من و تو

همین الان یکی از دوستا پی.ام فرستاد که وبلاگش به روز شد، تند تند رو لینکش کلیک کردم، اگه گفتی چی دیدم؟

« شل سیلوراستاین » رو دیدم.

تقریبا از زمانی که کوچ کردیم شمال توسط یکی از دوستام با کتابای عمو شلی آشنا شدم. وای چقدر کیف می کردم کتاباشو می خوندم و هر چی به ذهنم می رسید رو زیرش پی.نوشت می کردم.

هــِی چه دورانی داشتیم. اول کتابای نرگس دوستم رو خوندم و بعد افتادم پی کتاباش، یادمه کتابفروشیای رشت رو با چه ذوقی زیر و رو می کردم. وقتی یهویی یه عالمه کتاب ازش میدیدم کور می شدم. 😀

کتابای عمو شلی رو با ترجمه های متفاوتش دارم ولی کاره خانوم چیستا یثربی یه چیزه دیگه است. اون کتابایی رو هم که دو زبانه است رو به بقیه ترجیح میدم…

تو مدرسه کتابش همرام بود! برای نوشتن پی.نوشت.!

کتاب عمو شلی رو فقط به یه نفر کادو دادم :X:D ( بیست و پنج دقیقه مهلت! ) چون دوست نداشتم کسی کتابش رو داشته باشه. حس حسادت شدید بهم دست می داد. 😛

« من و تو »

یاد می گیرم تو چه هستی،

تو یک دریای طوفانی هستی!

تو هم یاد بگیر من چه هستم،

من یک مرغ دریایی هستم…

می بینی!

خیلی از هم، دور نیستیم…

پ.ن: اول مهر مبارک! روزایی که سال آخر واسه امتحان می رفتم مدرسه رو خوب یادمه. هر روز به شوقه اینکه چند روز دیگه هیچ وقت امتحان نمی دم و مدرسه نمیام میرفتم واسه امتحان! زیاد بهم خوش نگذشت تغییر مدرسه و دوست و شهر و دیار…..

نوشته‌های مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *