدا می مونه. وقتی اون افرادی که قرار بود بیان، اومدن! یکی اون وسط در اومد که خیلی خیلی قیافه ش واسه م اشنا بود. هر چقد به مغزم فشار آوردم یادم نیومد  کی هستن. من نسبت به سن و سال خودم، افراد خیلی زیادی رو می شناسم و باهاشون تا حدودی رابطه دارم! سعی میکنم همیشه رابطه م رو خیلی رسمی و دور نگه دارم و از یه حدی فراتر نرم. اما هر جایی که بخوام می تونم با یه واسطه یا چیزی کارم رو راه بندازم!

به یه نفر اشاره کردم، که اون آقای سومی که اون سمت نشستن کی هستن؟ بعد نگو طرف خودش از اول حواسش به من هست! خودشون سره بحث رو باز کردن و آشنایی دادن! گفتم من شما رو تو دفتر مشارکت دیدم؟ گفتن بله. اونجا بودم. آقای ابطحی و … ! کلی صحبت کردیم! تازه ، بهم گفتن:  من یه دفعه باهاتون تماس گرفتم، در مورد قضایای عقد  خاتمی و … صحبت کردم! نوبت گرفتن و …. ( متاسفم که اینجاها رو سانسور میکنم آخه خیلی شخصی بود :دی ) ! وای کلی شرمنده شدم که چرا اصلا من ایشون رو به جا نیاوردم. خودشون رسما اعلام کردن من تو مجتمع فنی که مدیریتش به عهده ایشونه داشتم ام.سی.اس.ایی میخوندم! فک کن! خیلی گیج میزدم! :دی

ختم کلام اینکه، کلی خانومه رو با همین صحبتا چزوندم و کلاس گذاشتم! من اصلا اهل کلاس گذاشتن نیستما، اما چه کنم! مجبورم کرد، منم تا جایی که جایز دونستم از خودم و کارهام و هویتم مطرح و تعریف کردم! این از امروزم! تو پست های بعدی بیشتر در مورد میرحسین و فعالیت هاشون می نویسم. فعلا دیرم شده باید کم کم برم سمت ستاد. نخطه، اینتر

به امید آینده ای سبز


ادامه‌ی نوشته

توئیت های میرحسینی

# bashool: خواستم خودم رو به ميرحسين برسونم و بهش بگم بيشتر تبليغات کنه ، اما نشد : (

# Vahid: انصار نيوز (حزب‌الله) نتيجه گيري کرد که احمدي نژاد گزينه مورد نظر رهبر است و ميرحسين موسوي براي اثبات ولايت پذيري خود بايد به او راي بدهد : )

# Vosooghmand: همين چهار ماه پيش بود که هر کسي که کلي ادعاي سياسي بودن داشت بطور قاطع ميگفت ميرحسين نمياد چقدر زود شرايط تغيير ميکنه

# torgheh: عصر پيراهن سبز رنگم رو مي پوشم به نشان حمايت از “سيد خندان” عزيزم و ميرحسين گرامي

# maziarmd: اين قطاره هم صندلي هاش سبزه از ميرحسين حمايت مي کنه احتمالا

# aminsabeti: خدا را شکر من چشمام سبز است، اگر زماني خواستم از ميرحسين حمايت کنم، نيازي به اين قرطي‌بازي‌ها پارچه‌ي سبز نيست. البته من که عمرا حمايت کنم!

# zfs: اصلا در راستاي اون خانم مهربون :ميرحسين موسوي اي امام ميرحسين موسوي اي امام ..اي مبارز اي مظهر شرف ..اي من بهت راي ميدم بخاطر هفته بعد

# mahmoodr: ديروز چنتا دختر با ظاهر آنچناني از سالن سخنراني ميرحسين اومده بودن بيرون و ۱عکس برداشته بودن و ميرفتن تو مغازه ها ميگفتن به موسوي راي بديد

# leviathank: خوشم مياد ميرحسين کمپين کرده حسابي و سفرميره چپ و راست، خوبه که جدي گرفته قضيه رو

# jegheleh: بابا اين ميرحسين به چه زبوني بگه اصلاح طلب نيستم؟

# ehsan: اگه ميرحسين هم عضو فرندفيد بشه برام کامنت بذاره فيد خوبي بود به من راي بده بهش راي مي‌دم

ادامه‌ی نوشته

فراخوان عمومی: درباره انتخابات حرف بزنیم

با شفاف شدن و مشخص تر شدن نامزدها، سوت شروع انتخابات دهم نواخته شده است، انتخاباتی که مثل همیشه نقش تعیین کننده ای در سرنوشت جامعه خواهد داشت.نتیجه انتخابات ریاست جمهوری بر زندگی فردی و اجتماعی تک‌تک ما کم و بیش تأثیر دارد و نمی‌توان منکر آن شد که زندگی در دوران زمام‌داری اکبر هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی و محمود احمدی‌نژاد با هم تفاوت‌هایی بنیادی داشته است . در کشوری که نهادهای واسط حاکمیت و مردم در آن بسیار ضعیف و کم رنگ حضور دارند، آمدن و نیامدن افراد و گروه ها مهم ترین پارامتر تاثیرگذار در شرایط اجتماعی و سیاسی است. به همین دلیل، کافی است کمی دغدغه داشته باشی تا بخواهی از هر فضایی که به دست می آوری برای نقد، پرسشگری و ارزیابی اتفاقات، اظهار نظرها و حتی برنامه ها استفاده کنی و امروز محیط مجازی شرایطی را ایجاد کرده است که هیچکس نمی تواند آن را نادیده بگیرد.

در همین فضای مجازی کسانی هستند که روزانه و بطور مرتب دست به تولید محتوا می زنند، کسانی که به فراخور حساسیت هایی که دارند می نویسند و خاطرات و خواسته هایشان را ثبت می کنند. اینها وبلاگ نویسانی هستند فارغ از موقعیت جغرافیایی، که چون ذراتی پراکنده در فضای سایبر، درباره اتفاقات و شرایط جامعه شان نظر می دهند. این ماهیت وبلاگ در دنیای مدرن  است که از این رسانه های فردی ذراتی پراکنده می سازد، اما اگر قرار باشد این مجموعه به شکل نهادی عمل کند که اگاهی بخش است، ایجاد ِ حداقلی از انسجام، در عین حفظ استقلال افراد، مفید خواهد بود. اینکه هرکس در خانه مجازی اش بنویسد و تنها توسط عده ای خاص شنیده شود، یا اینکه نقدی و سوالی باشد و آنان که باید نشنوند، باعث افت کارآیی این رسانه خواهد بود. تجربه نیز نشان داده است که کمپین ها و ستادهای تبلیغاتی نیز آنقدر به خودشان زحمت نمی دهند که این مطالب را جمع آوری و دسته بندی نمایند. در انتخاب های پیشین هم دیدیم که بسیار نوشتند و کم خوانده شد. همین مسئله باعث شد که عده ای از وبلاگ نویسان به شکل اولیه گرد هم آیند و تصمیم به گردآوری آنچه هست و تشویق به نوشتن آنچه نیست گیرند.  چند نکته اساسی در این باره به قرار زیر است:

– ما و همه شمایی که قرار است به این جمع بپیوندید دغدغه تغییر داریم و منتقد وضعیت موجودیم. نه وامدار و نه مجیز گوی هیچ جریان خاصی نیستیم، اما  دغدغه دموکراسی، توسعه، رشد و رفاه مردم و کشورمان را داریم. همین دغدغه انتخاب یکی از میان دیگران را تنها راه پیش پای ما کرده است. ولی قرار نیست که تنها به یک انتخاب بسنده کنیم. می خواهیم درباره انتخابمان، دلیل اینکه این انتخاب را کردیم، مشکلاتی که به انتخاب ما وارد است و حتی پیشنهاداتمان بنویسیم و از تمامی کسانی که قلم در دست دارند بخواهیم که آنها هم بنویسند تا در جریان یک بحث و گفتگوی وبلاگی بتوانیم نکات ارزشمند و قابل استنادی را در همین فضا تولید کنیم. امیدواریم تمامی کسانی که به این موضوع فکر می کنند، چه صاحب وبلاگ و چه وبلاگ خوان، در این باره بنویسند. که بگویند چرا باید در انتخابات شرکت کرد یا نکرد؟ که چرا کاندیدای  خاصی را بر می گزینند؟ که چه نقدهایی به او و گذشته اش دارند؟ که سوال های احتمالی ایشان از کاندیدا و اطرافیانش چیست؟ که تاکید بر کدام مفاهیم را برای ادامه راه اصلاح جامعه می پسندند؟

– در واقع همه دعوتند به نوشتن و فراخوانی دیگران به نوشتن. برای اینکه بشود همه این مطالب را جمع کرد و دسته بندی نمود،  اگر مطلبی نوشتید به یکی از وبلاگ نویسانی که اسمشان در زیر می آید اطلاع دهید. حتی اگر وبلاگی نداشتید و به هر دلیل نخواستید در وبلاگ خودتان در این باره چیزی بنویسید، نوشته های خود را به یکی از این وبلاگ نویسان ایمیل کنید. در ضمن صفحه اینترنتی خاتمی نامه نیز بخشی از نوشته ها در این زمینه را که با مرامنامه اش منطبق است باز نشر می دهد. لینکهای روزانه ی وبلاگ های زیر و همه کسانی که به این جمع می پیوندند نیز قرار است فضایی ایجاد کند که تمامی صداها و حرف هایی که در این زمینه زده شده شنیده شود و حداقل جمع آوری و دسته بندی گردد.

– این جمع نه ستاد تبلیغاتی دارد و نه تبلیغات کسی را می کند. هرچند که گرایش خاصی به اندیشه های ترقی و دموکراسی و تغییر دارد. حتی اگر قرارمان به انتخاب باشد، حرف هایی برای زدن و شنیده شدن دارد که می خواهیم کاندیداها بشنوند و درباره شان پاسخ گویند.

– معتقدیم یک دست صدا ندارد. هرچه دوستان بیشتری به این جمع بپیوندند و هرچه بیشتر در این مسیر یاری رسانند ، می شود به مباحث بهتری وارد شد، وجوه بیشتری را دید و صداها را به گوش شمار افزونتری رساند. اگر نکته ای یا پیشنهادی هم دارید پذیرای آن خواهیم بود.

– بعد از نوشتن مطالب دوستان شما انها را جمع آوری و دسته بندی می کنند. خلاصه و فشرده ای از آنها را باز نشر می کنند تا باز هم نظرات شما را راجع به نوشته دیگران بدانند. در واقع قرار است اینگونه یک بحث خوب و ماندگار در فضای مجازی داشته باشیم و بتوانیم نتایج ان را منتشر کنیم. امیدواریم که حاصل این تلاش به کار سیاسیون و فعالین انتخاباتی آید و نامزدها زحمت پاسخگویی و عکس العمل درباره ان را متقبل شوند.

دوستانی که تا به اینجا در این حرکت یاری رسان بوده اند عبارتند از:

آق بهمن

بر ساحل سلامت

جمهور

دیده بان

زیتون

سوشیانت

کافه ناصری

کمانگیر

ملکوت

وحید آنلاین

بلاگ نوشت

Sad Eye Never Lie

اگر دوستانی علاقمندند به این جمع در جمع بندی و دسته بندی مطالب کمک کنند، لطفا ایمیل بزنند یا کامنت بگذارند.

ادامه‌ی نوشته