آذر
۲۶
    
Posted (پرشین سوبر) in ادبی on آذر-۲۶-۱۳۸۸

از که پنهان کنم این راز دلِ خسته خویش؟

از نسیمی که پیام آوره اوست؟ از بهاری که مرا رسوا ساخت؟ از خدایی که خودش می‌داند، عشق وحشی تر از آن است که پنهان ماند.



 
خرداد
۲۳
    
Posted (پرشین سوبر) in عکس نوشت on خرداد-۲۳-۱۳۸۸

کهکشان ها، کو زمینم؟

زمین، کو وطنم؟

وطن، کو خانه ام؟

خانه، کو مادرم؟

مادر، کو کبوترانم؟

معنای این همه سکوت چیست؟

من گم شدم در تو؟ یا تو گم شدی در من اِی زمان.

کاش هرگز ان روز از درخت انجیر پایین نیامده بودم.

کاش



 
خرداد
۱۹
    
Posted (پرشین سوبر) in عکس نوشت on خرداد-۱۹-۱۳۸۸



 
اردیبهشت
۲۶
    
Posted (پرشین سوبر) in عکس نوشت on اردیبهشت-۲۶-۱۳۸۸

خوشا پرواز، خوشا رهایی، خوشا اگر نه رها زیستن، مردن به رهائی!!



 
دی
۰۷
    
Posted () in دسته‌بندی نشده on دی-۷-۱۳۸۷

I, I’m driving black on black
Just got my license back
I got this feeling in my veins this train is coming off the track
I’ll ask polite if the devil needs a ride
Because the angel on my right ain’t hanging out with me
tonight
I’m driving past your house while you were sneaking out
I got the car door opened up so you can jump in on the run
Your mom don’t know that you were missing
She’d be pissed if she could see the parts of you that I’ve been kissing
Screamin’

Read the rest of this entry »



 
شهریور
۰۳
    
Posted () in دسته‌بندی نشده on شهریور-۳-۱۳۸۷

گفته بودی، از غرورم، از سکوتم، خسته ای
من شکستم هر دو را
گفته بودم،از سکوتت،از غرورت خسته ام
به خاموشی مغرورانه ات
شکستی تو مرا
با تو گفتم
از همه تنهایی ام، خستگی ام
با تو گفتم تا بدانی
با همه ناجیگری، بی ناجی ام
تو، سکوتت خنجریست
بر قلب من
و حضورت، مرهمی
بر زخم من
پس، باش
تا همیشه با من باش
حتی اگر خاموشی