پنکه سقفی

حدود دو ساعت هر ۱۵ دقیقه به ۱۵ دقیقه بچه های وسط کلاس میگفتن پنکه رو خاموش کنـین سردمونه! بچه های کناره می گفتن نه گرمه. استادم هر نیم ساعت به نیم ساعت میگفت بسه کمش کنین!!! تا آخرش برگشت گفت: یادم می مونه کیا دارن تیکه می پرونن بعد که یکی یه دونه صفر دادم اون وقت دستتون میاد. پسرا هم از رو ترس یا خوبیشون خاموشش کردن ولی از تهدید دست برنمی داشتن. یهو یک عدد سنجاقک با صدای ویز ویز یا هر صدای دیگه ای وارد کلاس شد. یکی از شیرین زبونای کلاسم نه نزد نه خورد تو اون سکوت گفت: خدا واسمون پنکه فرستاد. در یک آن کلاس از خنده منفجر شد. دیگه داشتیم می مُردیم که استاد گفت ببینم می تونین این درس از دستم در برین یا نه؟! 

نوشته‌های مرتبط

رونی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *