پنج شنبه – کافی شاپ آرَشک

قبل از رفتنم به اصفهان منیره با آیه، مرجان، و خانومِ آتوسا یه قرار دوستانه ای ترتیب داده بود، بعد از اینکه تصمیم بر این شد من هم به اصفهان برم، منیره عزیز قرار رو به روز بعدش موکول کرد.

من و منیره رفته بودیم سمت سی و سه پُل، مثل اینکه روزهای پنج شنبه و جمعه، خواهران و برادران بسیجی تو خیابون ها و همین طور سمت ۳۰و۳ پل پخش میشن و به همه تذکر میدن: خواهرم حجابت را، برادرم غیرتت را 😀 !!! موقع رفت به سمت پاساژی که خرید کرده بودم، اتفاق خاصی نیافتاد، اما موقع برگشتن دیدم یکی یه سره کرده و داره میگه: خانوم حجابت؛ خانوم حجابت؛ من با خودم فکر کردم یکی همین جوری داره تریپ مسخره بازی پیاده میکنه، تو نگو جوانک راه افتاده دنبال من و منیره داره به من میگه. بعد از اینکه روم رو کردم طرفش و نگاش کردم راهش رو کشید و رفت. با یه نگاه فهمید که من الان برم خونه چادر سرم میکنم!

.

رفتم سمت دیگه خیابون تا خودمون رو برسونیم به کافی شاپ آرشک، همونجایی که منیره با بقیه دوست جونا قرار گذاشته بود. رفیتم سوار تاکسی شیم، راننده تاکسی جلویی اومد و گفت: این ماشین نه برین سوار ماشین جلویی شین. ما هم رفتیم سمت ماشینش، بعد یهو اون آقای ماشین عقبی اومد در رو گرفتُ من و منیره رو پرت کرد تو جوی آب. (خالی بستما، با این شدت نبود، پیاز داغش رو زیاد کردم. :دی)

.

منیره هم بدو بدو راه افتاد گفت ما پیاده میریم. مرتیکه دو متر پشت سرمون اومد هی داد میزد کجا میرین. منیره هم جواب میداد پیاده میریم. یعنی منیره اگه این کار رو نکرده بودااااا یه دعوای حسابی پیش می اومد. :دی

.

خیابون جلفا و اون سمتی که میرفت سمت کلیسا منو یادِ گلسار رشت انداخت. محل شیکی بود و مغازه های خوشگلی داشت! ما دو تا زودتر از همه رسیدیم، منیره هم که همیشه دست به دوربینه، کلی ازم عکس گرفت ! بعدش مرجانِ عزیز وارد کافی شاپ شد، بعد از اون هم خانوم آتوسا. خیلی آروم و دوست داشتنی بودن، جمع دوستانه خوبی بود. اون وسطا هم یکی تماس گرفت، فکر کردم پاپکِ، همچین بیچاره رو تحویل گرفتیم، بدبخت مزاحمم بود، دیگه ول کن نبود! :دی

.

وقتی از کافی شاپ خارج شدیم چهار نفری رفتیم به سمتِ سی و سه پل! یه عکس چهارنفریه خوشگلم گرفتیم، که عکاسش آقای سطل آشغال بود. (+) تصمیم دارم ظاهرش کنم و با یه قاب خوشگل بزنم زیر عکس من و نیلو و ویدا !!

.

اصفهان گردی – قسمت اولقسمت دوم – ادامه داستان در قسمت بعدی…

.

ادامه‌ی نوشته