سورة الشورى: ٣١ – ٣٣

وَما أَنتُم بِمُعجِزينَ فِى الأَرضِ ۖ وَما لَكُم مِن دونِ اللَّهِ مِن وَلِىٍّ وَلا نَصيرٍ (٣١) وَمِن ءايٰتِهِ الجَوارِ فِى البَحرِ كَالأَعلٰمِ (٣٢) إِن يَشَأ يُسكِنِ الرّيحَ فَيَظلَلنَ رَواكِدَ عَلىٰ ظَهرِهِ ۚ إِنَّ فى ذٰلِكَ لَءايٰتٍ لِكُلِّ صَبّارٍ شَكورٍ (٣٣)
و شما هرگز نمى‏توانيد در زمين از قدرت خداوند فرار كنيد؛ و غير از خدا هيچ ولى و ياورى براى شما نيست. (۳۱) از نشانه‏هاى او كشتيهايى است كه در دريا همچون كوه‏ها به نظر مى‏رسند! (۳۲) اگر او اراده كند، باد را ساكن مى‏سازد تا آنها بر پشت دريا بى‏حركت بمانند؛ در اين نشانه‏هايى است براى هر صبركننده شكرگزار! (۳۳)

ادامه‌ی نوشته

اسلامِ خدا ظالم نیست!

چند وقت پیش، یه بحثی پیش اومده بود در مورد قرآن و اسلام و مسلمونا و …! یکی از دوستان به دو تا از آیه های دو سوره نساء و توبه اشاره کرد، و در اون ظلم خدا و اسلام و مسلمانان رو پیش کشید. خیلی دلم میخواست که این دوست عزیز رو روشن کنم که هر آیه ای در یک زمان و شرایط خاص نازل شده و فقط به همون آیه نباید اکتفا کرد و به تفسیر و حتی به آیه‌های بعد و قبلش هم مراجعه کرد!

امروز تصمیم گرفتم به قولم عمل کنم و ته‌توی این دو آیه رو در بیارم تا هم برای خودم هم برای دوستانی که ندانسته اینقد سریع تحریک میشن و عکس‌العمل نشون میدن روشن شه دلیل و زمان نازل شدنشون چی بوده؟

  • آیه ۵ سوره توبه از نظر مفهومی در امتداد آیات قبل از می باشد.

(و اين آيات ) اعلامى است از خدا و پيغمبرش به مردم در روز حج اكبر كه خداوند و رسولش بيزار است از مشركين ، حال اگر توبه كرديد كه توبه برايتان بهتر است ، و اما اگر سر پيچيديد، پس بدانيد كه شما ناتوان كننده خدا نيستيد، و تو (اى محمد) كسانى را كه كفر ورزند به عذاب دردناكى بشارت ده (۳)

مگر آن كسانى از مشركين كه شما با آنان عهد بسته ايد و ايشان بهيچ وجه عهد شما را نشكسته ، و احدى را عليه شما پشتيبانى و كمك نكردند، كه بايد عهدشان را تا سر آمد مدتشان استوار بداريد كه خدا پرهيزكاران را دوست مى دارد (۴)

پس وقتى ماههاى حرام تمام شد مشركين را هر جا يافتيد به قتل برسانيد و دستگير نموده و برايشان تنگ بگيريد، و به هر كمين گاهى (براى گرفتن آنان ) بنشينيد، پس اگر توبه كردند و نماز بپا داشته و زكات دادن رهاشان سازيد كه خدا آمرزنده رحيم است (۵)

همانگونه که مشخص است در آیه ۴ خداوند مشرکینی را که با مسلمانان پیمان صلح بسته اند یا بطور مستقیم و غیر مستقیم کاری به کار مسلمانان ندارند و با دشمنانشان هم پیمان نیستند، مستثنی نموده است. یعنی بطور کلی حکم آیه ۵ درباره مشرکینی است که پیمانشان را با مسلمانان گسسته اند یا صف جنگ با ایشان را تشکیل داده اند.
و مسلماً در جنگ دو طرف همدیگر را به قتل می رساندد!

علامه طباطبایی در تفسیر این آیات می آورد:
و ليكن با اينكه دشمن عهدشكنى كرده خداوند راضى نشد كه مسلمانان بدون اعلام لغويت عهد آنان را بشكنند، بلكه دستور داده نقض خود را به ايشان اعلام كنند تا ايشان بخاطر بى اطلاعى از آن بدام نيفتند. آرى ، خداى تعالى با اين دستور خود مسلمانان را حتى از اين مقدار خيانت هم منع فرمود.
و اگر آيه مورد بحث مى خواست شكستن عهد را حتى در صورتى كه مجوزى از ناحيه كفار نباشد تجويز كند مى بايستى ميان كفار عهدشكن و كفار وفادار به عهد فرقى نباشد، و حال آنكه در دو آيه بعد كفار وفادار به عهد را استثناء كرده و فرموده : (( مگر آن مشركينى كه شما با ايشان عهد بسته ايد و ايشان عهد شما را به هيچ وجه نشكسته باشند، و احدى را عليه شما پشتيبانى نكرده باشند، چنين كسان را عهدشان را تا سر رسيد مدت به پايان ببريد كه خدا پرهيزكاران را دوست مى دارد )) .
و نيز راضى نشد به اينكه مسلمانان بدون مهلت عهد كفار عهدشكن را بشكنند، بلكه دستور داد كه تا مدتى معين ايشان را مهلت دهند تا در كار خود فكر كنند و فردا نگويند شما ما را ناگهان غافلگير كرديد.
بنابراين ، خلاصه مفاد آيه اين مى شود كه : عهد مشركينى كه با مسلمانان عهد بسته و اكثر آنان آن عهد را شكستند و براى ما بقى هم وثوق و اطمينانى باقى نگذاشتند لغو و باطل است چون نسبت به بقيه افراد هم اعتمادى نيست ، و مسلمانان از شر و نيرنگهايشان ايمن نيستند.”

