تکه ای از احساس

دوست ندارم کسی تکه ای از احساس مرا گاز بزند!

من همونم که یه روز میخواستم دریا بشم٬ می خواستم بزرگترین دریای دنیا بشم! آرزو داشتم برم تا به دریا برسم! شب رو آتیش بزنم تا به فردا برسماما دست سرنوشت سره رام یه چاله کند

ادامه‌ی نوشته

جنگ وحشتناک

این چند روز یه جنگ وحشتناکی رو دارم طی میکنم! جنگ؟!

افکارم داره منو دیوونه میکنه!

یه حسی تو وجودمه که دست از سرم بر نمیداره! هر کاری که میکنم نمیشه! نه نمیشه!

خودمم موندم! قبلنا گریه میکردم راحت میشدم، ولی حالا نمیتونم گریه هم بکنم، کارم شده به زور خوابیدن! تموم سعی خودمو میکنم که خوابم ببره تا شاید از این وضعیت لعنتی خلاص بشم! اگه هم نشه باید قرص بخورم و بشمارم تا ببینم کی میخوابم.

یکمی برمیگردم به عقب میبینم که همه زندگیم اشتباه بوده حتی اون تولد لعنتی….

همش فکر میکنم اگه منم مثه اون دو تا بچه قبلی میمُردم، مشکلی پیش می اودم؟ مگه چی میشد یکی کمتر! من دسته خودم بود به این دنیای لعنتی پا نمیزاشتم، ولی چه کنم؟؟.هیچ وقت دوست ندارم دکتری که باعث شد از مردنم جلوگیری کنه رو سرزنش کنم یا بهش لعنت بفرستم! اما از دستش عصبانیم!

میبینی دستم به هیچ جا بند نیست به این بیچاره گیر میدم!ولی اینم بگم از خدای خودم خیلی شاکی هستم!

بازم خدای منه دیگه اشکال نداره، مگه کاری هم از دستم بر میاد؟! – هیچی

فکرای وحشتناکی افتاده به جونم داره مثه خوره منو میخوره!

زندگی با آدم چه بازیایی که نمیکنه! آقای زندگی من نمیخوام تو بازیت نقش داشته باشم! مشکلی هست؟ دوست دارم بشینم و نگاه کنم بقیه چه طوری بازی میکنن!

آخه منی که هیچی حالیم نیست چه به این بازیای سخت سخت!

آقای زندگی منو از این صحنه بیار بیرون تحمل ندارما! گفته باشم، یهو دیدی خودم کله صحنه رو بهم ریختم بعد بیا دوباره از نو دکورتو بچین!

از ما گفتن!

ادامه‌ی نوشته

بغض

سلام

**ببين هميشه خراشي است روي صورت احساس٬ و چند ثانيه غفلت حضور هستي ماست**

اومدم فقط بگم که هستم:)!

قبلنا یه اتفاقی می افتاد میزد به سرم یه چی می نوشتم اینجا! ولی حالا …..

نمیدونم چرا اینجوری شدم! آدم اینقدر بی احساس.!


بغض انديشه ام را مسدود مي كند

و تو هميشه ام را

بر محراب انديشه ام تنها نگاه تو نماز مي گذارد

تصويري از امتداد خيابان را مي پايم

شايد

سايه ات را ببينم…

پ.ن: آقا میثم گفت منم نوشتم چون دیگه هیچی به ذهنم نمیرسه!!!

ادامه‌ی نوشته

احساس

انسانها سخنان شما را فراموش می کنند.

انسانها عمل شما را فراموش می کنند.

امـــــــا٬

آنها هیچگاه فراموش نمی کنند که شما چه احساسی را برایشان به وجود آوردید.


پ.ن ۱: البته سخنان بزرگان فراموش نمی شه .!

پ.ن ۲: سعی کنید واسه کسی احساس نفرت به وجود نیارید.!

ادامه‌ی نوشته