بهمن
۲۱
    
Posted (پرشین سوبر) in خاطره نویسی, نیلو on بهمن-۲۱-۱۳۸۸

از اونجایی که من بدون اس‌ام‌اس نمی‌تونم زنده بمونم، سیم کارت حمید* رو که تازه چند روزی بود خریده بودم زدم به اسم خودم، و کلا مرسی دیگه و اینا. اینم ۹۳۸ئه ها، ولی سالمِ و می‌شه باهاش اس‌ام‌اس شوت کرد. فقط واسه من معیوب بود انگاری! ایش.

هان، امروز بازم آقاهه پست‌چیِ اومد و واسم یه بسته آورد، هر دفعه واسم یه چیزی میاره می‌خنده :دی آخه خیلی تو کار هدیه هستم :دیـی اسمی روش نبود، بعد اینکه بازش کردم، متوجه شدم بازم هدیه‌م از طرفِ نیلو گُلی هستش. هزار تا ماچ واسه مهربونیـاش.

نمی‌دونم هنوز ایران هستی یا نه، فک می‌کردم دیگه این دفعه راس راسکی میای خونه‌مون! نمی‌دونم چرا قسمت نمی‌شه. چقد که من دکور خونه رو بهم ریخته بودم و تمیز‌کاری کرده بودم، جوری که دیگه نیاز نیست واسه عید دست به سیاه و سفید بزنم! :دی

امیدوارم هرجا که هستی شاد باشی و خدا نگهدارت باشه نیلویی :-*

ها این عکس بالاهــی هم واسه کافی‌شاپ دُناتِ لاهیجانِ :دی خواسته بودم تولدم با دوس جونام بریم اونجا :دی به‌به به‌به! خواسته بودین شما هم تشریف بیارین. عکس تزئینی می‌باشد!

.

* حمید، خواخورزه جونیِ (خواهرزاده) من می‌باشد!



 
بهمن
۲۰
    
Posted (پرشین سوبر) in خاطره نویسی on بهمن-۲۰-۱۳۸۸

اصن نمی‌خوام نمی‌خوام، غصه‌م داره خُب یعنی چـی هیشکی نتونه به سیم کارت جدیدم اس‌ام‌اس بده؟ در طول روز بیشتر از صد تا اس‌ام‌اس رد و بدل می‌کردم الان جوری شده که همه‌ش خودم اس‌ام‌اس می‌دم و با میس کال و از این بند و بساطا جواب می‌گیرم.

اگه میای بیرون یه میس بنداز، اگه می‌خوای من برم بخرم دو تا میس بنداز، اگه دوسم داری سه تا میس بنداز! هان؟ آهان شش تا میس یعنی داری بوسم می‌کنی! یه میس چی بود؟

آخه فک کن می‌تونن به همه هفتاد میلیون نفر این مملکت ‌اس‌ام‌اس بفرستن، فقط اس‌ام‌اس های من تو حلق این ایرانسل گیر می‌کنه و پسم نمی‌ده! اسمایلی با تمام وجود حرص خوردن

گیری کردیم بابا، اَه



 
خرداد
۱۰
    
Posted (پرشین سوبر) in وب2 on خرداد-۱۰-۱۳۸۸

All sessions

Sent:
13457127   B

Received:
44480087   B

245:53:19

این مقادیر نشون دهنده مصرف اینترنت من تو موبایل قبلیمه. :دی بدترین لحظات، استفاده از اینترنت همراه اول بود، پدرمُ در آورد از بس گرون بود! بیشترین کارکردم با گوشی به توئیت کردن و جی میل چک کردن ختم میشه. جدیدا هم که فیس بوک و فرندفید بهش اضافه شده. :دی البته الان فقط از ایرانسل استفاده میکنم و خیالم ر احته که زیاد هزینه بر نمیداره.



 
خرداد
۰۱
    
Posted (پرشین سوبر) in خاطره نویسی, وب2 on خرداد-۱-۱۳۸۸

دیشب عروسی یکی از آشنایان بود، به همراه برادر و اهل و عیال و خانواده _همش ۴ نفر بودیم_ رفتیم سمتِ چالوس. از همون اول که سوار ماشین شدیم، من با گوشی و ایرانسل درگیر بودم، تا رسیدیم به تالار. دق مرگ شدم از بس با تنظیماتش وَر رفتم، هر کاری میکردم یا اینترنتش وصل نمی شد، یا وصل هم میشد، یه صفحه باز میکردم، چیزی سند نمی کرد. من و برادر جان همش سرمون تو گوشی بود! :دی در نهایت هم به این نتیجه رسیدیم که  تو مازندران GPRS ایرانسل به مفت هم نمی ارزه! زورمم می اومد از همراه اول استفاده کنم، آخه دفعه قبل خدا تومن پول اینترنتش اومد. با اینکه زیاد هم مصرف نداشتم.

وسط عروسی همه سالن رو تست کردم، اما هیچ خبری از اینترنت نبود. کلا جای پرتی رفته بودیم! :دی البته خیلی هم پرت نبودش، دقیقا در داخلی سالن رو باز میکردیم می افتادیم تو آب! = )) بعد از تموم شدن مراسم، میخواستیم برگردیم، نذاشتن! داماد اینقد اصرار کرد تا همه مون خام شدیم و شب موندیم. دوست داماد ما رو به ویلاشون بردن، مسیر اینقد طولانی و تاریک بود و پیچ و خم داشت، که اصلا متوجه نشدیم کجا ما رو برد. من با خودم میگفتم، اونجا که بودیم اصلا گوشیم به اینترنت وصل نمیشد، حالا چه برسه به اینجایی که اومدیم! اسمایلی بغض کردن

اما بعد از اینکه وارد ساختمون شدیم، یهو داداشم گفت، اینجا اینترنت داره. من همونجا که بودم نشستم و با چشمانی پر از اشک شوق به اینترنت وصل شدم! چندتایی توئیت کردم و ایمیل چک کردم و ایمیل فرستادم و بعدشم نمیدونم چه جوری شد تصمیم گرفتم بخوابم! همین که سرمو گذاشتم رو زمین _ رو زمین که نه_ یک باد وحشتناکی وزید که خدا میدونه، تمام در و پنجره و ساختمون و درخت و همه چیُ همه چی صدا می خوردن! دیگه داشتم سکته می زدم. چشمام داشتن بسته می شدن اما از ترس نمی تونستم ببندمش! :دی اینقده بده اینجوری.

صبح بیدار شدم، از پنجره اتاق خواب، از منظره روبرو عکس گرفتم و با TwitPic توئیتش کردم! + من هنوزم نمی دونستم دقیقا کجا هستیم. بعد از اینکه برادر جان بیدار شدن،  گفتن: به به، بریم تله کابین! همونجا صبحانه بخوریم. رفتم جلو اون یکی پنجره دیدم اِ نمک آبرود هستیم! + یکی دو ساعتی هم به صرف صبحانه و گشت و گذار همونورا چرخیدیم و برگشتیم به دیارِ خودمون.

نمیدونم چرا عاشق کلارآباد شدم. خیلی خوشگل بود!



 
فروردین
۱۷
    
Posted () in دسته‌بندی نشده on فروردین-۱۷-۱۳۸۸

دو سه روزیه، در توئیتر، با یه دوست جدید، مسابقه ریپلای گذاشتیم، از اونجاییکه هم من هم اوشون، از جواب ندادن به ریپلای متنفریم، قرار بر این شد، اگه هر کدوم از ما، به ریپلای دیگری جواب ندیم، بازنده محسوب میشیم. اگه من برنده شدم، اوشون برا من نُقل می فرستن، و در غیر این صورت، من واسش کلوچه می فرستم!

تا دیروز، اوضاع خوب بود، و حدود ۵۰ تا ریپلای از اوشون، دریافتم کردم، منم بالا پایین همین حدود ریپلای زدم! :دی خلاصه اوشون گفتن اینجوری فایده نداره و بهتره یه زمان و قاعده خاصی برای این مسابقه بذاریم + ، من گفتم زمان خوابم ۶ ساعته، بهتره همین قد فاصله باشه بین ریپلای ها یا بیشتر، و بعدشم همین مدت زمان تصویب شد!

دیشب، ساعت ۱۲ و پنج دقیقه یا چند دقیقه اینور اونور ریپلای زدم بهش و گرفتم با هزار جور بدبختی خوابیدم، چون بعد از ظهرش خوابیده بودم خوابم نمی بُرد. مهران و خانومشم خونه مون بودن. ساعت گوشیمُ تنظیم کردم رو ۵ و ۴۰ دقیقه تا بیدار شم و ریپلای بزنم بعدشم آماده شم برم دانشگاه!

قبل اینکه صدای گوشیم در بیاد، خودم پا شدم تو تاریکی، گوشیمُ برداشتم و مینی اُپرا رو باز کردم، اما از آیکون اینترنت خبری نبود که نبود! گفتم خدایا چیکار کنم، الان کوچکترین سر و صدایی کنم صادق و مهمونا بیدار میشن! پا شدم گوشی به دست، یواشکی رفتم تمام نقاط خونه رو تست کردم، تا یه اثری چیزی از اینترنت پیدا کنم! اما فایده ای نداشت! :دی زمان همینجوری داشت جلو میرفت و به ۶ و پنج دقیقه نزدیک میشد! :دی دیدم با گوشی نمیشه کاری کرد، رفتم لامپ رو روشن کنم، دیدم که بعـــــــــــــــــــــله!! برق هم نداریم! وای اینقد کُفری شده بودم که نگو و نپرس! حالم بدجوری گرفته شده بود، با این سرعت، داشتم می باختم! #-o

دوباره رفتم تو جامُ شروع کردم با گوشی ور رفتن، که یهووووووو آیکون گردالی اینترنت رو گوشیم اومد! بدو بدو رفتم ریپلای زدم بهش! همچنان کُفری بودم که دیدم به به؛ برقم اومد! :D

تو مسیر دانشگاه و تو خود دانشگاه، همچنان در حال توئیت کردن و ریپلای زدن بودم، که دیدم دوست جون ما شاکی هستن، توئیتام نیست، من توئیت کرده بودم! باشه اشکال نداره من باخت رو قبول دارم، اما خودم توئیتامُ دیده بودم اینجا! چرا اینجوری شده و این حرفا.

من خودم توئیتاشُ دیدم بودم و همینطور ریپلای های رو، میدونستم قبل از شش ساعت ریپلای زده و نباخته، اما خودش توئیت ها رو نمیدید!

الان شروع کردم به نوشتن این پست، رفتم توئیتای خودمُ پیدا کنم دیدم، که اولین توئیتم، واسه ۳ ساعت پیشه! در صورتیکه من بالای ۲۰ تا تو این سه ساعت توئیت و ریپلای زده بودم! حالا کجا رفتن این توئیتا و چه جوری شده که اینجوری شده، خدا داند و بس و در نهایتم، باید بگم کــــه: !!!!!

پ.ن: مث اینکه صبح داداشم، برگشته به صادق گفته: حدیث شب بیداری داره و این حرفا! :)) صادقم کلی پشت سرم گفته، تو اینترنت بود و …. !! :دی :دی خُ به من چــه! مگه نه؟



 
دی
۳۰
    
Posted () in آموزشی on دی-۳۰-۱۳۸۷

امروز تا تونستم با سیم کارت ایرانسل برا همه دوستان sms فرستادم، (+) اونم چه جوری؟ بدون هیچ طرح قرمز و زرد و یا حتی طلایی!! بلکه با طرح ویژه صورتی و به صورت کاملا رایگان و مفتکی، گفتم شاید مث پست قبلی دوستان خوششون بیاد :دی بازم از این آموزش ها بذارم تا ملتی که میتونن و راه داره ازش استفاده کنن. البته اینم بگماااا همه جا جواب نمیده.

.

برای اجرای طرح صورتی فقط لازم است که برین تو تنظیمات sms و text message. در گزینه Service centre دو رقم پایانی رو از ۰۰ به ۲۰ تغییر بدین و ذخیره کنین!

به همین سادگی، به همین راحتی! طرح صورتی در خدمت شما.

.

پ.ن: احساس کردم، این پُست فرصت مناسبی رو واسم به وجود آورده تا از همین جا داد بزنم بگم، من برگشتم فرندفید! اگه دوست داری، منو هم به لیست دوستات اضافه کن.