Julie & Julia

جولیا و جولی، دو زن هستند که خاطرات خودشون رو در دو زمان متفاوت می‌نویسن. هر دوی اونها حس می‌کنن که با پایان رسیدن، اما مدتی بعد  متوجه می‌شن با ترکیبی از احساس و بی‌باکی و کره (هر دوی اونها به آشپزی روی میارن) هر چیزی امکان پذیره.

یکی از نکات خیلی جالبِ این داستان وبلاگ نویسیِ جولی هستش، وای بعضی وقتا خودمُ جاش می‌ذارم یه چیزایی رو قشنگ حس می‌کنم. چند باری هم با خودم فکر کردم، اگه اینجا ایران نبود، چقد من راحت‌تر می‌نوشتم و با خواننده‌هام ارتباط برقرار می‌کردم! خوش به حالشونا یعنی … که اونا تو ایران نیستن :دی !

من بعضی وقتا دیگه اینقد خودسانسوری می‌کنم رسما هیچی برای نوشتن خاطرات روزمره‌م ندارم. والله به خدا …

پ.ن۱: شما می‌تونین از اینجا، این فیلم رو دانلـود کنین.

پ.ن۲: جولی و جولیا در آی‌اِم‌دی‌بی.

پ.ن۳: و در آخر تشکر می‌کنم از رضا، بخاطر دادن لینکِ این فیلم.

ادامه‌ی نوشته

The Duchess

من فکر میکردم، خانوم کِیرا نایتلی تو این فیلم میرن سمت سیاست و در این زمینه موفق میشن، اما خُب، برداشتم از اون چیزی که تو پی.ام.سی نشون داده بود اشتباه بود! پایان فیلم هم کاملا عکسِ اون چیزی بود که انتظار داشتم!! چقد حرصی شدم :دی !! دو سکانس از این فیلم به شدت غمگینم کرد، یکیش جدا شدن جورجیانا از آخرین دخترش، و صحنه بعدیش مکالمه بین چارلس و جورجیانا، دو عاشق و معشوق در مهمانی بود.

کلا من بر این باور بودم، که هم جنس هام، بسی ساده و بی عرضه هستن، البته نه همیشه ها، در زمان هایی که جنس مخالف از هر وسیله و سلاح و حرف و تهدیدی برای به کنترل در آوردنش استفاده میکنه. تو این شرایط کاملا دست و پاها بسته است خُب. اینجا دیگه خیلی بهم ثابت شد، حداقل انتظار داشتم تو این فیلم خانومِ یه خودی نشون بده، که نداد! :دی

ادامه‌ی نوشته

اینم یه جورشه

سه روزی رفتم تفریح! که حال و هوام عوض شه. تنها سرگرمیم موزیک گوش دادن و راه رفتن و فیلم نگاه کردن و بازی با این چند تا جونه ور بود! سرگرمیِ این سگِ قهوه ایِ هم خوابیدن رو کتونی من بود. بهم بد نگذشت، کلی خاطره ها مرور شد و کلی از تنهایی لذت بردم و حسابی سر به سر چند نفر گذاشتم که در راستای همون مرور خاطرات بود.

ادامه‌ی نوشته

پیشـو

جونه من اگه میتونین وقت بذارین و این یک دقیقه فیلم رو ببینین! من هی نگاش میکنم غش میکنم. میو میوووووهاش منو کُشته. ای جااااااااااااااان

ادامه‌ی نوشته

من و شروع لاست

 تصمیم گرفتیم، دیدن لاست رو شروع کنیم. الان دو قسمتش رو دیدیم میخوایم بریم سراغ قسمت سوم، منم این وسط سوء استفاده میکنم و یه چند خطی می نویسم!

فیلم خنده داری هست ( از نظر من )، بعضی از صحنه‌هاش که دیگه واقعا منو از خنده می‌ترکونه =))! از همه بیشتر، از این شخصیت چاق و مهربون خوشمان آمده است، امیدوارم تا آخرین قسمت شخصیت مثبت داشته باشه! واییییییییی آدم دلش میخواد، از دور بِدووه و خودشو محکم بزنه به شکمش و پرت شه یه ور =)) !

دوستان الان در فرندفید اظهار نظر داشته اند که ما خیلی کند جلو می ریم :دی بابا بذارین، ما تازه کاریم، یهوو که نمیشه!ایشالله قسمتای بعدی رو سریعتر تموم میکنیم.

با اجازه ما میریم سراغ قسمت سوم.

ادامه‌ی نوشته

حس تایتل نوشتن ندارم

– از اینکه صدای مهربونتو شنیدم خیلی خوشحالم!

– جوجوهمسترا هم بزرگ شدن. غذاشون جیره بندی شده! به همگی سلام می رسونن. عسل و مموش خان هم از دستم در رفتن. احساس میکنم عسل بازم حامله ست. این دفعه همه شونو لگد می کنم.

– دمت گرم. کور خوندی! یه حالی بهت بدم تو کف بمونی. از هر کسی که فکرشو بکنی نفرت انگیزتری.

– منتظر این فیلمام که خرید پستی کردم برسه دستم. ۱ و ۲

ادامه‌ی نوشته