آگهی ترحیم مرحوم مغفور،خرگوشِ خانومِ سوبِر

داشتم، دسته بندی پست های اینجا رو درست میکردم. گفتم یه سرکی هم تو زجت بکشم تا ببینم چه خبره! آخرین عکسی که آپلود کردم توش، عکس بوپو بود! البته خدا بیامرز بوپو … ! زیر عکس بوپو، یکی از دوستان، آگهی ترحیم واسش درست کرده و گذاشته، ببینینش.

– زجت چیست؟ #

– پروفایل من در زجت. #

ادامه‌ی نوشته

دیگه بوپو ندارم

سه شنبه ها روز بیکاریه منه، البته فقط دو ساعتی تدریس خصوصی دارم که امروز، کلاس رو تشکیل ندادم، چون اصلا حسش نبود. اما ای کاش کلاس رو تشکیل میدادم و همچین صحنه های بدی رو که امروز دیدم نمی دیدم.

وقتی بیدار شدم برای بوپو هویج پوست گرفتم، گذاشتم تو جاش، نخوردش، خودشُ یکمی کشید سمتش اما  یه ذره هم بهش لب نزد. یک ساعتی خوابیدم و دوباره رفتم پیشش، دیدم هیچی نخورده، دستمم لیس نمیزنه _ یکی از عادت هاش این بود که دستمو لیس بزنه _ مطمئن شدم یه چیزیش هست! هی بهش سر میزدم، یه لحظه دیدم دراز به دراز افتاده و تکون نمیخوره، اینقد نازش کردم و اشک ریختم و باهاش حرف زدم، تا یکمی  تکون خورد! دیدم حالش بهتر شده، گرفتمش تو بغلم. کاملا خوب شده بود و خودشو جمع کرده بود تو دستم مث قبلنا، اما نمیدونم چرا یهوویی بدجوری تکون خورد و منم از بس ترسیده بودم سریع گذاشتمش رو میز و دوییدم تو اتاق خواب و درُ بستم و گریه کردم! بوپو هم مُرد. عکساش بازه دارم نگاش میکنم، بدجوری دلم سوخته و ناراحتم. یادِ صدای پاش وقتیکه می دویید می افتم گریه م میاد. بوپو جوووونم :((

ادامه‌ی نوشته