من و عصبانیت و در نهایت سکته

عصبی‌ام و نمی تونم عصبانیتم رو کنترل کنم. وقتی دست و پام بسته‌س و توانایی انجام کاری که دلم میخواد انجام بدم ندارم، حرص میخورم. تمام بدنم سفت میشه، نفسم سخت بالا و پایین میره، کلا نفس کشیدن واسم سخت میشه. دوست دارم محکم خودمو فشار بدم. دوست ندارم کسی منو آروم کنه!!!

از هر مورد جزئی و کوچکی ( شاید مطرحش کنم بهم میخندین ) به هم می ریزم. کسی هم در اون لحظه به هم بخنده داغون میشم. له میشم. فشار سنگینی بهم وارد میشه. تو رو قرآن منو بفهمین.

تا این عکس رو سرچ کنم، عصبانیتم فروکش کرد، آروم شدم. هووووم بهتره تا یادم نرفته اینو بگم، اگه تعدادی از دوستان کامنتای خودشون رو در پست های اخیر نمی بینن باید منو ببخشن هر روز تعدادیشون رو دستی وارد می کنم و جواب میدم. یکمی شاید طول بکشه.

دیروز تمام لینکا رو دونه دونه وارد کردم اگه کسی جا مونده حتما بهم بگه واردش کنم، یه وقت شرمنده دوستان نشم.

امروز روز تعطیلی منه و هیچ درس و مشقی ندارم :دی کمبود خوابم هم دیروز برطرف شد، اما به همین راحتی ها هم که نیست، مراسم چهلم پدربزرگ صادقِ و باید از ظهر تا شب وقتمون رو اختصاص بدیم به کارای مراسم، خیلی وقته که خونه مادرشوهر اینا نرفتم آخه هفته پیش مهمون داشتم، پسرخاله‌م و خانومش. بعدا باید مفصل در مورد اون یه هفته بنویسم!

هی یه موج منفی میاد سراغم و بهم میگه که امروز اصلا روز خوبی نیست. امیدوارم اینجوریا که حس میکنم نباشه. همین!!

خیلی از کارام رو ول کردم و یا اینکه اصلا یادم نمیاد! تولد منیره یادمه و همین طور هدیه‌ش اما حسش نیست که پستش کنم، دلم میخواد شاد باشم و با شادی هدیه‌ش رو واسش بفرستم.

پ.ن: الان من باز عصبانی شدم و حس میکنم اخمام تو همه و دندونامو به هم فشار میدم !!!!!!!!!!!!!! :((

نوشته‌های مرتبط

….

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *