صادق داره اخبار شبکه یک رو میبینه! من ظرف شستنم تموم شد! رومو میکنم سمت تلوزیون.
- یعنــی چـــی آخه؟ چرا این همه مُرده نشون میدن! خُب کُشتن، کُشتن دیگه، بالاخره که چی؟ باید بمیرن خوب! این همه نشون دادن داره؟
- حرفایی میزنی! دارن می کُشنشون!!!
- این همه ایرونیا رو کُشتن تو جنگ کسی اینجوری کرد؟ نشون میدادن؟
- تو جنگ ۲۰۰ نفر ۲۰۰ نفر نمی کُشتن.
- بذار بکُشن یهو راحت کنن! ۵۰ ساله خیلی کم کُشتن؟
- هیچ جا داره نشون نمیده که، ایرانم نشون نده؟
- نه!!! چطوره یه فیلم میخوان بذارن یه مُرده توشه ۲۴ جور سانسور میکنن، الان به اینا که رسیده یه سره دارن نشون میدن، اون که فیلمه، اون مدلی برخورد میکنن! نمیگن آدم روحیه ش بهم میریزه!
- تو چرا حالا حرص میخوری؟ باید یه جور دفاع کرد دیگه!
- دفاع؟ خُب دفاع کنین دیگه، برین بجنگین!
.
اعصاب برا آدم نمیذارن. یعنی نیمشه مثِ آدم بشینیم تلویزیون ببینیم؟ کوفتمون کردن این مدت!!! چه خبره آخه. هی مُرده! هی بچه! هی مُرده! هی بچه! ول کنین دیگه آقا جان فهمیدیم دارن یه عده آدم بیگناه و مسلمون رو می کُشن! اما آیا با پخش این تصاویر و مرگ بر اسرائیل گفتن ماها کمکی بهشون میکنیم؟ مَردشین برین بکُشین!! مَردشین برین کمک کنین!! مَردشین وقتی ۱۰ نفر ۱۰ نفر می کُشن به فکرشون باشین! ازشون بیشتر بگین. آدم اینجوری بیشتر تحریک میشه به خدا! به اعصاب فشار میاد دیگه. اصلا هر کی هر چی میخواد بهم بگه! من بدم! من نمی فهمم اونجا چه خبره! من ظالمم! اصلا من اسرائیلم :دی !! با این تصاویری هم که نشون دادینا دستِ من باشه میگم همه رو یهو بمب اتم بندازین پودر کنین!
وااااای! 
.
خب حالا اعصابم آروم شد دارم میخندم! صادقم گذاشت کانال بومرنگ داره کارتون پخش میشه. امروز یه ایمیل خیلی خوشمزه دستم رسید ( اینو نوشتم که ثبت شه) خودش یه پا پُستِ ، اما فعلا نمیتونم بذارمش اینجا، چونکه cpanel بنده ترکیده (طبق معمول تا دلمون به چیزی خوش میشه هاست و سی.پنلُ وردپرسُ و اصلا خودم با خاک یکسان میشیم) !! هیچ دسترسی بهش ندارم و نمیتونم واردش بشم! امیدوارم فردا درست شه چون وگرنه حسابی قاطی میکنم! اون وقت یا خودمو پاک میکنم یا وبلاگمُ. عجب تهدید خفنی کردم، الان Cpanel مث بید لرزید، به حرفامم گوش کرد، مثلا.
چند وقتیه نمیتونم چیزی در مورد اتفاقات روزانه م بنویسم، دلمم میسوزه که چرا نمیتونم جایی ثبتشون کنم! دست و دلم به هیچ کاری نمیره، البته الان بدجوری نوشتنم میاد فقط حیف که سی.پنل سنگ انداخته جلو پام، وگرنه با شوق و ذوق وحشتناکی می نوشتم! بسه دیگه هر چی از بدبیاریام گفتم.
.
آیا اینجا رو دیدین؟ اسمایلی عوض کردن بحث.

اینم عکس منه = ))))) !!! خیلی یهویی عکسُ ازم گرفتن من اصلا آماده نبودم! نشد رنگ لباسمُ ست کنم! :دی کیف دستی رو دارین؟ خدایی آخره رنگه هــــا = )))))
.
همین که این عکس رو دیدم یاده یه خاطره باحالی افتادم. یه شب داشتم برای چند تا از دوستا یه استند طراحی میکردم، اونم چقد وحشتناک، این بک گراند رنگش نارنجی بود، منم زدم دقیقا بالای کار یه کادر صورتی انداختم :دی ! از نظر من خیلی خوشگل شده بودااااا، توپ بود اصنشم :دی! اسمایلی دلداری دادن به خودم، بعدش که کار تموم شد به بچه ها نشون دادم، یکی بهم پی ام داد چه جوری نارنجی و صورتی رو باهم ترکیب کردم، اصلا به هم نمیان و از این حرفا.
گفتم به این قشنگی و …. !! برگشت ازم یه سوالی پرسید. گفت: بذار یه سوالی بپرسیم، تو لباس صورتی و نارنجی با هم میپوشی؟ منم جواب دادم آره! بنده خدا دیگه هیچی نگفت! : ))))))))) خودش جوابشو گرفت و ساکت شد :دی
.
حالا فکر نکنیا من بد سلیقه ام یا چــــی نه اصلا اینجوریام که فکر میکنین نیست! :دی من فقط بین دو رنگی صورتی و نارنجی گیرم یه جورایی : )))) رنگ نارنجی رو صادق دوست داره! بعد میخوام به سلیقه های هر دوتامون احترام بذارم هر دو ترکیب رنگ رو استفاده میکنم
! وااااااا چقد از بحث اصلی منحرف شدم!
.
میخواستم یه تشکر درست و حسابی بکنم، از حضرت والا مامبو جامبو دوستی که جدیدا باهاشون آشنا شدم، با خودشون که نه، در اصل با تاج و تخت پادشاهیشون و حرمسرا و همسرای دامن گُل مَنگولیشون :دی ! مرسی بابت سوالات فلسفلی!
از خواهرزاده گُلم علیرضا هم تشکر میکنم! واقعا ذوق زده م کردی، بی نهایت ممونم! امیدوارم یه روزی جبران کنم. خیلی خیلی به خاله مجازیت لُطف داری! کلی کیس و هاگ و اینا.
.
پ.ن۱: ان شاءالله فردا همه چیز درست میشه و برمیگرده سر جای اولش.
پ.ن۲: روزگاریست غریب! پست می نویسیم و برق می رود و ما میمانیم با یک پست نیمه کاره و ذخیره شده بر روی دسک تاپ.
پ.ن۳: امروز از اون روزایی بود که کلی در مورد سیستم عامل های متفاوت صحبت کردیم! کلا به این نتیجه رسیدم من باید ۳-۴ تا سیستم و یه لپ تاپ داشته باشم تا بتونم از هر سیستم عاملی که دلم میخواد ( مخصوصا توزیع های لینوکس ) استفاده کنم و تستشون کنم!
پ.ن۴: با یه دوست هم کلی چتیدم و روحم شاد شد! آخه نهایت بدجنسی رو به خرج دادم. :دی نمیدونم چرا هر چقد روح خبیثم خودشو نشون میده من بیشتر شاد میشم و کلی انرژی میگیرم! = )) داداشم همیشه در این مواقع بهم میگه : اِی گربه بدجنس! ببین این الان روح خبیثته ها.
پ.ن۵: خیلی خیلی چاق شُدم! این افزایش وزن کمــــــــی فقط کمـــــــــــــــــــی ناراحتم میکنه. 