  • دو آیه زیر به هم مرتبط هستند و به دنبال یکدیگر آمده اند:

آنها دوست دارند شما نيز كافر شويد همچنانكه خودشان كافر شدند و در نتيجه مثل هم باشيد، پس زنهار كه از آنان به هيچ وجه دوست مگيريد تا آنكه در راه خدا هجرت كنند، پس اگر از قبول دعوت خدا اعراض كردند، آنان را هر جا يافتيد بگيريد و بكشيد، نه از آنان دوست بگيريد و نه ياور .(۸۹)

مگر آن افراد و اقوامى كه با قومى پيمان دارند، كه بين شما و آن قوم پيمان صلح برقرار باشد و يا با شما سر جنگ نداشته باشند و توان جنگ با قوم خود را نيز ندارند و اگر خدا مى خواست بر شما تسلطشان مى داد و با شما پيكار مى كردند، اگر اينان از شما كناره گرفتند، نه با شما شدند و نه با دشمن شما، و اطاعت و تسليم عرضه كردند، خدا براى شما عليه آنها تسلطى نگذاشته .(۹۰)

یعنی خداوند قومی را که با مسلمانان پیمان صلح بسته اند یا با مسلمانان سر جنگ ندارند و کاری به کارشان ندارند، از دستور آیه ۸۹ مستثنی نموده است. بدین ترتیب آن دستور شامل کسانی می شود که خودشان با مسلمانان سر جنگ دارند!

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در این باره می گوید:

” آيه شريفه ۹۰ استثنائى است از حكمى كه در جمله : (( فان تولوا فخذوهم و اقتلوهم )) ، مى باشد و در آن دو طائفه را از حكم دستگير كردن و كشتن مشركين استثنا كرده ، يكى آن مشركينى كه بين آنان و بين بعضى از اقوام كه با مسلمانان پيمان صلح دارند رابطه اى باشد، كه آن دو را به هم وصل كرده باشد، مثلا بين آن مشركين و بين آن اقوام سوگندى و چيزى نظير آن بر قرار باشد كه هر يك از دو طائفه مورد حمله قرار گرفت ديگرى ياريش كند و طائفه دوم آن مشركينى بوده اند كه نه ميل داشتند با مسلمانان قتال كنند و نه نيروى آن داشته اند كه با مشركين قوم خود بجنگند و يا عوامل ديگرى در كارشان دخالت داشته و وادارشان كرده خود را به كنارى بكشند و به مسلمانان اعلام كنند كه ما نه عليه شمائيم و نه له شما، نه به ضرر شما و نه به نفع شما.”

پ.ن:یه خواهش کوچولو داشتم، خوشحال میشم اول اون لینک رو که گذاشتم و بعد هم پُستم رو بخونین و بعدترش کامنت بذارین. پیشاپش تشکر میکنم.

آخه میدونین بعضی از کامنتای چند پست اخیر من تو کتگوری قرآن واقعا بی ربط هستن و آدم کاملا متوجه میشه که طرف حتی یه خط‌ش رو نخونده بعد اومده کامنت گذاشته و اراجیف نوشته و از نظریه خودش دفاع کرده، بدون اینکه حتی یه کلام از نوشته رو متوجه شده باشه!!!! منم متاسفانه از تایید کردنش خودداری کردم.

ادامه‌ی نوشته

سورة الشعراء

فَافْتَحْ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ فَتْحًا وَنَجِّنِي وَمَنْ مَعِيَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (١١٨) فَأَنْجَيْنَاهُ وَمَنْ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ (١١٩) ثُمَّ أَغْرَقْنَا بَعْدُ الْبَاقِينَ (١٢٠)
اكنون ميان من و آنها جدايى بيفكن. و مرا و مؤمنانى را كه با من هستند رهايى بخش! (۱۱۸) ما، او و كسانى را كه با او بودند، در آن كشتى كه پر (از انسان و انواع حيوانات) بود، رهايى بخشيديم! (۱۱۹) سپس بقيه را غرق كرديم! (۱۲۰)
ادامه‌ی نوشته

استدلال

اول نوشت: دوست دارم کامل بخونید و نظرتونو بگین! 🙂

در يکي از پستهايت چند روز قبلت سوالهايي مطرح شد و جوابهايي داده شد. فکر مي کنم اگر هر کس استدلالهاي خودش را بنويسد و جايي بگذارد که بقيه بخوانند مجموعه قشنگي شود.

من استدلال هاي خودم را مي نويسم. نمي خواهم قضاوت شوم. فقط ميخواهم خوانده شوم و انگيزه اي شوم که بقيه هم براي خود استدلال کنند و بنويسند و بفرستند و من بخوانم و ديگران هم بخوانند.

هر کس بر پايه اعتقاداتش استدلالي دارد و من با استدلال هايي در حد خودم اين جوري شروع کردم و جواب دادم: من به چه چيزي شک ندارم؟…..

به اين که ما يک مشت موجوديم که توي يه دنيايي داريم زندگي مي کنيم و با قدرت فکر و دانش و تکنولوژي هر روز پيشرفهايي داشتيم و اطلاعات جديدي از اطراف به دست آورده ايم. خوب تا اين جا را من يکي شک ندارم.

دراين دنيا به نظر ميرسد ما تنها موجود زنده هوشمند در کل جهان باشيم. کس ديگري نيست. تنها موجودات داراي هوش که روش زندگي خود را خود مي سازند و قدرت انتخاب دارند ما انسانها هستيم. طبق تحقيقات همين آدمها، چندين هزار سال است که نسل انسان وجود دارد و اين قدر باهوش بوده که در هر دوره با وجود مشکلاتي مثل بيماريهاي کشنده و قحطي و جنگ که باعث انقراض نسل بسياري ار حيوانها شده است؛ نه تنها منقرض نشده ، که بيشتر و پيشرفته تر هم شده است.

خوب حالا من سه حالت را براي آينده فرض مي کنم: ۱-نسل انسان منقرض شود. ۲-نسل انسان آنقدر باهوش شود و مترقي شود که بتواند آفريننده هستي و موجودات جديدي شود. ۳- تا ابد!!! به همين شکل نسل از پي هم به وجود آيد و برود و بيايد.

درحالت اول: بقيه دنيا چه مي شود؟ اگر قرار بود منقرض شويم چرا زودتر نشديم. چه چيزي باعث شد که تاحالا بمانيم؟

در حالت دوم: موجوداتي که ما به وجود مي آوريم چه مي شوند؟ در بهترين حالت سرنوشت مارا پيدا مي کنند يعني آفريننده مي شوند و…. سيکل تکرار مي شود.

در حالت سوم: خوب آخرش چي؟ اين که خيلي بي مزه است. يک مشت آدم آمدند و يکسري چيز براي خود ساختند و بيشتر و بيشتر … .

و در هر سه حالت: در اين ميان يک سري عذاب کشيدند و عده اي خوش گذراندند. بعضي، بعضي ديگر را آزار دادند. رييس جمهوري آمد و حق ملتي را به باد داد و کسي نتوانست کاري کند. رييس جمهور ديگري آمد و قشون کشي کرد و مردم کشور ديگري را به خاک وخون کشيد و رفت و بعد هم … و هيچي. يعني همه اينها کشک است؟ کسي نيست که کمک کند حق هاي به باد رفته را بگيريم؟ کار و فعاليت و رنج وعذاب و انتظار و اميد و …. يعني همه اينها کشک است؟ اگر من ارزش وجود انسان را در کل جهان وجود قبول دارم و اگر هوش ودرک و فهم او را که طي هزاران سال باقي مانده و زندگي کرده و پيشرفت کرده ،قبول دارم پس اينها کشک نيست.

بايد چيز ديگري هم باشد. چيزي که در آن احساس باشد. لذت باشد. جاودانگي باشد. چيزي که شور زنده ماندن داشته باشد. حرف مساوات من را با آن آدم اهل اروپا و امريکا بزند. بايد چيزي باشد که حتي اگر من يک آدم عامي هستم که محتاج نان شبم ، که وقتي آدمي هستم زحمتکش، که قدرت خريد مثل بقيه را ندارم تحقيرم نکند و به من حرمت دهد و ارزش دهد.

آيا فقط منم که اين فکرها را مي کنم؟ نه. وقتي کتاب مي خوانم مي بينم هميشه اين سوالات بوده و جوابهايي هم بوده. يکي از هزاران جوابهايي که هست و بيشتر از همه مطرح شده و بيشتر از همه طرفدار دارد؛ اين است که خدايي وجود دارد. کتابهايي هم در دنيا هست که گفته مي شود از طرف خداست و آدمهايي هم هستند که ادعا دارند با خدا ارتباط دارند.

نمي دانم آيا اين جواب مي تواند همه سوالات ذهن مرا جواب دهد و مرا راضي کند؟ و يا اين که من بايد بروم و دنبال جواب ديگري بگردم؟ آيا آن چيزي که من مي گويم بايد وجود داشته باشد خداست؟ من کتابهاي منسوب به خدا را نگاه ميکنم. سوالات مرا و خواسته هاي مرا جواب مي دهد. ولي نه همه را. من آنها را مي خوانم. استدلالهايي دارد و من مي پذيرم خدا وجود دارد. ميگويد اساس هستي بر عشق است. بر راستي است و بر عدل است. مي گويد که ما روحي داريم و جاودانه است و اعمال ما جاودانه اند و هر عملي که در دنيا انجام دهيم اثر آن مي ماند. اينها را مي پذيرم.

اما … در همه اين کتابهاي منسوب به خدا ، مطالبي هست که با هم جور در نمي آيد. در بعضي نظراتي هست که در بعضي ديگر آن را رد کرده است. بعضي به نظر مي آيد در زمان ما صحيح نمي باشد. نکند بعضي دروغ باشد. کتاب زرتشتيان , کتاب انجيل , کتاب زبور, کتاب تورات, کتاب قران, کتاب جبران خليل, کتاب شعر فردوسي،کتاب شعر کعب ابن اشرف, کتاب شعر سعدي، تاريخ ويل دورانت،کتاب مفاتيح و…. کدام يک واقعا کتاب خداست؟ اصلا خدا کتاب دارد؟ کدام يک از اينان واقعا با خدا ارتباط داشته اند؟

يک سري از اين کتابها خودشان ادعاي کتاب خدا بودن را ندارند . حالا اين وسط چرا من آنها را منسوب به خدا بدانم؟ اصلا من مي خواهم همه کتابها را بخوانم و آنچه را که با عقل خود مناسبتر براي شرايطم مي دانم. انتخاب کنم. چه ميخوانم ؟ کتاب حافظ و سعدي و جبران خليل جبران و مارکس …. بخوانم و بهترين ها را انتخاب کنم.

مشکل من اين است که خيلي از اين مطالب را نمي فهمم. مي ترسم پس از کلي وقت گذاشتن و فهميدن تازه بفهمم خطا دارد خطايي از نوع انساني. هرکدام را مي خوانم به خودم مي گويد پس آن يکي دارد اشتباه ميکند. گيج مي شوم. وقت هم کم مي آورم. بعد هم مگر مي شود هر آدمي براي بهتر بودن بخواهد همه اينها را بخواند و در واقع تحقيق کند .

مثلا همان ميوه فروش سرکوچه ما هم؟ فرض کنم مي شود حالا در و اقع من زمين ضاف را دارم و مي دانم آن چيزي که خدايش مي نامم آن بالاست؛ ولي نمي دانم کداميک از نردبانهايي که اينجاست تکيه گاه درستي داردو پله هايش هم سالم است و کوتاه هم نيست و مي توانم تا پله آخر بروم و برسم ……. مي توان يکي يکي همه نردبانها را امتحان کردو به نتيجه رسيد. ايرادي هم ندارد؛ قفط شايد وقت کم بياورم و شايد هم طوري زمين بخورم که لگنم بشکند و چند ماه گچ و بستري بيمارستان و …. کسي مي داند من چقدر وقت دارم؟

راه ديگر اين که مي توان اول آنها را نگاه کرد و بررسي کرد که آيا سالم است؟ محکم است؟ اندازه اش مناسب است؟ بعد از قياس از آن که بهترين است بالا برويم و ببينيم چقدر مي توانيم بالا برويم. شايد هم خدا علامتي روي نردبان واقعي گذاشته که من بتوانم آن را از بقيه تميز دهم. يک نشانه مثلmade in god که لب نردبان حک باشد.

وقتي من يک VCD مي خرم دنبال دفترچه راهنمايش مي گردم. انتظار دارم برا ي اين که بفهمم چطور از آن استفاده کنم راهنمايي وجود داشته باشد. که بفهمم چکار کنم که زود خراب نشود. حالا من يک چنين چيزي مي خواهم که بفهمم با VCD (با خودم ) چکارکنم که بهينه استفاده باشد ( که هرز نروم). که نخواهم آزمون و خطا بکنم که نخواهم حرف آدمهايي را گوش دهم که آنها هم در حد من هستند و فکرمي کنند و در حد من با VCD (با خودم) آشنا هستند. آرزوي بزرگيست؟ شرکت سوني يا شرکت تکنيک و يا شرکت پانا سونيک که توانسته يک VCD بسازد مي تواند يک دفترچه هم چاپ کند که مشکلات مرا برطرف کند. هم مشکلات مرا به عنوان يک استفاده کننده و هم مشکلات يک تعميرکار را جهت رفع ايراد اين دستگاه. نمي تواند؟

خدا هم ميتواند و هم مي خواهد و هم بايد اينکار را بکند. چون من اين را مي خواهم. منِ انسان. اگر مرا عليرغم ميل خودم به وجود آورده حالا بايد کمي هم به حرفهاي من راه رود. نبايد؟ و من براي خودم عزيزم. نمي خواهم زشت جاودانه شوم. مي خواهم بهترين باشم. زيباترين باشم و ثروتمندترين باشم و آنگاه جاودانه شوم و آن خدايي که آن جا نشسته بايد به من بگويد چه کنم و چه نکنم. وگرنه….. خودم را مي کشم. وگرنه ادامه نمي دهم. وگرنه نسل خود را منقرض مي کنم.

بعد از هزاران سال تلاش انتظار نداريدکه کوتاه بيايم. داريد؟ حالا من انسان يک VCD دارم و يک کتابچه راهنما .آيا اين کتابچه هايي که به من داده اند کدامشان کاملتر است؟ کدامشان همه نکات را نوشته است؟ کدامشان را کسي پاره نکرده؟ کدامشان اشتباه چاپي ندارد؟ يک سري از اين کتابچه ها شايد مال سه هزار سال قبل باشد و جديدترين آن مال ۱۴۰۰سال قبل است. از بعضي از آنها نسخ مختلف وجود دارد و هر کس يک کتاب دارد و ادعا مي کند که کتاب اصل را دارد. در اين ميان کتابي هست که هرجا بروم يک شکل است. در هر خانه و در هر کشوري که بروم همه شبيه هم است و يک واو هم تفاوت ندارد. اين نشان مي دهد که کسي در جايي به ميل خود آنرا دستکاري نکرده و بعد تحويل جامعه اطرافش دهد. نکند از همان اول اين کتاب نوشته دست فرد باهوشي بوده که توانسته اين گونه کتابي را به همه غالب کند؟

چطور مي توان ثابت کرد که اين کتاب از خداست و نه از انسان؟ چه راههايي وجود دارد؟

۱- اگر ثابت شود مطالب اين کتاب از قدرت نوشتن يک انسان خارج است پس خداييست.

۲- اگر ثابت شود مطالب اين کتاب خطا دارد انسانيست

۳- اگر ثابت شود محمد قبل از نوشتن اين کتاب سالها تحقيق کرده و در خلوت مرتب مطالبي را ياد داشت مي کرده و با دانشمندان دنيا مراوده داشته مي توان کفت شايد نويسنده کتاب خود اوست.

براي بررسي اين موارد چند کار مي توان کرد:

۱- به ۱۴۰۰سال قبل سفرکنيم و ببينم دقيقا چه اتفاقي افتاده که فعلا اين کار عملي نيست.

۲- از نوشته هاي آن دوران استفاده کنيم ببينيم اطرافيان محمد چه گفته اند. گفته اند تاجر بوده و بي سواد. شايد نوشته اي که خلاف آن را هم نوشته وجود داشته باشد. يعني اين همه آدم در طي ۱۴۰۰سال سر کار بوده اند و تا حالا کسي اين مطلب را انتشار نداده که جلوي انحراف بقيه را بگيرد؟ آن هم کساني که دشمن بوده اند و دنبال يک نقطه ضعف ميگشتند.

شايد من همان آدم يگانه ام که بايد پته او را روي آب بياندازم و البته اين کار را بدون سند و مدرک نمي توانم بکنم بايد بروم سند تاريخي بياورم و بگويم چطور به اين نتيجه رسيده ام. پس يا بايد يک محقق تاريخي و ديني شوم و يا سخنان محققان تاريخي و ديني را که در اين زمينه کار کرده اند بپذيرم. غير از اين راه ديگري دارم؟ فکر نمي کنم بتوانم الکي دستم را رو … بگذارم و بگويم همه دروغ مي گويند ولي من دليلي براي اثبات دروغگويي آنها ندارم. مي توانم؟ حالا در نهايت اگر قبول کنم که قرآن کتابيست خداييست و خطا ندارد ديگر کاري نمي ماند؛ جز فکر کردن و باور داشتن و خواندن و عمل کردن. مي ماند؟ اگر خدايي بودن قرآن را قبول کنيم در فرستاده بودن محمد شکي نمي ماند. مي ماند؟ آيا تاحالا کسي قرآني با يک مطالب ديگر ديده که چاپ شده باشد؛ که بروم و بررسي کنم که آيا تحريفي صورت گرفته يانه ؟ همه يکيست . همه يک شکل است. پس اصلا ادعايي وجود ندارد که ثابت کردن بخواهد يا بررسي کردن لازم داشته باشد. آن کتاب را که ادعاي خدايي دارد نشان دهيد تا بررسي کنيم. ( در خدايي بودن تورات انجيل و زبور کسي شک ندارد. متعدد بودن نسخ آن هم نشانه تحريف آن است. اصلا اگر اين کتابها بدون عيب بود چه لزومي داشت پس از آن کتاب ديگري نازل شود؟ پس باز هم جاي شک ندارد. بقيه موارد هم بايد هر کدام تک به تک بررسي و ثابت شود)

حالا وارد مرحله ديگري مي شوم . شما يک VCD داريد. چه فيلمي درآن مي بينيد ؟ در چه سطحي از ساختار فيلم لذت مي بريد؟ يکي ممکن است با يک فيلم فارسي لگد درهوا بزند. کسي ممکن است فيلم هاليوودي بخواهد و يا يک فيلم هندي. يا سبک فيلم ترسناک و يا فيلم ….. و يا خانوادگي. آيا انتخاب يک فرد بي سواد و ميوه فروش با يک فرد ي که باهوش است و زياد فکر مي کند يکسان است؟ هر کدام يک نوع فيلم سفارش مي دهد و مي بيند.

اگر کسي باشد که تابه حال در عمرش تلويزون نداشته و نديده آن وقت بايد او را با تشويق و التماس نشاند و برايش توضيح داد تا از اين جعبه نترسد.

همين برخورد را آدمهاي مختلف با کتابهاي مختلف و يا بعضا با يک کتاب دارند. کسي مي خواهد قرآن يخواند بعد ترس و وحشت جهنم آن را خيلي غالب مي بيند. کسي ديگر بعد قوانين و اداي فرايض را و کسي بعد س ک س و صيغه و حوري را مي چسبد.

هر کدام از اين آدمها به چيزي مي رسند که مي خواهند و بقيه را ول مي کنند. در واقع هر کسي از ظن خود شد يار من. دراين ميان کسي سود بيشتري کرده که همه را خوانده همه را يکسان برداشت کرده و بستر آماده اي هم داشته است. يکي وقت ندارد دنبال اين کارها برود و به شنيدن چند آيه از بقيه اکتفا مي کند. شايد فردي که يک آيه نقل قول مي کند همان آدم س ک س ي باشد و براي شما دراين باب آيه نقل قول کند. و يا آن فرد خشکه مقدس باشد و فقط براي شما از اداي فريضه آيه بياورد. اين آدمها هيچ کدام واقعا بد نيستند. ولي تنگ نظراني هستند که فقط در تاريکي به خرطوم فيل دست زده اند و فکر مي کنند فيل شکل ستون است.

يا من مي خواهم از همين دسته آدمها باشم و يا نمي خواهم. اگرنمي خواهم پس بايد خودم بروم بخوانم ( همه اش را هم بخوانم ) و فکر کنم و معني کنم و باز هم فکر کنم. با بقيه صحبت کنم و در جستجو باشم. کتابهاي ديگر را بگردم. شايد پس از خواندن کتاب ديگري به درک مفهومي برسم که در قرآن آمده است. شايد وقتي بينوايان را بخوانم و يا موسيقي بتهون را گوش دهم و يا نقاشي رامبراند را ببينم به حسي برسم که ديگر بعضي آيه ها برايم نا ملموس نباشند و با آن ارتباط روحي برقرار کنم. در واقع هر چه بکارم درو مي کنم.

اين شما هستي که انتخاب مي کني از کدام دسته آدم باشي و کجاي قرآن را بخواني و درک کني و عمل کني.اينجا وقتي قرآن را اضلي بدانم آن وقت بقيه موارد را فرعي فرض مي کنم. بقيه موارد مثل يک زمين صاف و يک تکيه گاه است و قرآن مثل يک نردبان است و خدا آن بالاست. هر کدام کامل نباشد اين بار به منزل نمي رسد.

حالا به اينجا که رسيدي آن وقت قضاوت کن که آيا قرآن را مي تواند يک انسان بنويسد يانه؟ و آيا خطا دارد يا نه. اينجا ديگر مي تواني يک کارشناس باشي. در واقع يا بايد کارشناس باشي يا بايد حرف کارشناسان راقبول کني. آن هم نه هر کارشناسي.کار شناساني که کتاب خوانده باشند و زحمت کشيده باشند و فکر کرده باشند. اگر به همه آنها شک داري” بسم الله” راه بيافت و خودت کارشناس شو.

من به خدا و پيامبرش و قرآنش ايمان دارم. باقي فسانه است. مهرو ۳۶ ساله تهران

پ.ن: مهرو عزیز تشکر میکنم، ایمیل جالب و کاملی بود. واقعا لذت بردم. امیدوارم همه دوستان این متن رو کامل و با حوصله بخونن و دلایل خودشون رو بگن.

ادامه‌ی نوشته

اثبات اعجاز قرآن

این پست رو در پاسخ به کامنت دوستی درباره اثبات اعجاز قرآن نوشتم. اگه کم و کاستی داشت به بزرگواری خودتون ببخشید.

وبلاگ شما رو کاملا تصادفي ديدم, بايد آدم جالبي باشيد. هميشه برام سوال بوده که وقتي افرادي اينقدر با احساس مثلا يک آيه قرآن رو ميخونن ازشون بپرسم که چطور شده که اينقدر به قرآن اعتقاد دارند؟ منظورم اينه که چي شده که بهش اعتقاد پيدا کردند؟ چه مدرکي دارند که حرفهاي قرآن صحيحه؟ آيا چيزي بجز اينه که از بچگي بهمون تزريق شده؟ اکثرا يا در جواب سوالاتم عصبانيت ديدم و نهيب شنيدم يا اينکه در جواب چيزهايي شبيه به اين شنيدم:
– اونا: خوب قرآن سخنان خداست که پيامبر نقل کرده و نميتونه اشتباه باشه.
– من: چرا نميتونه؟
– اون: خوب مگه شک داري پيامبر از طرف خدا اومده بوده؟
– من: حق ندارم شک داشته باشم و براي شکم دليل بخوام؟
– اونا: واقعا شرم آوره که کسي به همچين اصولي شک کنه. مگر آدم به موضوعي به اين بديهي ميتونه شک کنه؟
– من: خوب اگر کسي شک داشته باشه آيا حق نداره دليلي براي رد شکش بخواد؟
– اونا: توي قرآن گفته شده که پيامبر از سمت خداست, حالا چطور ميتوني همچين چيزي رو رد کني؟
– من: کي گفته که قرآن رو سخنان خداست و خدا همونيه که قرآن گفته؟
– اونا: خوب پيامبر گفته که اين قرآن کلام خداست.
– من: اين که نميشه که قرآن پيامبر رو تاييد کنه پيامبر هم قرآن رو و ما به همين اکتفا کنيم, يه گردش ميشه, مثل اين که من از تو تعريف کنم تو هم از من و به همين دليل براي خوب بودنمون اکتفا کنيم؟
– اونا: اصلا مگر توي قرآن چه چيزي بجز خوبي گفته؟ گفته به همديگه نيکي کنيد و آدمهاي خوبي باشيد و …
– من: خوب اينکه بگيم يه شخصي حرف خوبي ميزنه با اينکه ادعاي آسماني بودنش رو داشته باشيم خيلي فرق ميکنه. خيليا توي دنيا هستن که حرفاي خوب ميزنن آيا همشون پيامبر هستن؟
– اونا: اصلا با آدمي مثل تو نميشه بحث کرد, من هم با تو بحثي ندارم, اين يه موضوع اعتقاديه و منم اعتقاد بهش دارم و هيچ دليلي ندارم که به تو ثابت کنم پيامبر واقعا پيامبر بوده و قرآن هم همه چيزش درسته.
– من: چي بگم والا…
شما نظرتون چيه؟

سلام دوست عزيز، من اصلا عصباني نشدم اما تا حدودي به فکر فرو رفتم. سوالات شما تلنگري بود براي اينکه خوب به خودم نگاه کنم تا بتونم به اين سوالا جواب بدم، اما واقعا سخته.

اولين حرفتون رو قبول دارم، شايد از بچگي به همه ماها به هر طريقي که فکرشو بکني تزريق شده که بايد خدا رو پرستيد و به قرآن اعتقاد داشت.

در مورد من بايد بگم که تقريبا خانواده م به خصوص مادرم مذهبي بودن، و من هم از بچه گي با قرآن و افرادي که اعتقاد زيادي به خدا و قرآن داشتند آشنا بودم، و ازشون تاثير گرفتم.
قرآن يه جور دلگرمي خاصي بهم مي داد و هنوز هم ميده. مثلا آية الکرسي رو هر وقت ترسي دارم يا دارم شروع به کاري ميکنم ميخونم. از کلاس پنجم ابتدايي بود که حس ميکردم اين سوره کمکم ميکنه، حالا يا واقعا اينجوريه يا ذهنيتيه که خودم واسه خودم ساختم.

ولي اين امکان براي ما وجود داره که بعد از کاملتر شدن فکر و ذهنمون درباره مسائلي که شک مي کنيم، تحقيق کنيم و شک و ترديدهامون رو برطرف کنيم.
درمورد اثبات قرآن من اين دلايل رو خونده ام و قبولشون دارم:
– يکي از دلايل اثبات قرآن، امي بودن پيامبر اسلام هست. چون به گواهي تاريخ و تائيد خود قرآن، حضرت محمد سواد خوندن و نوشتن نداشته و اديبان عرب زبان ادعا دارند که يک آدم بيسواد که هيچ حتي باسوادش هم نمي تونه چنين صرف و نحوي رو با فصاحت و بلاغت زيبا کنار هم رديف کنه. از طرف ديگه پيامبر در زماني زندگي مي کرد که دانش بشر خيلي محدود بود و خصوصاً مکاني هم که پيامبر در آن بود دوران جاهليت رو سپري مي کرد، و با توجه به اينکه روز به روز مطالب علمي متنوع تر و پيچيده تري از قرآن استخراج ميکنند، خيلي بعيد به نظر ميرسه که قرآن بتونه کار بشر بوده باشه.
– در مورد فصاحت و بلاغت قران هم به سخن يکي از دانشمندان مخالف اسلام اشاره مي کنم. ابوالعلاي معري، از شعراي معروف عرب ميگه: اين سخن مورد تائيد همه هست که کتاب محمد چنان فصاحت وبلاغتي داره که ذهن ها رو مسحور خودش ميکنه و واقعاً هيچ کس نمي تونه مثل اون بياره. سبک اين کتاب با هيچکدوم از سبکهاي موجود در زبان عربي همخوني نداره. بطوري که اگه يه آيه از اونو در بيان يه ديوان بزرگ عربي بزارين براحتي قابل تشخيصه.
– از دلايل ديگر اعجاز قرآن، تحدي در همه زمانها و همه افراد هست. قران ميگه اگر کسي ميتونه فقط يک آيه مثل من بياره! من که سوادم در اون حد نيست. ولي اگه دشمنان با سواد اسلام مي تونستند چنين کاري کنند حتماً در کنار اون همه بودجه هايي که براي دشمني کردن با ان دين صرف مي کنند، اين کار رو هم مي کردند. حالا اين آيه آوردن ميتونه از چند جهت باشه که يکي شون همون فصاحت و بلاغتي هست که در جمله بندي عربيش وجود داره. يا ترتيب آيات بصورتي که امروزه روابط رياضي پيچيده و زيبايي ازشون بيرون مياد.
– از اينها که بگذريم در قرآن مسائل علمي زيادي مطرح شده که در ۱۴۰۰ سال پيش هنوز کشف نشده بودند. مثلاً مسئله جو زمين (آيه ۳۲ سوره انبيا)، رابطه رعد و برق و باران (آيه ۲۴ سوره روم)، عظمت آفرينش آسمانها (آيات سوره مومن)، زندگي در کرات ديگر (آيه ۲۹ سوره شوري)و…
اين مسائل و بسياري از مسائل ديگه که الان به خاطر ندارم باعث ميشه که من به حقانيت قرآن پي ببرم و دين مبيني رو که حضرت محمد (ص) آورده قبول کنم و خداوند يکتاش رو بپرستم.
مسلما شما هم مي تونيد با يک جستجوي کوچک در اينترنت بسياري دلائل و شواهد ديگر از موافقان و مخالفان اين دين رو بخونيد و شک و ترديدهاي خودتون رو در اين باره برطرف کنيد. 🙂

ادامه‌ی نوشته

سورة النحل: ٢٨ – ٣٠

همانها كه فرشتگان (مرگ) روحشان را مى‏گيرند در حالى كه به خود ظلم كرده بودند! در اين موقع آنها تسليم مى‏شوند (و بدروغ مى‏گويند) ما كار بدى انجام نمى‏داديم! آرى، خداوند به آنچه انجام مى‏داديد عالم است! (۲۸) (به آنها گفته مى‏شود) اكنون از درهاى جهنم وارد شويد در حالى كه جاودانه در آن خواهيد بود! چه جاى بدى است جايگاه مستكبران! (۲۹) (ولى هنگامى كه) به پرهيزگاران گفته مى‏شد: «پروردگار شما چه چيز نازل كرده است؟» مى‏گفتند: «خير (و سعادت)» (آرى،) براى كسانى كه نيكى كردند، در اين دنيا نيكى است; و سراى آخرت از آن هم بهتر است; و چه خوب است سراى پرهيزگاران! (۳۰)

ادامه‌ی نوشته

سه شنبه

این روزا کارم شده خوابیدن و در حد خیلی کمی ایمیل چک کردن، اگرم زیاد فعالیت کنم میرم تو فیس بوک! جدیداً هم که دیدن فیلم به کارای روزانه م اضافه شد. فیلم Win a Date رو تقریبا دو روزی میشه که دارم نگاه میکنم تا ببینم کی تموم میشه.

كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئًا بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (٤٣) إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ (٤٤) وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ (٤٥)
بخوريد و بنوشيد گوارا، اينها در برابر اعمالى است كه انجام مى‏داديد! (۴۳) ما اين گونه نيكوكاران را پاداش مى‏دهيم! (۴۴) واى در آن روز بر تكذيب‏كنندگان! (۴۵)

این آیه ها تو افزونه Quran Verses فیس بوک واسم نوشته شده. خدایا شکرت!

دیروز رفتم پیش فالگیر؛ ( نیش تا بناگوش باز ) بهم گفت روزای یکشنبه و سه شنبه واسم آمد داره هر کاری رو خواستم تو این دو روز انجام بدم، بعدشم گفت در آینده دو عدد بچه خواهی داشت. یه سری حرفایی هم زد که نمیشه اینجا گفت، نمیدونم چقدر شما به این فال و فالگیری و دعا و دعا نویسی اعتقاد دارین!؟! برای اولین بار واسم جالب بود تا حدودی بعضی از حرفاش با واقعیت جور در می اومد! به طالع بینی چینی هم خیلی معتقدم. الان حتما میگین این چقد خرافاتیه!!! از امروز که سه شنبه است تصمیم دارم همش تمام کارامو تو همین دو روز خالی کنم تا ببینم چی میشه!

پ.ن: دیگه شکلک نمیتونم بزارم؛ :(( آخه این قالب ناجور نشونشون میده! همه شکلکا پراکنده میشن. :-s

پ.ن۲: برم ادامه فیلم رو ببینم، آخرش این دختره با کدوم یکی ازدواج میکنه؟!!

عکسی از مناطق زیبای دیلمان، سه روز آخر تعطیلات اونجا بودیم

ادامه‌ی نوشته

سورة القمر

وَكُلُّ شَيْءٍ فَعَلُوهُ فِي الزُّبُرِ (٥٢) وَكُلُّ صَغِيرٍ وَكَبِيرٍ مُسْتَطَرٌ (٥٣) إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ (٥٤)

 و هر كارى را انجام دادند در نامه‏هاى اعمالشان ثبت است، (۵۲) و هر كار كوچك و بزرگى نوشته شده است. (۵۳) يقينا پرهيزگاران در باغها و نهرهاى بهشتى جاى دارند، (۵۴)

 

پ.ن: چه طوره؟ خوبه؟ خوشتون میاد؟ سنگین نیست؟ 🙂

ادامه‌ی نوشته

سورة إبراهیم: ٢٧ – ٢٩

خداوند كسانى را كه ايمان آوردند، به خاطر گفتار و اعتقاد ثابتشان، استوار مى‏دارد; هم در اين جهان، و هم در سراى ديگر! و ستمگران را گمراه مى‏سازد، (و لطف خود را از آنها برمى‏گيرد) ; خداوند هر كار را بخواهد (و مصلحت بداند) انجام مى‏دهد! (۲۷) آيا نديدى كسانى را كه نعمت خدا را به كفران تبديل كردند، و قوم خود را به سراى نيستى و نابودى كشاندند؟! (۲۸) (سراى نيستى و نابودى، همان) جهنم است كه آنها در آتش آن وارد مى‏شوند; و بد قرارگاهى است! (۲۹)

ادامه‌ی نوشته

سورة النور

و زنان از كارافتاده‏اى كه اميد به ازدواج ندارند، گناهى بر آنان نيست كه لباسهاى (رويين) خود را بر زمين بگذارند، بشرط اينكه در برابر مردم خودآرايى نكنند; و اگر خود را بپوشانند براى آنان بهتر است; و خداوند شنوا و داناست.(۶۰) بر نابينا و افراد لنگ و بيمار گناهى نيست (كه با شما هم غذا شوند)، و بر شما نيز گناهى نيست كه از خانه‏هاى خودتان (خانه‏هاى فرزندان يا همسرانتان كه خانه خود شما محسوب مى‏شود بدون اجازه خاصى) غذا بخوريد; و همچنين خانه‏هاى پدرانتان، يا خانه‏هاى مادرانتان، يا خانه‏هاى برادرانتان،يا خانه‏هاى خواهرانتان، يا خانه‏هاى عموهايتان، يا خانه‏هاى عمه‏هايتان، يا خانه‏هاى داييهايتان، يا خانه‏هاى خاله‏هايتان، يا خانه‏اى كه كليدش در اختيار شماست، يا خانه‏هاى دوستانتان، بر شما گناهى نيست كه بطور دسته‏جمعى يا جداگانه غذا بخوريد; و هنگامى كه داخل خانه‏اى شديد، بر خويشتن سلام كنيد، سلام و تحيتى از سوى خداوند، سلامى پربركت و پاكيزه! اين گونه خداوند آيات را براى شما روشن مى‏كند، باشد كه بينديشيد!(۶۱) مؤمنان واقعى كسانى هستند كه به خدا و رسولش ايمان آورده‏اند و هنگامى كه در كار مهمى با او باشند، بى‏اجازه او جايى نمى‏روند; كسانى كه از تو اجازه مى‏گيرند، براستى به خدا و پيامبرش ايمان آورده‏اند! در اين صورت، هر گاه براى بعضى كارهاى مهم خود از تو اجازه بخواهند، به هر يك از آنان كه مى‏خواهى (و صلاح مى‏بينى) اجازه ده، و برايشان از خدا آمرزش بخواه كه خداوند آمرزنده و مهربان است!(۶۲
ادامه‌ی نوشته