بگذرن این روزا لطفا

یعنی این روزای امتحان تموم می‌شن دیگه ایشالله؟

پوکیدم بابا جان دیگه! ۲۴ واحد. رسما پوکیدم ها. داغونِ داغونم! امتحانا همه پشت سرِ هم، منم که همه درسا رو جمع کردم واسه یه هفته‌ی فورجه، دیگه هیچی از روحیه‌م باقی نمونده ): غصه می‌خورم این روزا.

از هیچیِ هیچی هم لذت نمی‌برم. چه جهنمیه واسه خودم درست کردم اخه؟ با این سه ترمه تموم کردنم! آخه با چاقو بالا سرم بودن، تهدیدم کرده بودن؟ اصن کی این فتوا رو داد که همچین غلطی بکنم؟

این دانشگاه اون دانشگاه هی واحد برداشتم که چی اخه؟ ): هوووووووووووووف!

تموم می‌شن این روووووووووووزا؟

من به آرامش می‌رسم؟

پاس می‌شم؟؟؟؟

دیوانه دارم می‌شم با این سوالا … هعی واااایی! زده شدم از هرچی درس و دانشگاهه |:

ادامه‌ی نوشته

سلام تابستان

یک تیر اومد. خرداد تموم شد!

سعی دارم که خوشحال باشم با اینکه امتحاناتِ کذایی من توی تیرماه اوج می‌گیرن. تعداد بدشانسی‌هایی که تو ماه قبل آوردم واسه خودش رکوردی بود. تو عمرم اینقدر بهم تلقین نشده بود که «بدشانسم» !!

اینقد نوشتنی‌ها و توئیت‌کردنی‌ها داشتم از خرداد ماه که ننوشتم و نکردم که خدا خودش می‌دونه. اصلا دوست نداشتم جایی ثبت‌شون کنم. ولی الان که رسیدم به اول تیر، یه حس خوبی بهم می‌گه دیگه اون روزا تموم شدن. مخصوصا دو روز قبل یعنی سی و سیُ یکم خرداد که در نوع خودش روزای بی‌نظیری بودن واسم، کم کم بهم این امید رو دادن که بعله آقا جاااان، تموم شد دوره رو شانس نبودنت …

 

ادامه‌ی نوشته

می‌خواهم به جایی دور خیره شوم

می‌خواهم سیگاری بگیرانم

می‌خواهم یک لحظه به این لحظه بیندیشم

– آیا میان آن همه اتفاق، من از سر اتفاق هنوز زنده‌ام؟

                                                                             «سیدعلی‌صالحی»

اول خرداد بود، این شعر رو واسه یکی سمس کردم. فرداش که دوم خرداد بود، هر خط‌ش رو زندگی کردم …

امروز هم که ۶م خرداد باشه با تعجب این ۵روز رو مرور کردم و کردم و کردم …

ادامه‌ی نوشته

مجبورم کنین، تازه جوابم پس می‌دم بهتون

متنفرم از اینکه بخوام دروغ بگم؛ یا چیزی رو پنهون کنم؛ یا تظاهر کنم!

اما متاسفانه اینقد آدمای کوته فکر و خودخواه و پرتوقع در و برت زیادن که خود به خود مجبور می‌شی دروغ بگی، پنهون کاری کنی، تظاهر کنی.

تازشم علاوه بر اینکه به خودت یه حس حال بهم زن دست می‌ده، باید به همونی هم که مجبورت می‌کنه بهش دروغ بگی، جواب پس بدی بابتِ این مدل رفتارات.

نمی‌تونم تظاهر کنم به دوست داشتن. آدم باید خودش باشه. آدم باید خودش دوست داشته باشه. آدم باید خودش انتخاب کنه که از چی بدش بیاد. آدم باید خودش تصمیم بگیره چی‌رو یا چه کسی رو دوست داشته باشه.

آقا جان زور نگین، آدم کم میاره!

حداقل آدمی مث من کم میاره که نمی‌تونه خیلی شیک دروغ بگه، خیلی راحت پنهون کاری کنه، خیلی قشنگ تظاهر کنه. جوری که هیچ کدومشون رو متوجه نشین. تبحر ندارم. ندارم. نداااااااااااااارم!

ادامه‌ی نوشته

عجب روزی

هفتم اردی‌بهشت‌ماه، تلخ‌ترین، هیجان‌انگیزترین، تجربه‌نشدنی‌ترین، جالب‌انگیزناک‌ترین و در آخر شیرین‌ترین روز بود!

یعنی کسی تا به حال همچین روزی رو گذرونده؟ مث من؟

خوش به حالِ خودم!

از این به بعد با گوش دادن به آهنگِ شماعی‌زاده «هیاهو» همیشه ی همیشه یادِ ۷م دومین ماهِ سالِ ۹۱ میفتم. روزی که هیچ وقت فکر نکنم نمونه ش واسم تکرار بشه.

عجب روزی بود واقعا، عجب روزی …

 

یک روز قبل و یک روز بعدش رو هم دوس داشتم (-:

 

ادامه‌ی نوشته

اولین‌ها

مات و مبهوت به صفحه‌ی سفیدِ «نوشته‌ی تازه» می‌نگرم، و با خود فکر می‌کنم که «اولین‌»هایی که تجربه کردم، چگونه بودند؟ و اصلا چرا تجربه‌شان کردم.

 

اولین برخورد.

اولین خنده.

اولین هدیه.

اولین مسافرت.

اولین روز مدرسه.

اولین روز دانشگاه.

و …

و …

و …

!!!!

همیشه «اولین»ها برایم مهم‌تر از «هزارمین»ها بوده! همیشه ی همیشه.

همیشه «اولین»هایی که برایم شادی به ارمغان آوردند برایم ماندگارتر بودند و هستند. و همیشه «اولین»هایی که تلخی با خود به همراه آوردند تلخی‌ش را زیر زبانم مزه مزه می‌کنم و حسرت می‌خورم که چرا «اولین» دفعه باید برایم اینگونه تلخ به کامم می‌نشست.

پ.ن: دوم اردیبهشت ماه سال نود و یک.

ادامه‌ی نوشته

کاخ موزه انزلی

امروز زدیم برا بچه‌ها برنامه ریختیم، رفتیم کاخ‌موزه‌ی انزلی. وحشتناک خوش گذشت. اینقدر که خنده شوخی کردیم، دیگه هیچی از انرژیم باقی نمونده بود. تو سرما همه‌ی جای انزلی رو رفتیم ۵دقیقه وامی‌ستادیم و عکس می‌گرفتیم و بعدش می‌رفتیم یه جایِ دیگه‌ش. لحظاتی که امروز توی کاخ سپری کردیم، به جرات می‌تونم بگم یکی از بهترین روزای زندگیم بود! چقد که عاشقِ دوستایِ بامعرفت و باحالمم! :ایکس

حالا بذارین از کاخ موزه بگم!

کاخ موزه کجاست؟

+

اين کاخ ساحلي زيبا در ميان باغي دلگشا با درختان کاج و سرو و نارنج، با چشم انداز دريا و موج شکن در سال ۱۳۱۰ به دستور رضاشاه ساخته شد.

مساحت زیر بنای آن ۱۱۶۸ مترمربع می‌باشد. دارای ۱۱ اتاق و یک سالن پذیرایی و چهار سرویس حمام و دستشویی با نمای بسیار زیباست.

این کاخ در حال حاضر موزه نظامی ‌می‌باشد و انواع سلاحهای گرم و سرد از زمان صفویه تا کنون در معرض دید عموم است.

نمايی از داخل كاخ

سالن پذيرايی كاخ

سالن پذيرايی در مجاورت اتاق كار

با این چند تا عکس، زیبایی و عظمتِ کاخ اصلا قابل توصیف نیست. مخصوصا طبقه پایینش که پر از وسایل نظامی و ماکت‌های کشتی و هدایا و تابلوها و گلدان‌ها و ظروف‌ها و … هست! چه آیینه‌های خوشگل و قشنگی داشت، اووووف اصن :دی

یه فیلم +  هست که می‌تونین یک مقداری محیطش رو ببینین که چه جوریاست! ولی خب بازم، همه ی همه‌ش که نیست.

من خودمم کلی عکس گرفتم، ولی متاسفانه عکسا دسته دوستمه. برا همین از این عکسا استفاده کردم. از دل و روده‌ی همه چیزای کاخ عکس گرفتیم :دی!

ادامه‌ی نوشته