ش ک س ت م

در نفرتی غوطه ورم که هیچ نمیتونم از دلم بیرونش کنم. حسرت میخورم. زیاد

دلم گرفته

                 زیاد

دلم شکسته….

              زیاد

جمع کردن خاطرات گذشته برام سخته. دیگه دارم نابودیم رو با چشمای خودم می بینم….

دستام یخ زده .

تنهایی رو دوست داشتم تنهایی رو می پرستیدم

حالا ببین به چه روزی نشستم.

اینا رو نوشتم تا هیچ وقت یادم نره احساسی رو که توش وول می خورم.

خیلی چیزا رو هم که نمیتونم به زبون بیارم فقط تو ذهنم داره رژه میره!

نوشته‌های مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *