آذر
۲۹
    
Posted (پرشین سوبر) in تولد, وبلاگِ من on آذر-۲۹-۱۳۸۸

اِی وای، دیدین چی شد؟ یادم رفت که دیروز تولد بلاگم بوده! واقعا بدجوری درگیرِ زندگی و کار و درس و مشقم شدما، هیچ فک نمی‌کردم دیگه تا این حد مشغول بشم. وای وای وای.

حالا دیگه گذشت، بی‌خیال.

ولی کی میاد باهام شمع ۴ سالگی تولد بلاگمُ فوت کنه؟ هاین؟ دستا بالا :دی

.

تازشم، من یهو یادم اومد تولد بلاگم بوده، صادق هم یادش اومد که تاریخ تولد بلاگش گذشته و پست هوا نکرده. چه همه درگیریم کلا! :D



 
آبان
۰۹
    
Posted (پرشین سوبر) in تولد, خاطره نویسی on آبان-۹-۱۳۸۸

به به!! چه همه روزِ خوبی بود دیروز! ۸٫۸٫۸۸ کنار دوستای گُل و مهربونی مث بابک مهربانی، روزبه، علیها، محراب، محمود، آقا میثم و بانو، عباس، علیرضا نون وا، میثاق، آقا امیر دوست بابک خان، خواخورزا جانم (حمید) و آقای همسر (صادق) سپری شد!

واقعا از همه شون تشکر میکنم، که این افتخار رو دادن تا توی این روز دوست داشتنی چند ساعتی رو کنار هم باشیم! مخصوصا بابک که این همه راه از بابل اومد لاهیجان! امیدوارم که به آقا میثم بیشتر خوش گذشته بوده باشه، آخه تولدش بود! خلاصه کم روزی هم نیست روزِ تولد. و کلا دیگه خیلی مرسی! Hug

عباس جون زرنگی کرد و زودتر از من پُست نوشت، یعنی گزارش دیروز رو داد :D! خواستین اینجا بخونین کجاها رفتیم و اینا!



 
آبان
۰۲
    
Posted (پرشین سوبر) in تولد on آبان-۲-۱۳۸۸

خبردار شدم که همایش وبلاگی پرشین بلاگ قرارِ ۷ آبان ۸۸ برگذار بشه. خیلی حساب باز کرده بودم واسه اون روز، که شاید بازم موقعیتی جور بشه و بتونم دوستام رو ببینم، اما از اونجایی که فردای اون روز، یعنی جمعه ۸٫۸٫۸۸ با وبلاگ نویسانِ گیلانی، به مناسبت تولد لابدان عزیز، قرار گذاشتیم، از رفتن به اونجا معافم، یعنی زوری هم که شده می تونم برم و تندی برگردما، اما نمیدونم ایا به خستگی و کوفتگیش می ارزه یا نه. اگه یه انرژی مثبت یهویی بهم وارد شه شاید تندی رفتم تهران و برگشتم، خدا رو چه دیدی! :)



 
شهریور
۰۱
    
Posted (پرشین سوبر) in تولد on شهریور-۱-۱۳۸۸

سحر، سحر سحر سحــر سحــر سحــــــــــــر سحـــــــــــــــــر تولدت مبارک باشه دیگه!

همش داره بهم ثابت میشه که من دوستِ خیلی بدی هستم! آخه ۴ روز از تولدت گذشته و من هنوز یه اس.ام.اس خُشک و خالی واست نفرستادم، و تولدت رو تبریک نگفتم! خجالت میکشم خُب مممممممممم باید روز تولدت زنگِت میزدم و بهت تبریک میگفتم اما … عذاب وجدان سر تا پامُ گرفته ولم نمیکنه!! هنوز روم نمیشه باهات صحبت کنم، کاش شمال بودی، ولی اگه قول بدی منو ببخشی، هر وقت پاتُ گذاشتی شمال حسابی جبران میکنم و از خجالتت در میام !!



 
اسفند
۲۲
    
Posted () in تولد on اسفند-۲۲-۱۳۸۷

.

..

.


.

.

و من امروز برای بیست و دومین بار متولد شدم!



 
دی
۲۰
    
Posted () in تولد on دی-۲۰-۱۳۸۷

داشتم درس میخوندم یهو یادم اومد امروز بیستم دی ماهِ و تولد یکی از شخصیتهای جالب (!) و دوست داشتنی (!) و جذاب (!) و خیلی هم یه جوریه، دنیای مجازی و وب۲ئه! :دی مازوخ عزیز (!) تولدت مبارک باشه.
.
جلو هر کلمه ای که علامت تعجب ( :پی ) گذاشتم، یک فلسفه ای پیچیده نهفته ست :دی مازوخ از تمامی این کلمات متنفره و عکس العمل های خیلی خوبی در حد تنفر نسبت به این واژه ها نشون میده. : ))