آذر
۲۰
    
Posted (پرشین سوبر) in عکس نوشت on آذر-۲۰-۱۳۸۸


 
بهمن
۲۳
    
Posted () in دسته‌بندی نشده on بهمن-۲۳-۱۳۸۷

عمو هوشنگِ ۴ ساله، چند وقتِ شکل و شمایل خودش و وبلاگش رو عوض کرده، شده کفش دوزک، غروب بهش گفتم چند تا عکس خوشگل از کفشدوزک واست میفرستم. دلم نیومد ایمیل کنم، یعنی دلم اومدااااا :)) :دی ولی دلم میخواست شما ها هم از این عکسای زیبا لذت ببرین. واسه همین اینجا تو وبلاگم میذارم شاید شما هم خوشتون اومد. خلاصه بگم که خیلی دوسشون میدارم، مخصوصا عکس اولُ. عمو تو هم خوشت اومد؟ ^_^

Read the rest of this entry »



 
دی
۲۷
    
Posted () in فیلم on دی-۲۷-۱۳۸۷

جونه من اگه میتونین وقت بذارین و این یک دقیقه فیلم رو ببینین! من هی نگاش میکنم غش میکنم. میو میوووووهاش منو کُشته. ای جااااااااااااااان



 
دی
۰۷
    
Posted () in دسته‌بندی نشده on دی-۷-۱۳۸۷

I, I’m driving black on black
Just got my license back
I got this feeling in my veins this train is coming off the track
I’ll ask polite if the devil needs a ride
Because the angel on my right ain’t hanging out with me
tonight
I’m driving past your house while you were sneaking out
I got the car door opened up so you can jump in on the run
Your mom don’t know that you were missing
She’d be pissed if she could see the parts of you that I’ve been kissing
Screamin’

Read the rest of this entry »



 
دی
۰۳
    
Posted () in دسته‌بندی نشده on دی-۳-۱۳۸۷

۱- دیروز رفتم دکتر، جواب سونوگرافی کاملی رو که هفته قبل انجام داده بودم بردم نشونش بدم، معده مم معاینه کرد، معاینه که چه عرض کنم فشار و مشت و لگد روونه معده م کرد، منم تا تونستم گریه کردم!

دُکی جان کمی باهام صحبت کردن و گفتن اگه این همه استرس داشته باشی و عصبی باشی من نمیتونم آندوسکپی کنم، ممکنه بیشتر تحریک شه و … . یه سری قرص و شربت جدید برام نوشتن، با دُز خیلی پایین، آخه هیچ کدوم از قرص های قبلی رو نمی تونستم مصرف کنم، بعد از مصرفشون وحشتناک درد می کشیدم. فعلا قول دادم تا سه هفته به طور مرتب این نسخه جدید دکتر رو مصرف کنم تا ببینم چی میشه.

۲- الان بهترم! کلاسامم که تموم شد، دیگه خیلی خیلی بهترم.

۳- از وقتی پسرخاله اینا خونه گرفتن و مستقل شدن هر شب چتر میشیم اونجا. آی کیف میده. :دی الان که از کلاس برگشتم اونا قراره ناهار بیان خونمون. اصلا فک نمیکردم یه روزی همچین با خانومش جوش بخورم و رفت و آمد گرمی داشته باشیم. یه گوش شیطون کر بگم و بزنم به تخته! اسمایلی اسفند دود کردن. خلاصه ، ما میایم و شما بیاین هم عالمی داره.

۴- دیشب صادق جان، ما را به سمت مغازه های لباس هدایت نمودند، ما نیز چشم بسته انگشت گذاشتیم روی هر لباسی که حس کردیم خوب بید، همه را با هم در یک چشم به هم زدن پسند و به سمت صندوق هدایت نمودیم. اصلنشم هیچ کدومشون صورتی که نبودن .

۵- از اینکه کسایی رو دارم که توی اینترنت باهاشون آشنا شدم خیلی خوشحالم و همش دارم فکر میکنم که چه جوری میتونم خوبی هاشون رو جبران کنم.

۶- اون خانوم بدجنسِ بودا، بعضی وقتا، اون قبلااااا گیر میداد بهم، یادتون هست؟ فیلم دَنس جوادیشون تو آموزش دانشگاه رو دیدم، یعنی یکی از همکلاسی ها واسم ایمیل کرد اولش شاخ در آوردم اما بعدش کلی خندیدم، بشر هر چه زشت تر، کارای تعجب انگیزشترش بیشتر! :دی حالا اینا رو ولش دیروز تونستم آی.دی یاهوشو خیلی یهویی ببینم و حفظ کنم. بعد اون روی خبیث من هی منو اذیت میکنه : )) نمیتونم کنترلش کنم داره از دستم خارج میشه!

۷- من اینجا نشستم هی دارم حرف میزنم و اصلا به فکر غذا و پخت و پز نیستم. واه واه واه. :دی

۸- اگه دیر به دیر نوشتم بدونین که دارم درس میخونم تا این ترم شاگرد اول شم، بلکه یکمی به موجود نانازی مث گربه نزدیکتر شم! :دی دیشب به خودم کلی دلخوشی و امیدواری دادم که دیگه دارم به گربه نزدیک میشـــــــــــــــــــم. یه وقت فک نکنیا صادق گفته واسم گربه میخره!!! نه!!! اشتباه نکنین!!! دیگه مث اون جوجه تیغی نیست که سرم کلاه رفت. خودم به خودم قول دادم که واسه خودم گُربه بخرم.



 
آذر
۲۰
    
Posted () in دسته‌بندی نشده on آذر-۲۰-۱۳۸۷

بالاخره طلسم شکسته شد، با دخترخاله و خاله رفتیم دکتر، دکتره خیلی باحال بود، تازه وارد مطب شده بودیم که صادق زنگ زد، گفت: ویدا گربه ای رو که میخواسته به تو بده وقتی دیده که اکانتت رو از فرندفید پاک کردی،  داره میده مه یا و اینا ….  منم یک چی پروندم اون وسط دکتره کلی خندید! حالا بماند که چی گفتم اخه اصلا جاش نیست اینجا بگم. = )) ، بعدش آقای دکتر کلی دعوام کرد که چرا صبحانه نمیخوری و اینا ( از همون دعواهای همیشگی ) تو اصلا مدرک فلان بگیر وقتی بشینی پشت کامپیوتر و معده ت رو بگیری و به خودت بپیچی به چه درد میخوری؟ میتونی کار کنی؟ منم مات و مبهوت فقط نگاش کردم! بعد داد زد جوابمو بده!  میتونی؟ گفتم: نه نه نه.

تا دوشنبه باید سونوگرافی انجام بدم و بعدشم برم واسه آندوسکپی. چندشمه! اَه.