مجبورم کنین، تازه جوابم پس می‌دم بهتون

متنفرم از اینکه بخوام دروغ بگم؛ یا چیزی رو پنهون کنم؛ یا تظاهر کنم!

اما متاسفانه اینقد آدمای کوته فکر و خودخواه و پرتوقع در و برت زیادن که خود به خود مجبور می‌شی دروغ بگی، پنهون کاری کنی، تظاهر کنی.

تازشم علاوه بر اینکه به خودت یه حس حال بهم زن دست می‌ده، باید به همونی هم که مجبورت می‌کنه بهش دروغ بگی، جواب پس بدی بابتِ این مدل رفتارات.

نمی‌تونم تظاهر کنم به دوست داشتن. آدم باید خودش باشه. آدم باید خودش دوست داشته باشه. آدم باید خودش انتخاب کنه که از چی بدش بیاد. آدم باید خودش تصمیم بگیره چی‌رو یا چه کسی رو دوست داشته باشه.

آقا جان زور نگین، آدم کم میاره!

حداقل آدمی مث من کم میاره که نمی‌تونه خیلی شیک دروغ بگه، خیلی راحت پنهون کاری کنه، خیلی قشنگ تظاهر کنه. جوری که هیچ کدومشون رو متوجه نشین. تبحر ندارم. ندارم. نداااااااااااااارم!

ادامه‌ی نوشته

به سوز ساز تنهایی

همین یه حس رو تجربه نکرده بودم تا به حال، که از شدت نفرت اشک بریزم.

.

.

.

.

نیم ساعتی زُل زدم به این یک خط و مغزم کاملاً هنگِ و چیزی دیگه به ذهنِ آشفته‌م نمی‌رسه که بخوابم بیانش کنم. [ اسمایلی پاک کردن اشکام ]

.

+ بغلم کن به رسم مرغ دریایی – شهریار قنبری. نزدیک یه ساعت سرچ کردم تا بتونم لینکش رو پیدا کنم …

ادامه‌ی نوشته

زین پس من اینم

از این به بعد، هر حرفی در مورد من بیان بشه، چه خوب چه بد، دقیقا همون رو پیاده می‌کنم. تا اگه همونجوریم که همونجوری بهتون ثابت بشه حرفتون درست بوده. اگرم که نیستم و متوجه شدین که حرفتون اشتباه بوده، قشنگ احساسِ پشیمونی از حرفتون رو لمس کنین!

همینی‌ هم که هست!! می‌خواین بخواین، نخواستین هم کسی شما رو مجبور به کاری نکرده …

پ.ن: عیدتون هم مبارک!

ادامه‌ی نوشته

عشق‌م کجا بود

Love and life are dependent to each other for me. I can’t be alive without loving. I want a simple life with Love.

I think all of us need i, and all we know that we live onetime, So live your life.

We should try to have a happy ending!

پ.ن: تُف به این نوشته!! یکی از انشا‌ء‌هام بود به حساب.

پ.ن۲: یک، به یک، سی روز! هوق!!

پ.ن۳: گوشیِ نازنینم رو با تمام قدرت پرت کردم، چسبوندم به دیوار! تنیبه‌م هم اینه که مدتی گوشی نداشته باشم. ولی می‌تونم به جاش روی دیوار نگاه کنم و غصه بخورم. حیوونکی

پ.ن۴: شماره‌ها همه پرید …

ادامه‌ی نوشته

این به اون در

آقا، حرفِ حسابت چیه؟ بخشش داریم تا بخشش دیگه خُ!

دیگه نمی‌شه آدم هِی پشت سره هم اشتباه کنه، هِی هم بهت بگه، ببخش، ببخش، فراموش کن انگاری چیزی نشده. اصلا به نظر من این نوع درخواستا یه نوع سوءاستفاده از دوست داشتنِ!

حالا گیرم یه دفعه بخشیدی، فراموش کردی، دو دفعه بخشیدی، از یاد بردی. دفعه سوم و چهارم و دهم چه باید کرد؟ درسته می‌گیم فراموش کردیم، ولی من یکی که از ذهنم پاک نمی‌شه هیچ، اثراتی رو هم که روم گذاشته رو به بدبختی باید کنترل کنم تا رو رابطه‌م تاثیر منفی نذاره.

درسته خُ! من هم اشتباه می‌کنم. ولی اشتباه داریم تا اشتباه. اشتباه کوچیک داریم تا بزرگ.

می‌خوام از این به بعد، گرو کشی کنم در مقابل این ببخشا!

آقا جان، فلان کار رو دیگه نکن! من می بخشمت.

حذف این حرکت مساویه با ببخش! می‌خوای بخواه، نمی‌خوای هم برو به سلامت.

تمام!!

ادامه‌ی نوشته

مرور خاطرات

به شدت فکرم مشغولِ و همه‌ش دارم به گذشته فکر می‌کنم، دارم خفه می‌شم، هر چه بیشتر فکر می‌کنم، بیشتر به این نتیجه می‌رسم که تمام کارام اشتباه بوده … به دوستان و بستگان فکر می‌کنم، فقط به این نتیجه می‌رسم که همه‌شون وقتی به من نیاز دارن، منو یادشون هست و سراغم میان! دارم دیوونه می‌شم! تنها فردی که همیشه تو غصه‌ها پیشم بوده و کمک حالم بوده و هست، رامکِ !! کاش بشه که همیشه رامک باهام بمونه.

دلم پُره.

نشستم دارم موزیک گوش می‌دم، و عکس‌هایی که با دوستام و فامیلام گرفتن نگاه می‌کنم، از هر کسی که بدم میاد عکس رو شیفت دیلیت می‌کنم. کاش می‌شد خیلی از خاطرات و لحظاتی رو که دوس ندارم و اینقد منو آزار می‌دن رو دلیت کنم! یا حداقل یه گوشه‌ای بریزمشون که نتونم دوباره بهشون برگردم و فکر کنم.

ادامه‌ی نوشته

قیچی

مدت زمان زیادی از تصمیم گیری من می گذره، تصمیم گرفته بودم بعضی از خاطرات و مشکلات و قسمتی از خودم رو با پاک کن پاک کنم و بریزم دور، اما دیروز با یکی از دوستام مشورت کردم، به این نتیجه رسیدم که، اگه اون قسمتها رو با قیچی ببُرم و بندازم دور خیلی بهتر و موثرتر خواهد بود. نمیدونم والله! 🙂

ادامه‌ی نوشته